Light Workers🔆
Kanalga Telegram’da o‘tish
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Ko'proq ko'rsatish376
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
+330 kunlar
Postlar arxiv
يَا حَبِيبَ مَنْ لا حَبِيبَ لَهُ يَا طَبِيبَ مَنْ لا طَبِيبَ لَهُ يَا مُجِيبَ مَنْ لا مُجِيبَ لَهُ يَا شَفِيقَ مَنْ لا شَفِيقَ لَهُ يَا رَفِيقَ مَنْ لا رَفِيقَ لَهُ يَا مُغِيثَ مَنْ لا مُغِيثَ لَهُ يَا دَلِيلَ مَنْ لا دَلِيلَ لَهُ يَا أَنِيسَ مَنْ لا أَنِيسَ لَهُ يَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ يَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ
اى دوست آنکس که دوستى ندارد.
اى طبیب آن کس که طبیبى ندارد.
اى پاسخده آن کس که پاسخده ندارد.
اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد.
اى رفیق آن کس که رفیق ندارد.
اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد.
اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد.
اى مونس آنکس که مونسى ندارد.
اى ترحمکننده آن کس که ترحمکنندهاى ندارد.
اى همدم آن کس که همدمى ندارد....
#جوشن_کبیر
فراز ۵۹
@lightworkers
خداوند فرشتهاى دارد
كه همه روز بانگ مىزند
بزاييد براى مردن،
و گردآورى كنيد براى فنا،
و بنا كنيد براى ويران شدن!
#نهج_البلاغه
@lightworkers
بیشتر مردم ترجیح میدهند فضیلتمند باشند، چون مزدی در کار است.
و به همین دلیل فضیلتشان چندان هم ستودنی نیست، هدفمند است،
بسیار پیش میآید که فرد خوب است تنها به این دلیل که توقع دارد دیگران بگویند راستی که چه انسان نیکیست؛ پس پاداشی در انتظارمان است.
اما اگر فضیلت پاداشی در پی داشته باشد، همانا خودِ آن فضیلت پاداشِ خویش است....
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
پذیرفتن ضربه يعنی زنده بودن و مقاومت یعنی مُردگی
ما هرگز تنها نیستیم؛ همیشه انسانها دوروبرمان هستند، یا فکرهایمان ما را در خود گرفته است. حتی هنگامی که انسانی نزدیک ما نیست چیزها را از طریق پرده افکار خویش می نگریم. لحظه ای نیست، یا بسیار نادر است که فکر همراه ما نباشد. ما تنها بودن، یگانه بودن و برای خویشتن خود بودن را نمی شناسیم. آزاد بودن از هرگونه تماس و آمیزش، از استمرار، از کلمات و تصاویر را نمی شناسیم. ما تنهاییم (یعنی احساس تنهایی می کنیم)، ولی نمی دانیم تنها بودن چیست. درد و اندوه تنهایی قلب ما را پر می کند؛ و ذهن آنرا بوسیله "ترس" می پوشاند.
تنهایی، یعنی احساس جدا افتادگی عمیق، سايه تيره ايست بر زندگی ما. و ما برای فرار از آن هر کاری که بتوانیم میکنیم؛ به هر راهی که می شناسیم می رویم تا از آن فرار کنیم، ولی این تنهایی ما را دنبال می کند، و هرگز بدون آن نیستیم. انزوا و جدایی راه و آیین زندگی ما شده است؛ ما خیلی به ندرت با دیگران در می آمیزیم؛ زیرا درون خودمان پاره پاره و تجزیه شده ایم؛ خرد شده و بیماریم. ما درون خود یکپارچه و کامل نیستیم؛ حال آنکه آميزش با دیگری تنها بوسیله یک هستی یکپارچه ممکن است.
ما از خلوت و تنهایی می ترسیم؛ زیرا در خلوت دری به فقر درونی و به کسری ها و نارسانی هایمان گشوده می شود؛ غافل از آنکه در تنهایی و خلوت است که زخم عمیق احساس تنهایی شفا می یابد. تنها قدم زدن، تنها ماندن، تنهایی ای که فکر در آن نیست و تمایلات و آرزوها رد پایمان را نگرفته اند و دنبالمان نمی کنند ما را به آنچه ورای ذهن و اندیشه است می کشاند. ذهن است که جدا کننده است، که منزوی کننده است، که آمیزش و ارتباط را قطع می کند.
