uz
Feedback
牛二业务频道

牛二业务频道

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
1 947
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-1767 kun
-2 34530 kun
Postlar arxiv
برای شاهد تب دار کربلا امام سجاد 《علیه السلام》 سیب از درخت می افتد جاذبه کشف می شود سنگ از سیاره ای شهاب سنگ مردی از روی اسب کسی نمی داند چه اکتشاف بزرگی اتفاق می افتد سجده کار مردی می شود که دمای بدنش آتشفشان ها را فعال کرده پرده را کنار می زند آتشفشانی زیر اسب ها کنار می زند آتشفشانی دونیم شده نزدیک رود کنار می زند آتشفشانی سه نیم شده روی دست کنار می زند آتشفشانی از گودال به آسمان می پاشد و این زیباترین شهاب باران دنیا می شود ! سجده کشف بزرگی است وقتی از لای پرده ها چیزهایی به چشمت بخورند که می توانند دمای زمین را آنقدر بالا ببرند که تا ابد گرم شوند سیاره ها باشعله ای در آسمان سال هاست سجده می روی چشم هایت را می بندی پرده را پس می زنی فکر می کنی آتشفشان ها روی اسب سنگ ها را کشته اند گدازه ها مهری شده روی پیشانی مردم همه چیز خوب است و روی بلندی به تماشا نشسته ایم پاره سنگ ها را در گودال ! از سجده بر می خیزی تب موهایت را سوزانده آب می آورند نگاهش می کنی سجده می روی تا به آتشفشان ها آب برسانی جاذبه سر توست که مدام سوی زمین کشیده می شود و سجده اکتشافی عجیب که می توانست مرده ای را سال ها زنده نگه دارد !... #سیدمجیدموسوی ✅🆔 @ghalamestannews

قسمت این بود خدا درتو تماشا بشود دشت از خون زمین ریخته دریا بشود جبرئیل آمده انگار ملائک جمع اند تاکمی بیشتر این منظره زیبا بشود بار این حادثه بر دوش زمین سنگین است بارالها نکند آخر دنیا بشود.؟ ما به این داغ رضاییم خدا می داند اصل این است که آیین تو احیا بشود به بلندای تو ای عشق همین بس که چنین بر سر ریختن خون تو دعوا بشود از همان روز تولد همه میدانستند که محال است همانند تو پیدا بشود "آسمان بار امانت نتوانست کشید" کار سختی است کسی زینب کبری بشود #حسن_توکلی @ghalamestannews

به گروه همیاران ساعی بپیوندید: https://telegram.me/joinchat/B_ToLEDb4mBfwj49fDeKeg
به گروه همیاران ساعی بپیوندید: https://telegram.me/joinchat/B_ToLEDb4mBfwj49fDeKeg

نه غبار تعلق و گرد ریا ننشسته به پای قیام شما که جنون همه سو که جنون همه جا زده سکه به جرأت نام شما نه در عالم خاکی و فرش زمین نه در عالم معنی و عرش برین که فراتر از این که فراتر از این نر سیده کسی به مقام شما دلخسته نباش برادر من گل اشک نریز به خاطر من که ستون و صلابت باور من همه بسته به دست دوام شما لب آب روانی و تشنه لبی تو و دل نگرانی و تشنه لبی من و حیرت عکس زلال لبی که شکفته لبالب جام شما من اگر چه شراره ی شعله ورم من اگر چه که تشنه و تشنه ترم من اگر چه خمارم با خبرم از لذت شرب مدام شما تو در اوج نمازی و رقص جنون تو بخند و بخوان به تشهد خون که رسیده به گوش خدای جنون پر و بال بلند سلام شما #محمدحسین_صفاریان @mhsaffariyan

ظهر دهم ... لبها معطر است سلام علی الحسین ساعات آخر است سلام علی الحسین این خاک، رستخیز تمام مصایب است صحرای محشر است سلام علی الحسین ظهر دهم رسیده و چشمان خواهری سوی برادر است، سلام علی الحسین ظهر دهم رسیده و از سیب سرخ عشق عالم معطر است سلام علی الحسین این سوی، نعش اکبر و سوی دگر، رباب دنبال اصغر است سلام علی الحسین هم دست ها بریده و هم آب ریخته است عباس، مضطر است سلام علی الحسین بر آن گلو که بوسه برآن زد پیامبر امروز خنجر است، سلام علی الحسین والعصر، عصر اگر برسد چشم زینبش حیران یک سر است، سلام علی الحسین این بوی سوختن ز خیامش رسیده است؟ یا بوی معجر است سلام علی الحسین #میلاد_عرفان_پور @artiniran

عاشورای سید و سالار شهیدان سرور آزاداگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش تسلیت باد @ghalam
عاشورای سید و سالار شهیدان سرور آزاداگان جهان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش تسلیت باد @ghalamestannews

