Light Workers🔆
Kanalga Telegram’da o‘tish
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Ko'proq ko'rsatish374
Obunachilar
-224 soatlar
-27 kunlar
+130 kunlar
Postlar arxiv
#بریده_کتاب
كيفيت زندگی شما را دو چيز تعيين میكند:
كتاب هايی كه میخوانيد
و انسان هايی كه ملاقات میكنيد.
#میلان_کوندرا
زندگی جای دیگریست
@lightworkers
انسان ها از رابطه بوجود می آیند،
در رابطه می میرند،
در رابطه آسیب می بینند،
و در رابطه ترمیم می شوند.
#اروین_یالوم
@lightworkers
اگر نمیتوانی بلوطی بر فراز تپهای باشی،بوتهای در دامنهای باش،
ولی بهترین بوتهای باش که در کنارهی راه میروید....
اگر نمیتوانی درخت باشی، بوته باش
اگر نمیتوانی بوتهای باشی، علف کوچکی باش
و چشمانداز کنار شاهراهی را شادمانهتر کن....
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش
ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه!
همه ما را که ناخدا نمیکنند، ملوان هم میتوان بود....
در این دنیا برای همه ما کاری هست،
کارهای بزرگ و کارهای کمی کوچکتر
و آنچه که وظیفه ماست، چندان دور از دسترس نیست...
اگر نمیتوانی شاهراه باشی، کوره راه باش....
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش...
با بردن و باختن اندازهات نمیگیرند
هر آنچه که هستی، بهترینش باش....
#داگلاس_مالوچ
@lightworkers
در دعا آنچه ضرورت دارد کلمات نیست، بلکه سکوت عمیق و ارتباط درونی مهم است...
وقتی دو قلب به یکدیگر عشق می ورزند، نیازی به گفتگو با یکدیگر ندارند، از بودن با یکدیگر شاد میشوند.
در ستایش نیز باید از نزدیک شدن به خدا شاد شویم،
کلمات ضرورتی ندارند....
@lightworkers
روزی عارفی مردم را به دور خود جمع کرده بود و از خدا برایشان سخن میگفت برایشان از شریعت و طریقت و معرفت و حقیقت سخن میگفت.
او مردم را آماده میکرد برای پاسخ به سوالهایی که حضرت حق از آنها در مورد حیاتشان در مورد دوستیهایشان در مورد عبادتهایشان...نماز و روزههایشان ...و غیره خواهد پرسید....
درویشی که از آنجا می گذشت رو به جماعت کرد و گفت:
حضرت حق حوصله پرسیدن این همه سوال را ندارد...
فقط یک سوال میپرسد و این است:
من با تو بودم تو با که بودی؟
@lightworkers
انسان و تنهایی
اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصهها، در تمامِ اَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که:
"رنج انسان، تنهایی اوست در این عالم".
چرا انسان تنهاست؟
اریک فروم میگوید:"تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی"
درست میگوید...
کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهرههای دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست.
خود به خود وقتی که آن معبود و معشوق وجود ندارد،تنها میماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها میماند، احساس تنهایی میکند.
انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیکتر میشود، احساس تنهایی بیشتری میکند.
میبینیم اشخاصی که عمیقترند، اشخاصی که دارای روح برجستهتر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّهشان است و لذت عمومیشان، بیشتر رنج میبرند،
و یا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله میگیرند و در زمان تنها میمانند.
در همه فلسفهها و مکتبها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج میبرد و به میزانی که انسانتر میشود و تکامل پیدا میکند،از اشتراک در عواطف و احساسات و ابتذال روزمرهای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله میگیرد و مجهولتر میشود.
یکی از عواملی که انسان را در جامعهاش تنها میگذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه میشناسند،
تشنه ماندن اوست در کنارِ جویبارهائی که مردم از آن میآشامند و لذت میبرند.
گرسنه ماندن اوست بر سرِ سفرهای که همه خوب میخورند و سیر میشوند.
روح به میزانی که تکامل مییابد و به آن انسان متعالیای که قرآن از آن به نامِ قصه آدم یاد میکند، میرسد، تنهاتر میشود.
حال چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگیرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بُعدش، مُنطبق است.
این آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است.
او در جمع است، با جمع میخورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد.
احساس خلاء و تنهایی مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرّگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.
احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکسالعمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که میپرستدش و با او تفاهم دارد میکشاند، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او.
احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنجآورتر میشود.
این چنین میشود که:
دردِ انسان، دردِ انسان مُتعالی، تنهایی و عشق است...