از ذهن نمی توان یک پدیده یکپارچه و نشكسته ساخت؛ ذهن نمی تواند بکوشد تا خودش را تبديل به يكپارچگی کند؛ زیرا نفس چنین کوششی یک جریان تجزیه کننده و جداکننده است. همین تلاش خود یکی از عوامل احساس تنهایی و تفردی است که هیچ چیز نمی تواند آنرا بپوشاند. ذهن محصول تعدد و تكثر است؛ و عبارت دیگر از چیزهای متعدد تشكيل شده است. چنین ذهنی که محصول سرهم کردن اجزا است نمی تواند تشکیل یگانگی و یکپارچگی را بدهد.
یگانگی، محصول فکر نیست. تنها هنگامی که فکر در آرامش مطلق است، پرواز از یگانه به سوی یگانه ممکن است....
#جیدو_کریشنامورتی
@lightworkers
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده
چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
آه زندانی این دام بسی بشنودیم
حال مرغی که برستهست از این دام بگو
ور تنور تو بود گرم و دعای تو قبول
غم هر ممتحن سوخته خام بگو
وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی
سخن خاص نهان در سخن عام بگو
ور از آن نیز بترسی هله چون مرغ چمن
دم به دم زمزمه بیالف و لام بگو
همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر
سخنی بینقط و بیمد و ادغام بگو
#حضرت_مولانا
@lightworkers
منادی کردن مَلِکِ تِرمَذ و شنیدن دلقک خبر این منادی
بخش دوم
دلقک که رنگش پریده بود و نَفَس نَفَس می زد گفت : قربان ، من در دِه بودم که شنیدم شاه فرموده است هر کس ظرف چند روز به سمرقند برود و فلان خبر را بیاورد . پاداشی عظیم به او خواهد داد . اکنون به حضور شما رسیده ام که عرض کنم من نمی توانم در این مدّتِ کوتاه ، خود را به سمرقند برسانم . شاه با شنیدن این جواب لغو از کوره در رفت و گفت : لعنت بر تو . ای ابله برای چنین حرف بیهوده ای شهر را به هم ریخته ای ؟
از برایِ این قَدَر ، ای خام ریش
آتش افکندی در این مَرج و حشیش ؟
همچو این خامانِ با طبل و عَلَم
که اُولاقانیم در فقر و عدم
لافِ شیخی در جهان انداخته
خویشتن را بایزیدی ساخته
هم ز خود سالک شده ، واصل شده
محفلی وا کرده در دعوی کده
وزیر که از دلقک دلِ پُری داشت گفت : شاها ، مبادا این عمل دلقک را ساده بگیری و از کنار آن رَد شوی . او خبر مهمی دارد ولی از گفتنش پشیمان شده است و اکنون با این لاغ و لودگی می خواهد روی آن سرپوش بگذارد . بهتر است او را تحتِ بازجویی قرار دهیم تا زیر کتک مجبور شود به مسایل خود اعتراف کند . شاه دستور داد دلقک را برای شکنجه به زندان ببرند . دلقک رو به شاه نمود و او را به حِلم و تأنّی دعوت کرد و از تعجیلِ ابلهانه پرهیزش داد و خلاصه میان آن دو گفتگویی در باب ضرورت تأنّی در کیفر و نیز ضرورتِ کیفرِ بهنگام مبادله شد که حاوی نکاتی نغز و پُر مغز است .
مولانا در ابیاتی ( که در متن نمونه آن ذکر شد) از مدّعیانِ علم و معرفت سخن به میان می آورد و آنان را فاقدِ معنا توصیف کرد. حالِ این مدّعیان همچون حالِ آن دلقک است که هیاهویی غریب در شهر به راه انداخت و همه را تکان داد . چندانکه پنداشتند که خبری مهم دارد . امّا بعداََ معلوم شد که چیزی در چنته ندارد و بی جهت همه را معطّل و مشوّش داشته است .