⬛️ پرسش ⬛️ تکیه بر شمشیر زد، پرسید: یاری هست؟... یاری هست؟ تا مرا یاری کند؟ مردی، سواری هست؟... یاری هست؟ پیش رو یک دشت تنهایی ست...تنهایی ست...تن هایی ست/ غرق خون، از نو ولی پرسید: یاری هست؟ یاری هست؟ ناگهان در آن سکوت هلهله آلود، آوایی/ پرسشم را پس هنوز امید "آری" هست؟ یاری هست؟ آری آری، هق هقی... نه... حق حقی آمد رجز واری/طفل را با تیغ و تیر اما چه کاری هست؟... یاری هست؟ این گلو خشک است، مردم! یک سر سوزن مروت، آه/ یا کفی از آب، قدر شیرخواری هست؟... یاری هست؟ ناگهان پاسخ رسید، آری...گلو تر میکند تیری! همدمی اینک برای سوگواری هست؟... یاری هست؟ نیست یارای کلامم، در جهان آیا کلامی هم در جواب مادر چشم انتظاری هست؟ یاری هست؟ در سکوتی هلهله آلود، می تابد صدا در دشت باز می تابد صدا در دشت: یاری هست؟... یاری هست؟ #محمد_مهدی_سیار #مهرماه1395 @ghalamestannews

نذر عمه سادات *** "یاقتیل العبرات" * یک دشت در نهایت اندوه می گریست وقتی که ایستاده ترین کوه می گریست وقتی که مشک آب شدو قطره قطره ریخت آن قامت بلند و بشکوه می گریست وقتی که تیر حرمله خندید برگلوش! شش ماهه ای بزرگ و نستوه می گریست سر روی نیزه بود و بدن...لال شو نگو! بر جسم تکه تکه شده روح می گریست زینب نشسته بود و به دورش - به گرد ماه- یک آسمان ستاره انبوه می گریست لبها ترک ترک شده از فرط تشنگی پاهای خسته زخمی و مجروح می گریست زینب که ایستاد تمامی کاینات بر خطبه ای عظیم و مشروح می گریست لب را گرفته بود به دندان فلک ز شرم بر آن سر شکسته و مفتوح می گریست وقتش رسیده بود که طوفان شود به پا بر حال قوم کافر خود نوح می گریست...! #فاطمه_نصر @ghalamestannews

می آید از سمت غربت اسبی که تنهای تنهاست تصویر مردی که رفته ست در چشم هایش هویداست یالش که همزاد موج است دارد فراز و فرودی اما فرازی که بشکوه اما فرودی که زیباست در عمق یادش نهفته ست خشمی که پایان ندارد در زیر خاکستر او گل های آتش شکوفاست در جان او ریشه کرده ست عشقی که زخمی ترین است زخمی که از جنس گودال اما به ژرفای دریاست در چشم او می سراید مردی که شعر رسایش با آنکه کوتاه و ژرف است اما در اوج بلنداست داغی که از جنس لاله ست در چشم اشکش شکفته ست یا سرکشی های آتش در آب و آیینه پیداست؟ هم زین او واژگون است هم یال او غرق خون است جایی که باید بیفتد از پای زینب همین جاست دارد زبان نگاهش با خود سلام و پیامی گویی سلامش به زینب اما پیامش به دنیاست از پا سوار من افتاد تا آنکه مردی بتازد در صحنه هایی که امروز در عرصه هایی که فرداست این اسب بی صاحب انگار در انتظار سواری ست تا کاروان را براند در امتدادی که پیداست #محمدعلی_مجاهدی @ghalamestannews

کیست این آوای کوهستانی داوود با او هرم صدها دشت با او لطف صدها رود با او هرکه را گم کرده ای ای عشق در او جستجو کن شمس بااوقیس بااو نوح بااو هودبا او نیزه نیزه زخم بااو کاسه کاسه داغ با من چشمه چشمه اشک بامن خیمه خیمه دودبا او ای نسیم آهسته پابگذارسوی خیمه گاهش گوش کن ...انگارنجوا می کند معبودبااو.. هرکه امشب تشنگی را یک سحر طاقت بیارد می گذاردپابه یک دریای نامحدود بااو همرهان بارسفر بربسته اند انگاروتنها تشنگی مانده است دراین ظهر قیراندود بااو ازچه ای غم قصه ی تنهایی اش را می نگاری اوکه صدها کهکشان داغ مکرربودبااو مرگ عمری پا به پایش رفت سرگردان و خسته تا که زیر سایه ی شمشیر ها آسودبااو صبح فردا کوهساران شاهد میلاد اویند سرخی هفتاد ویک خورشید خون آلود بااو #سعیدبیابانکی @ghalamestannews

به خود که می آیم صدایم سیقل خورده بس که صلوات فرستادم به خود که می آیم عمود آخر این راه است و جریان برق ابتدای شهر در لباس چراغی نورانی به گنبد طلایی ات سلام می دهد به خود که می آیم نماز ظهر عاشوراست افتاده بر گودال و غروب در آن سرک می کشد به خود که می آیم سالی و عمری گذشته است شب عاشوراست نشسته ام در امام زاده حسن و شمعی را با شمع دیگری از مرگ نجات می دهم »»» #شعر_سپید_عاشورایی #مجیدسعدآبادی @ghalamestannews