#دکتر_علی_شریعتی
@lightworkers
آن را که جای نیست همه شهر جای اوست
درویش هر کجا که شب آید سرای اوست
بیخانمان که هیچ ندارد به جز خدای
او را گدا مگوی که سلطان گدای اوست
مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست
چندان که میرود همه ملک خدای اوست
آن کز توانگری و بزرگی و خواجگی
بیگانه شد به هر که رسد آشنای اوست
کوتاه دیدگان همه راحت طلب کنند
عارف بلا که راحت او در بلای اوست
عاشق که بر مشاهدهٔ دوست دست یافت
در هر چه بعد از آن نگرد اژدهای اوست
بگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیست
این پنج روزه عمر که مرگ از قفای اوست
هر آدمی که کشتهٔ شمشیر عشق شد
گو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست
از دست دوست هر چه ستانی شکر بود
سعدی رضای خود مطلب چون رضای اوست
#سعدی
@lightworkers
فرقی میان طعنه
و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از
همهی سنگریزهها....
#فاضل_نظری
@lightworkers
ژورما گفت: من که نمیتوانستم میان غریبهها زندگی کنم.
آدم اگر وطن نداشته باشد یتیم است.
گالیلئو در دم پاسخ داد: این کلمهی وطن یک روز از بین میرود.
آن وقت مردم به پشت سرشان، به ما نگاه میکنند که خودمان را توی مرزها حبس کرده بودیم و سر چند تا خط روی نقشه همدیگر را میکُشتیم، بعد میگویند «اینها عجب احمقهایی بودهاند!»....
#جنگ_آخر_زمان
#ماریو_بارگاس_یوسا
@lightworkers
پدربزرگم یک روستایی ساده بود که سواد خواندن و نوشتن نداشت، زمستان ها، که هوای دشت بسطام به زیر صفر می رسید و همه چیز یخ میزد، پدر بزرگم کرسی گرم و نرمش را رها میکرد، چکمه هایش را میپوشید و به مزرعهاش می رفت و در حالی که دستان پینه بستهاش را پشتش گره کرده بود،سرش را پایین میانداخت و روی زمین یخزده قدم می زد. هر چند ساکت بود اما حس میکردم در درونش با کسی حرف میزند...
یک بار دلیل کارش رو پرسیدم و پدر بزرگم با همان لهجه محلی و کلمات ساده اش برایم توضیح داد که مزرعه در زمستان، محصولی ندارد، هیچ چرندهای روی آن نمیچرد،هیچ پرندهای برایش آواز نمیخواند و هیچ کسی به آن سر نمیزند، برای همین خیلی تنهاست، اگر من هم که صاحبش هستم به آن سر نزنم، قلبش میشکند و با من قهر میکند، آن وقت در بهار و تابستان به من محصول نمیدهد....
این حرفهای پدر بزرگم، فقط یک باور شخصی نیست، بیشتر مردم آن منطقه چنین اعتقاداتی دارند و رابطهشان با آسمان و زمین و آب و باد، از جنس دیگری است.
برای همین، خیلی عجیب نیست که دو قله بزرگ عرفان ایران، جناب بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی در چنین فرهنگی به دنیا آمده و رشد کردهاند.
این مردمان مهربان و قدرشناس، زمستان که تمام میشد، پاداش خود را دریافت میکردند، آسمان و زمین دست به دست هم میدادند و زندگی این مردمان را لبریز از خیر و برکت می کردند.
بهار که میآمد، باران میبارید، خورشید میتابید و زمین پر میشد از علف و گل های نو رسیده، شکوفههای زردآلو باز می شد و عطر مست کننده گلهای محمدی تمام کوچه باغها را پر میکرد...
این نگاه قدرشناسانه و همراه با تواضع به زندگی، چیزی است که ما آدمهای امروزی فراموش کردهایم، ما قدر همدیگر را نمیدانیم، هوای یکدیگر را نداریم، گذشت نمیکنیم، مهربان نیستیم، خیرمان به یکدیگر نمیرسد و مدام گله میکنیم که چرا زندگیمان برکت ندارد.
حقیقت این است که خیر و برکت از آسمان نمیآید، آسمان فقط آینهای است که آن را به ما بر میگرداند.برکت واقعی در دلهای ما خلق میشود، وقتی که بی هیچ انتظاری دیگران را دوست داریم و به آنها مهر میورزیم....
@lightworkers
هر کسی که قدم به زندگی شما میگذارد، یک معلم است.