بخش دوم
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
منادی کردن مَلِکِ تِرمَذ و شنیدن دلقک خبر این منادی
بخش اول
سَیّدِ تِرمَد که آنجا شاه بود
مسخرۀ او دلقکِ آگاه بود
داشت کاری در سمرقند او مُهمّ
جُست اُلاقی تا شود او مُستَتِم
زد منادی هر که اندر پنج روز
آرَدم زآنجا خبر ، بِدهَم کُنوز
شاهِ ولایتِ تِرمَذ در دستگاه حکومتی خود دلقکی زیرک و گُربُز داشت. روزی شاه ، جارچیان را در شهر مأمور کرد که چنین جار زنند : هر کس ظرفِ پنج روز از تِرمذ به سمرقند رود و از آنجا برای شاه خبر آورد پاداشی بس عالی بدو داده خواهد شد . دلقک در دهی بود که این خبر را شنید . بیدرنگ بر اسبی تیزرُو سوار شد و به سویِ ترمذ تاخت . او بقدری تند و شتابزده اسب را می دواند که آن زبان بسته در راه سقط شد . بلافاصله اسبی دیگر گرفت و دوباره همچون باد تاخت . آن حیوان نیز از تاختن سریع و متّصل تلف شد . و خلاصه با سومین اسب خود را به دربار شاه رسانید و با همان سر و وضع غُبارآلود در حالیکه از هیجان نَفَس نَفَس می زد از مأموران اجازت خواست که با شاه ملاقات کند . قیافۀ عبوس و درهمِ دلقک از واقعۀ ناگواری حکایت می کرد . به هر حال حالت دلقک درباریان را نگران کرده بود . زیرا تا آن لحظه او را اینگونه ندیده بودند . رفته رفته فُجفُجی در میانِ آنان افتاد و پریشانی و اضطراب از نگاه و رفتارشان نمایان شد . شاه نیز متوجّه وضع غیر عادی دربار شد و نتوانست نگرانی خود را پنهان دارد . زیرا مدّت ها بود که خاطر او از حملۀ احتمالی سلطان محمد خوارزمشاه پریشان شده بود . همه پیش خود می گفتند که چه حادثۀ ناگواری در پیش است که دلقک خندان بدین روز افتاده است ؟ کم کم اهالی شهر هم از این نگرانی ها آگاه شدند و شتابان در اطراف دربار اجتماع کردند تا ببینند چه امرِ ناخجسته ای در شُرُفِ وقوع است . آیا دشمنی قهّار رو بدین دیار آورده است ؟ آیا بلایی خانمانسوز در حال نزول است ؟ و امثال این سؤالات که همۀ فکر و خیالشان را آکنده بود . با آن که شاه معمولاََ کسی را به حضور نمی پذیرفت ولی از آنجا که سخت ترسیده بود دلقک را فوراََ نزد خود خواند و بلافاصله با نگرانی گفت : بگو ببینم چه خبر شده ؟ شاه متّصل این سؤال را تکرار می کرد . ولی دلقک چیزی نمی گفت . فقط انگشت بر لب می نهاد که : هیس ، هیس . حرف نزن . این عملِ غیر عادی دلقک توهّمِ شاه و اطرافیان را دو چندان می کرد . دوباره شاه با آشفتگی و اضطراب همان سؤال را تکرار می کرد و دلقک نیز به اشاره می گفت : شاها ، لحظه ای مهلت بده نَفَسم بالا بیاید تا اصل ماجرا را بگویم . شاه قرار و آرام نداشت و بالاخره با یک تَشرِ جانانه که به عربده شبیه بود گفت : زود باش بگو ببینم چه خبر است ؟
بخش اول
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
دافعِ هر چشم بَد از پیش و پس
چشمهای پُر خُمار تُست و بَس
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
05 - Fifth Chakra- Thy Song- Chakra Healing Chants
(قابل توجه است که در هیچ انسانی چاکراها بسته نیستند موسیقی ها برای بازکردن چاکراها استفاده نمیشوند بلکه تاثیر بر چاکرا و فرکانس چاکرا دارند همانطور که شما از شنیدن یک موسیقی ممکن است تاثیر بپذیرید)
#موسیقی_چاکرا
#چاکرا
#مانترا
@lightworkers
کشیدن موش مهار شتر را و مغرور شدن موش در خود
موشکی در کف ، مهارِ اُشتری
در رُبود و ، شد روان او از مِری
اُشتر از چُستی که با او شد روان
موش ، غِرّه شد که هستم پهلوان...
