258
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
258
پشت ما کسی نبود
اگرم باختیم به خودمون باختیم
صاف بودیم
مثل کف دست
یه جاهاییم کم آوردیما
دست نبود که بگیریم
@H_mind
258
"پنجره را گشودم، شب بوی غم میداد..."
و این بو طوری فضای اتاق را پر کرده بود که احساس خفگی به من دست میداد. دلم میخواست خودم را از پنجره به بیرون پرتاب کنم.
@H_mind
258
سلام بر آنان که برای همه تکیهگاه بودند
امّا وقت تنهایی شانهای برای تکیهکردن نیافتند...