حتی اگر شما را عصبی کند باز هم درسی به شما آموخته است زیرا محدودیتهای شما را نشانتان داده است.
پس آگاهانه و با آرامش با اطرافيان رفتار كنيد و از تنش و درگيرى و بحث بپرهيزيد.
هرگز فکر نکنید که اگر فلان مرحله زندگی بگذرد، همهچیز درست میشود.
از همه چالشها لذت ببرید؛ هنر زندگی، دوست داشتن مسیر زندگی است؛ خوشبختی در مسیر است، نه در مقصد!
#اندرو_ميتیوس
@lightworkers
مالکِ دینار گفت: پیش رابعه عَدویّه رفتم...
او را دیدم با کوزهای شکسته، که از آن وضو ساختی و آب خوردی، و بوریایی کهنه، و خشتی که زیرِ سَر نهادی!
دلم به درد آمد و گفتم : ای رابعه! مرا دوستان توانگر زیاد هستند...
اگر اجازه دهی، برای تو از ایشان چیزی خواهم....
فرمود: ای مالک! غلط کردهای...
روزی دهندهی من و ایشان یکی نیست؟
گفتم: بلی!
فرمود: درویشان را فراموش کرده است به سبب درویشی؟
و توانگران را یاری میکند به سبب توانگری؟
گفتم: نه...
فرمود: چون حال من داند، چه یادش دهم!! او چنین میخواهد،
ما نیز چنان خواهیم که او میخواهد...
#تذكره_الاولياء
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
از نظر روانشناسی فقط کسانی که دوسشون دارید،میتونن قلب شمارو بشکنن..
بقیه فقط شمارو عصبانی میکنن....
@lightworkers
اکثر مردم هنگامی که به پایانِ کار میرسند
و نظری بر گذشته میافکنند،
درمییابند که سرتاسرِ زندگی را چون چیزی گذرا زیستهاند و با حیرت مشاهده میکنند که آنچه بیاعتنا از کنارش گذشتهاند
و لذّتی از آن نبردهاند،
همان زندگیشان بوده است.
#آرتور_شوپنهاور
@lightworkers
دار این جهان را خدا بر پا کرد
و خدا بود که فرمود:
"ببافید"
و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد
و هر که آمد،
گرهای تازه زد
و رنگی ریخت
و طرحی بافت
و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد
آمیزهای از زیبایی و نازیبایی
سایه روشنی از خوبیها و بدیها ...
اما تو ای دوست من
گره تو هم تا ابد بر این قالی خواهد ماند،
طرح و نقشت نیز،
و هزاران سال بعد،
آدمیان بر فرشی خواهند زیست که گوشهای از آن را تو بافتهای.
تو با دستانی هنرمند
و اندیشههایی بس شگرف
کاش گوشهای را که سهم توست
زیباتر از آنچه باید ببافی....
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
دوست ندارم درمانگر عشاق باشم،
شاید دلیلش حسادت است.
اخر من هم تشنهی افسون عشقم...
شاید هم دلیلش این است که عشق و روان درمانی از اساس با یکدیگر نمیخوانند.
درمانگر با تاریکی میجنگد و در جستجوی روشنایی است.
در حالی که عشق به رمز و راز زنده است و به محض تفتیش فرو میریزد؛و من از جلاد عشق بودن بیزارم.
#اروین_د_یالوم
@lightworkers
خداوند به موسی گفت:
از ابلیس سبب رانده شدنش را
از درگاه ما بپرس؛
موسی در شهود خویش این
سبب را پرسید،
ابلیس گفت: "من" مگو تا تو نگردی همچو من...
#منطق_الطیر
@lightworkers
من ای گل دوست میدارم
تو را کز بوی مشکینت
چنان مستم که گویی بوی یار مهربان آید
#سعدی
@lightworkers
#بریده_کتاب
هر هفته با مردمی روبرو میشویم
که دوست دارند هنرمند یا نویسنده شوند،
اما مطمئن هستند که
نمیتوانند آرزوی خود را برآورده کنند.
هنگامی که از آنها علت را میپرسیم،
میگویند از استعداد یا معلومات کافی
برخوردار نیستند.
آنها به دلایلی که
برای شکست ارائه میدهند ایمان دارند،
اما به رؤیاهایشان نه...!
نیمهِ تاریک وجود
#دبی_فورد
@lightworkers
نشان دوست نیکو
آن است که خطای تو را بپوشاند،
تو را پند دهد،
و رازت را آشکار نسازد.
#ابن_سینا
@lightworkers
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