موشی مهار شتری را به دست گرفته بود و برای خودنمایی پیشاپیشِ او می رفت و شتر نیز به دنبالِ او ، موش حالی غرورآمیز داشت . شتر متوجه این امر شد ولی چیزی نگفت . تا اینکه به لبِ جویی بزرگ رسیدند که حتی حیواناتِ نیرومند نیز نمی توانستند از آن گذر کنند . موش حیرت زده و بیمناک بر جای ایستاد و قدمی پیش ننهاد . شتر برای تأدیبِ موش گفت : ای رفیقِ طریق ، چرا بر جای ایستاده ای و پیش نمی روی؟ برو من هم به دنبالت می آیم . موش جواب داد : آخر این رود بزرگ است و می ترسم هلاک شوم . شتر گفت : بگذار ببینم آب تا کجای پای من است ؟ بلافاصله پای خود را در آب فرو کرد و گفت : این آب که چیزی نیست . هنوز از زانوی من نیز نگذشته است . چرا اینقدر می ترسی ؟ موش گفت: این آب برای تو چیزی نیست ولی برای من خیلی زیاد است. سرانجام موش از خودبینی دست کشید و از شتر خواست که وی را از آن جُویِ بزرگ عبور دهد و شتر نیز از روی ترحّم چنین کرد.
منظور از این حکایت این است که هر چند انبیاء و اولیاء الله بردبار و فروتن اند و با همگان نرمی و ملاطفت دارند. ولی نباید از این فروتنی و نرمی ، سرمست و خودبین شد. هر که از فروتنی اهل الله سوء استفاده کند خوار و رسوا شود.
خدمتِ اِکسیر کُن مِس وار تو
جَور می کش ای دل از دلدارِ تو
کیست دلدار ؟ اهلِ دل نیکو بدان
که چو روز و شب ، جَهانند از جِهان
عیب کم گو بندۀ الله را
مُتهم کم کُن به دزدی ، شاه را
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
همه موجودات از سخنان محبت آمیز خشنود می شوند.
بنابراین فقط اینطور صحبت کنید(محبت آمیز)
آیا کلمات خوب کم است؟؟
#بهاجان (آوازهای معنوی)
@lightworker
اُستُن این عالَم ای جان غفلت است
هوشیاری این جهان را آفت است
هوشیاری زان جهان است و چو آن
غالب آید پست گردد این جهان
#مثنوی_معنوی
#حضرت_مولانا
@lightworkers
دیدن خوارزمشاه اسب زیبای یکی از امرای سپاه خود را
بود امیری را یکی اسبی گُزین
در گلۀ سلطان نبودش یک قرین
او سواره گشت در مَوکِب پگاه
ناگهان دید اسب را خوارزمشاه
چشمِ شَه را فَرّ و رنگِ او ربود
تا به رجعت جشم شه با اسب بود
بر هر آن عضوش که افگندی نظر
هر یکش خوش تر نمودی زآن دگر
غیرِ چُستی و گَشی و رَوحَنَت
حق بر او افگنده بود نادرصفت
یکی از امرای سپاه خوارزمشاه اسبی بس زیبا و نژاده داشت.