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را وقتی غریبانه می رفت بی یار و یاور ندیدی آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست یا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدی شد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکت مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی بر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتاد چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی مجنونی امّا برادر مجنون تر از من کسی نیست آخر تو بر خاک صحرا لیلای بی سر ندیدی #قاسم_صرافان @ghalamestannews

چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی ست جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی ست گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش پر ز خوناب بُوَد چشم من، از آب تهی ست به روی اسب قیامم، به روی خاک سجود این نماز ره عشق است ز آداب تهی ست جان من می بَرَد آبی که از این مشک چکد کشتی ام غرق در آبی که ز گرداب تهی ست هر چه بخت من سرگشته به خواب است؛ حسین! دیده ی اصغر لب تشنه ات از خواب تهی ست دست و مشک و علمم لازمه ی هر سقاست دست عباس تو از این همه اسباب تهی ست مشک هم اشک به بی دستی من می ریزد بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی ست شعر آن است "شهابا" که ز دل برخیزد گیرم از قافیه و صنعت و القاب تهی ست #سید_شهاب_الدین_موسوی @ghalamestannews

به گونه ی ماه نامت زبانزد آسمان ها بود و پیمان برادری ات با جبل نور چون آیه های جهاد محکم تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و ساعتی بعد در باران متواتر پولاد بریده بریده افشا شدی و باد تو را با مشام خیمه گاه در میان نهاد و انتظار در بهت کودکانه ی حرم طولانی شد تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و کنار درک تو کوه از کمر شکست #سید_حسن_حسینی @ghalamestannews

(نوسروده ای تقدیم به قمر بنی هاشم) نه در توصیف شاعر ها نه در آواز عشاقی تو افزون تر از اندیشه فراوان تر از اغراقی وفاداری و شیدایی علمداری و سقایی ندارند این صفت ها جز تو دیگر هیچ مصداقی به خوبی تو حتی معترف بودند بدخواهان یزید آنجا که می گوید الایاایها الساقی تمام کودکان معراج را توصیف می کردند مگر پیداست از بالای دوش تو چه آفاقی چنان رفتی که حتی سایه ات از رفتنت جا ماند رکاب از هم گسست از بس برای مرگ مشتاقی فرار از تو فراری می شود در عرصهء میدان چنان رفتی که بعد ازآن بخوانندت هوالباقی بدون دست می آیی و از دستت گریزانند پراز زخمی هنوز اما برای جنگ قبراقی به سوی خیمه ها یا (عدتی فی شدتی) برگرد که تو بی مشک سقایی که تو بی دست رزاقی شنیدم بغض بی گریه به آتش می کشد جان را بماند باقی روضه درون سینه ام باقی #سیدحمیدرضابرقعی @ghalamestannews

* چگونه نگریم دستان شهیدت را؟! وقتی درک دستان کوتاهم به بلندی نامت نمی رسد! * عدو شود سبب خیر... غنچه بود به دست حرمله شکفته شد! * -حتی- یک قطره خون... زمین بی اصغر جاذبه نداشت! * کوچک باش اما بزرگ بمیر امضاء : علی اصغر ! #فاطمه_نصر مجموعه شعر "چله نشینی در اشک" @ghalamestannews

به جوان سیدالشهدا(علیه السلام) : قدم قدم سوی میدان همین که راه افتاد تمام لشكر دشمن به اشتباه افتاد پدر به بدرقه آمد، جوان بر اسب نشست پدر به بدرقه آمد، جوان به راه افتاد پيامبر به نبرد آمده ست يا حيدر ؟! دوباره ولوله اي در دل سپاه افتاد كمين زدند هزار ابن ملجم آن اطراف چقدر كينه كه شد تازه تا كلاه افتاد پدر به ماه خود از دور چشم دوخته بود صداي هلهله ي شب رسيد، ماه افتاد پدر نشست ولی ناله اي بلند شد و به گوش خيمه و زينب(س) رسيد: آه! افتاد ! # تو تكيه گاه پدر بودي و كنار تنت پدر خميده مي آيد كه تكيه گاه افتاد ! #سید_محمد_مهدی_شفیعی @ghalamestannews

Karimi-AgeBeramSaramRoNeyzehha[256].mp39.11 MB

چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا برادر دل گواهی می دهد امشب شب قدر است اگر امشب شب قدر است، قرآن ها چرا فردا... همه در جامه احرام دست از خویشتن شستند شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا برادر! وقت جان افشانی عباس نزدیک است قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا برادر! خوب می خواهم ببینم روی ماهت را هراسانم که نشناسم تورا بر نیزه ها فردا به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟ #میلاد_عرفان_پور @ghalamestannews

تاسوعای اسوه ی وفاداری سقای تشنه لب صحرای کربلا حضرت اباالفضل العباس (ع) بر شما همراهان گرامی تسلیت باد @ghalamestannews
تاسوعای اسوه ی وفاداری سقای تشنه لب صحرای کربلا حضرت اباالفضل العباس (ع) بر شما همراهان گرامی تسلیت باد @ghalamestannews