uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

شعروشور

شعروشور

Kanalga Telegram’da o‘tish

Mahtab 🌸 خوش آمدید 🌸 آن‌ که حقیقت را نمی‌داند نادان است اما آن‌ که حقیقت را می‌داند و انکار می‌کند، تبهکار است... #برتولت_برشت .

Ko'proq ko'rsatish
1 154
Obunachilar
+324 soatlar
+227 kun
+7830 kun
Postlar arxiv
یکی از سخت‌ترین مراحل رشد روانی اینه که اجازه بدی دیگران درباره‌ات اشتباه فکر کنن دیگه برای هر سوءتفاهمی توضیح ندی برای هر قضاوتی دفاع نکنی و برای هر طرد شدنی خودت رو تغییر ندی آزادی از جایی شروع می‌شه که ارزش خودت رو به برداشت دیگران گره نمیزنی... 🌱🌹

تو هم موی سفید داری لا به لای موهات💔 هوای خانه چه دلگیر می‌شود گاهی از این زمانه دلم سیر می‌شود گاهی عقابِ تیزپرِ دشت‌های استغنا اسیر پنجهٔ تقدیر می‌شود گاهی صدای زمزمهٔ عاشقان آزادی فغان و نالهٔ شبگیر می‌شود گاهی نگاه مردم بیگانه در دل غربت به چشم خستهٔ من تیر می‌شود گاهی مَبَر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز جوان ز حادثه‌ای پیر می‌شود گاهی بگو اگرچه به جایی نمی‌رسد فریاد کلام حق دمِ شمشیر می‌شود گاهی بگیر دست مرا، آشنای درد، بگیر مگو چنین و چنان، دیر می‌شود گاهی به سوی خویش مرا می‌کشد چه خون و چه خاک محبت است که زنجیر می‌شود گاهی مسعود سپند 🎙 گویش: نعیم ربیعی استغنا: بی‌نیازی و وارستگی؛ رهایی از وابستگی‌ها و خواسته‌ها. 🌱🥀

قشنگ‌ترین حس زمانیست که؛ یه اتفاقِ خوب برات میفته🌸 و تو مطمئنی که اون اتفاقِ خوب یه پاداش از طرف خدا بوده برای تو امروزتون پُر باشه از این اتفاق‌های خوب..🥰 #ظهر_پاییز

صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد آن که یک جرعه مِی از دست توانَد دادن دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد پیرِ ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت آفرین بر نظرِ پاکِ خطاپوشَش باد شاهِ تُرکان، سخنِ مدعیان می‌شِنَوَد شرمی از مَظلَمِهٔ خونِ سیاوشش باد گر چه از کِبر، سخن با منِ درویش نگفت جان فدایِ شِکَرین‌پستهٔ خاموشش باد چشمم از آینه‌دارانِ خط و خالش گشت لبم از بوسه‌رُبایانِ بَر و دوشش باد نرگسِ مست نوازش‌کُنِ مردم‌دارَش خونِ عاشق به قدح گر بِخورد نوشش باد به غلامیِ تو مشهورِ جهان شد حافظ حلقهٔ بندگیِ زلفِ تو در گوشش باد #حافظ صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد… 🌱🌹

از رندیِ حافظ و ظرافتِ نگاهش به جهان… 🎙 رشید کاکاوند #حافظ 🌱🌹

. ‌چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه من می بینمش... شهریار #نقش_جهان_زیبا 🌱🌹

. پاییز آمده بارانی‌ات را بپوش چترت را بردار و به خیابان برو زیر باران قدم بزن، نفس بکش بخند و به عشق فکر کن... 🌱🌹

. بڪَذاریم ڪه احساس هوایی بخورد. ساده باشیم. پشت دانایی اردو بزنیم. صبحهاوقتی خورشید درمی‌آیدمتولدبشویم. هیجان‌ها را پرواز دهیم. ریه را از ابدیت پروخالی بڪنیم. روے پاے تـَر باران به بلندےِ محبت برویم. دربه روے بشرونوروڪَیاه‌وحشره بازڪنیم. #سهراب‌سپهرے 🌱🌹

به خوشی هات دل ببند اینا خیلی با ارزشن حتی اگه کوچیک باشن سلام روزتون زیبا 🌱🌹

. بخدا غذا فقط برنج نیست. بی نهایت غذای خوشمزه داریم 🍥🍣 بیا اینجا هرروز یه غذای جدید درست کن لذت ببر از زندگی🍔😌👇 @SofrehKhune @SofrehKhune ╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼╼

اگر حتی بین ما فاصله یک نفسه نفس من رو بگیر… 🎙 گوگوش 🎵 نفس 🌱🥀

یڪ گوشه از قلب هست نمی‌دانم اسمش چیست جاے دوست داشتن آدم‌هایی‌ست ڪه هیچ‌وقت نمی‌آیند. معصومه صابر ‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎ ‎      ‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌ 🌱🥀