صبحگاه که همۀ امرا و قشون حاضر بودند چشم شاه بدان اسب افتاد و بی اختیار بر اندام رعنای اسب خیره ماند . آری شاه سراپا مفتون آن اسب شده بود . از اینرو پس از مراجعت به کاخِ خود عدّه ای از سرهنگان و بهادران سپاه خود را مأموریت داد که بروند و آن اسب را به هر صورتی که میسّر است از صاحبش بگیرند و نزد او آورند . آنان همچون امواج آتشین به سوی منزل امیر تاختند و به زور اسب را گرفتند و کشان کشان بحضور شاه آوردند . از آن طرف امیر مالباخته که وابستگی عجیبی به اسبش داشت چاره ای ندید جز آنکه به وزیر شاه یعنی عمادالملک متوسّل شود . آن وزیر (عمادالملک) به نیک سرشتی شهره بود . عماد پس از شنیدن گلایۀ پُر سوز و گداز امیر ، آشفته و پُرتاب شد و آهنگ آن کرد که با تدبیری خاص اسب را بدو بازگرداند . پس به سوی شاه شتاب گرفت . سپاهیان شاه آن اسب یگانه را به معرض دیدِ شاه آوردند . در این لحظه که عماد پهلوی شاه ایستاده بود شاه بدو روی کرد و گفت : عجب اسبی ، گویی که از بهشت آمده است . عماد گفت : شاها البته که این اسب ، زیبا و جذّاب است . ولی اگر نیک بدان بنگرید نوعی بی تناسبی و ناسازواری در اندامش دیده می شود . مثلاََ شما به سرش نگاه کنید . سرِ این اسب مثلِ سرِ گاو است . البته چون حضرت سلطان بدین اسب علاقمند شده اند زشتی و ناسازواری اعضاء و جوارح او نگاه نمی کنند . چنانکه وقتی آدمی به دیو علاقمند شود او را همچون فرشته بیند . به قول صاحب بیهقی «چون به چشم رضا بدان نگریسته آید عیب آن پوشیده ماند » ( تاریخ بیهقی ، ج 1 ، ص 226 ) .
سخنان پختۀ عماد بر دل شاه مؤثر افتاد چندانکه از آن اسب دل سیر و نَفور شد و به لشکریانش گفت آن اسب را به صاحبش بازگردانید . در این حکایت مولانا مضرّاتِ تقلید و آفتِ «دهان بین بودن» را بخوبی نشان می دهد . و نیز در مطاوی ابیات اعتماد به مخلوق به جای توکّل بر خدا مورد نقد قرار گرفته است و این در جایی است که عمادالمک با خود می اندیشد که چرا امیر مالباخته به منِ مخلوق اینقدر دل بسته است و خالق را از یاد برده است .
#حضرت_مولانا
#مثنوی_معنوی
@lightworkers
04 - Fourth Chakra- Heart of the Earth- Chakra Healing Chants
(قابل توجه است که در هیچ انسانی چاکراها بسته نیستند موسیقی ها برای بازکردن چاکراها استفاده نمیشوند بلکه تاثیر بر چاکرا و فرکانس چاکرا دارند همانطور که شما از شنیدن یک موسیقی ممکن است تاثیر بپذیرید)
#موسیقی_چاکرا
#چاکرا
#مانترا
@lightworkers
الهی تو آنی که از بنده ناسزا بینی
و به عقوبت نشتابی،
از بنده کفر میشنوی و نعمت از او باز نگیری و توبت و انابت بر او عرصه کنی
و به پیغام و خطاب خود او را باز خوانی
و اگر باز آمد او را وعدهٔ مغفرت دهی
پس چون با دشمن بد کردار چنینی
با دوستان نیکو کار چونی؟
#مناجات_نامه
@lightworkers
زیبایی از سکون حضور شما برمیخیزد...
آنچه را هم اکنون شرح دادید بیش تر اوقات برای لحظاتی کوتاه، هنگامی که تنها و در میان طبیعت هستم تجربه کردهام.
بله، استادان معنوی از واژه (ساتوری) برای توصیف فروغ بینش، لحظه بی ذهنی و حضور مطلق استفاده کرده اند. با وجود آن که (ساتوری) یک دگرگونی پایدار نیست، اما هنگامی که روی میدهد تا طعم روشن بینی را به شما بچشاند سپاس گزار آن باشید. ممكن است واقعا بدون این که متوجهش شده یا به اهمیت آن پی برده باشید، بارها و بارها درخشش این فروغ را تجربه کرده باشید.
برای آگاهی از زیبایی، شکوه و تقدس طبیعت، حضور لازم است. آیا تاکنون در شبی صاف به بی کرانگی فضا خیره شده و از سكون مطلق و گستره باور نکردنی آن شگفت زده شده اید؟ آیا تا کنون آوای چشمه ساری را که از کوهی به جنگلی فرو میریزد، شنیده اید؟ آیا به راستی به صدای آن گوش سپرده اید؟ یا در غروب یک عصر تابستان به آواز پرنده ای سياه گوش داده اید؟ ذهن برای آگاهی از این پدیده ها به سکون نیاز دارد. باید برای لحظه ای بار مشکلات شخصی گذشته و آینده و همچنین دانش خود را بر زمین بگذارید. در غیر این صورت، نگاه می کنید بی آنکه ببینید و گوش می دهید بی آن که بشنوید. این آگاهی ناب، حضور کامل شما را می طلبد.
فراتر از زیبایی بیرونی شکل های گوناگون، چیز بیش تری هم در اینجا وجود دارد که نامی برای آن نیست، چیزی وصف ناپذیر، ژرف و درونی: ذات مقدس!
هر کجا و هرگاه که زیبایی هست، این جوهر درونی به گونهای از درون آن می درخشد. این درخشش تنها هنگامی که حضور دارید، خودش را بر شما آشکار می کند. آیا این جوهر بی نام می تواند با حضور شما یکی و همسان باشد؟ آیا این جوهر درونی، بدون حضوړ شما می تواند آنجا باشد؟ به گونه ای ژرف، به درون آن بروید و خودتان پاسخ را بیابید.
هنگامی که این لحظات حضور را تجربه کردید، احتمالا متوجه نشدید که لحظه بسیار کوتاهی را در بی ذهنی گذرانده اید، زیرا شکاف میان این حالت و سیل افکار بسیار باریک بوده است. (ساتوری) شما ممکن است تنها چند ثانیه ای پیش از آن که ذهن از راه برسد ادامه داشته باشد، اما آنجا بوده است، وگرنه آن زیبایی را تجربه نمی کردید. ذهن نه می تواند زیبایی را بشناسد و نه می تواند آن را بیافریند. فقط برای چند ثانیه ای، هنگامی که کاملا حضور داشتید، آن زیبایی و تقدس در آنجا بود. شما احتمالا به دلیل باریکی این شکاف و ناهشیاری و گوش به زنگ نبودن نمی توانستید تفاوت بنیادین میان ادراک، یعنی آگاهی بدون اندیشیدن به زیبایی که آن را با عنوان فکر و تعبیر کردن مینامیم، ببینید. شکاف زمانی به اندازه ای کوچک بوده که به شکل فرآیندی واحد به نظر آمده است. با این همه، حقیقت آن است که همین که نخستین فکر فرا میرسد تمامی آنچه باقی میماند، خاطره ای از آن زیبایی است.
هر چه شكاف بین ادراک و تفکر بیش تر باشد، ژرفای بیش تری در شما به عنوان بشر وجود خواهد داشت. به سخنی دیگر، در آن صورت شما بیش تر آگاه خواهید بود.
بسیاری از مردم به اندازه ای در بند ذهن خود هستند که زیبای ی طبیعت واقعا برای آنها وجود ندارد. ممکن است بگویند: 《چه گل زیبایی》 اما این توصيف برچسب خودجوش ذهنشان است. آنها به این دلیل که ساکن نیستند و حضور ندارند، نه زیبایی گل را می بیند و نه جوهر و تقدس آن را حس می کنند، درست همان گونه که نه خویش را می بینند و نه جوهر و تقدس خویشتن را احساس می کنند.
به این دلیل که همه ما در فرهنگی زندگی می کنیم که ذهن بر آن حاکم است، بیش تر هنرها مانند معماری، موسیقی و ادبیات نوین مان - به جز چند استثنا - از زیبایی و جوهر درونی بی بهره هستند. زیرا کسانی که این هنرها را می آفرینند، حتی برای لحظه ای نمی توانند خویش را از ذهنشان آزاد کنند. از این رو با آن نقطه درونی، جایی که آفرینندگی و زیبایی راستین از آن بر میخیزد، در تماس نیستند. ذهن به تنهایی فقط می تواند هیولا بیافریند، آن هم نه تنها در نمایشگاه های هنری. نگاهی به چشم اندازهای شهری و زمین های تخریب شده صنعتی مان بیندازید. تاکنون هیچ تمدنی تا این اندازه زشتی نیافریده است....
#اکهارت_تله
@lightworkers
خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد
خاصه دردی که به امید دوای تو بود
ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست
پادشاهیش همین بس که گدای تو بود
#سعدی
#جابر_بهارمست
@lightworkers
اگر حقّ همنشین او نبودی
در دل او شوق حقّ نبودی.
هرگز بوی گل، بیگل نباشد.
هرگز بوی مشک، بیمشک نباشد....
#فیه_ما_فیه
@lightworkers
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