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم شادم که غم یار ز خود بی‌خبرم کرد باری خبر از طعنه‌ی اغیار ندارم گفتم چو بیایی غم خود با تو کنم شرح اما چه کنم؟ طاقت گفتار ندارم لطف تو بُود اندک و اندوه تو بسیار من خود گله‌ی اندک و بسیار ندارم گو خلق بدانند که من رندم و رسوا از رندی و بدنامی خود عار ندارم بی‌قیدم و از کار جهان فارغ مطلق کس با من و من هم به کسی کار ندارم حال من دل‌خسته خراب است هلالی آزرده‌دلی دارم و غم‌خوار ندارم #هلالی_جغتایی از خود گله‌ای دارم و از یار ندارم… 🌱🌹

. اگه افکار منفی یا آشفتگی روحی اذیتتون میکنه برای رها شدن حتما سر بزنيد👇🌱          @khalse_daroon @khalse_daroon ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫ ༫༫

«بزرگ‌ترین خطر، از دست دادنِ خویشتن است؛ خطری که می‌تواند چنان بی‌سروصدا رخ دهد که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. هر فقدان دیگر
«بزرگ‌ترین خطر، از دست دادنِ خویشتن است؛ خطری که می‌تواند چنان بی‌سروصدا رخ دهد که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. هر فقدان دیگری، از دست دادنِ یک دست، یک پا، پول یا همسر، حتماً به چشم می‌آید.» #سورن_کی‌یرکگور 📚 کتاب: بیماری تا سرحد مرگ (The Sickness Unto Death) مراقبِ وجودِ خودتان باشید. ❤️ 🌱🥀

سرم بازار مسگرهاست دلم در چنگ بربرهاست چنان با خود گلاویزم درونم جنگ زرگرهاست نه میلی به سخن دارم نه مشتاقم به خاموشی که روحِ جان پریشانم بلاتکلیفِ باورهاست تظاهر می‌کنم خوبم ولی از روی ناچاری که جانم تنگه‌ای زخمی به غمگینیِ بندرهاست جنون در کاسه‌ی مغزم چو سیر و سرکه می‌جوشد و من بیزارم از قلبم که گورستانِ دخترهاست اجنه دائما در من نشست هفتگی دارند که در من کودکی قلدر هواخواه قلندرهاست جهنم درّه‌ای در من همیشه گرم خودسوزیست خودم هیزم خودم آتش خودم داغ صنوبرهاست وبالم شد پر و بالم زمانی که قفس مُد شد شنیدم از قفس‌سازی: قفس مرگِ کبوترهاست به چاه افتادن یوسف به من این نکته را آموخت که یوسف هم اگر باشی حسابت با برادرهاست امیدم به نگاهی نیست دلم را دلبخواهی نیست در این بازارِ رسوایی که دل کالای دلبرهاست کتابِ سرگذشتِ من، کتابت شد به پشتِ من و این به لطفِ یاران و به لطفِ تیغِ خنجرهاست #بهروز_باغبان که جانم تنگه‌ای زخمی به غمگینیِ بندرهاست.. 🌱🥀

سرم بازار مسگرهاست، دلم در چنگِ بربرهاست! چنان با خود گلاویزم، درونم جنگِ زرگرهاست! … #بهروز_باغبان 🌱🥀

🎵 Ayla Çelik – Bağdat 🌱🥀

بعضی آدم‌ها از زندگی ما می‌روند، اما ردّشان در گوشه‌گوشه‌ی شهر باقی می‌ماند… در خیابان‌هایی که با آن‌ها قدم زده‌ایم، در آهنگ‌هایی که با هم شنیده‌ایم و در خاطره‌هایی که هنوز با یک بو، یک ملودی یا یک مسیر قدیمی زنده می‌شوند. گاهی دلتنگی فقط دلتنگیِ یک آدم نیست؛ دلتنگیِ تمام جهان کوچکی‌ست که با او ساخته‌ایم. شاید به همین دلیل است که بعد از رفتن بعضی آدم‌ها، حتی در شهر خودمان هم احساس غربت می‌کنیم… چون گاهی خانه، یک آدرس نیست؛ حسی‌ست که کنار یک نفر تجربه کرده‌ایم. 🎵 Ayla Çelik – Bağdat 🌱🥀

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشسته ام درایوان پای
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نشسته ام درایوان پاییز دلتنگ است هوای عصر هجوم غم برگ‌ریزانِ؛ و بغض های بی بهانه ی ؛ باران و فنجانی قهوه با طعم گس دلتنگی خزان نبودنت را به رخ پنجره ی چشمانم می کشد و خیالم‌پراز غم پاییزی ات می شود #لیدا_غلامی عصر_پاییزی_زیبا_و_بدون_اندوه 🌱🌹

شعروشور - Telegram kanali @shearvashoor statistikasi va tahlili