Light Workers🔆
Kanalga Telegram’da o‘tish
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Ko'proq ko'rsatish380
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+57 kunlar
+730 kunlar
Postlar arxiv
چند گویی که چه چاره است و مرا درمان چیست؟
چاره جوینده که کرده است تو را، خود آن چیست؟
چند باشد غم آنت که ز غم جان ببرم
خود نباشد هوس آنکه بدانی، جان چیست؟
بوی نانی که رسیده است، بر آن بوی برو
تا همان بوی دهد شرح تو را کین نان چیست!
#حضرت_مولونا
@lightworkers
از زنانگیات دفاع میکنم
آن سان که جنگل از درختانش دفاع میکند
و موزه لوور از مونالیزا
و هلند از وانگوگ
و فلورانس از میکلآنژ
و سالزبورگ از موزارت
و پاریس از چشمهای الزا...
آنگاه که مرد
بر دوش زنی تکیه نکند...
به فلج کودکان مبتلا میشود...
آنگاه که مرد زنی را برای دوست داشتن نیابد...
به جنس سومی بدل میشود
که هیچ ربطی به جنسهای دیگر ندارد...
ترا دوست نمیدارم به خاطر خویش
لیکن دوستت دارم تا چهره زندگی را زیبا کنم...
دوستت نداشتهام تا نسلم زیاد شود
لیکن دوستت دارم
تا نسل واژهها پرشمار شود ...
#نزار_قبانی
@lightworkers
موزیک ویدئو «افسانه»
با خرید قانونی این آلبوم، به حقوق صاحبین اثر احترام می گذاریم
#همایون_شجریان
#علیرضاقربانی
@lightworkers
سحرگه ره روی در سرزمینی
همیگفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد (بماند) اربعینی *
خدا زان خرقه بیزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستینی
((مروت گر چه نامی بینشان است
نیازی عرضه کن بر نازنینی))
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
نمیبینم نشاط عیش در کس
نه درمان دلی نه درد دینی
درونها تیره شد باشد که از غیب
چراغی برکند خلوت نشینی
گر انگشت سلیمانی نباشد
چه خاصیت دهد نقش نگینی
اگر چه رسم خوبان تندخوییست
چه باشد گر بسازد با غمینی
ره میخانه بنما تا بپرسم
مآل خویش را از پیش بینی
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم الیقینی
* رَسُول خدا –ص- در روایتی می فرماید :
مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ .
هر بنده ای که چهل روز خود را برای خداوند متعال خالص گرداند چشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می گردد.
#حضرت_حافظ
@lightworkers
حرفهايی كه میزنيم
دست دارند...
دستهای بلندی كه گاهی،گلويی را میفشارند،
و نفس فرد را میگيرند...
حرفهايی كه میزنيم،
پا دارند....
پاهای بزرگی كه گاهی،
جايشان را روی دلی میگذارند
و برای هميشه میمانند....
حرفهايی كه میزنيم
چشم دارند...
چشمهای سياهی كه،
گاهی به چشمهای دیگران نگاه میكنند،
و آنها را در شرمی بیکران فرو میبرند....
پس مراقب حرفهايی كه
میزنيم باشيم...
زيرا سنجیده سخن گفتن
از سکوت هم دشوارتر است....
@lightworkers
گر طالب راه حق
شوی ره پیداست
او راست بود با تو،
تو گر باشی راست
#ابوسعیدابوالخیر
@lightworkers
تو که در خواب بودهای همه شب
چه نصیبت ز بلبل سحر است
آدمی را که جان معنی نیست
در حقیقت درخت بیثمر است
ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است
برگ تر خشک میشود به زمان
برگ چشمان ما همیشه تر است
#سعدی
@lightworkers
انسان چگونه بفهمد که ویژگی اصلی او کدام است؟
بسیار ساده است. فقط ذهنت را برای چند روز تماشا کن و ببین که چه چیز بیشترین انرژی تو را مصرف میکند: حسادت، شهوت، قدرت …
فقط آنچه را بیشترین انرژی تو را می گیرد تماشا کن.
بدین ترتیب ویژگی اساسی خود را خواهی یافت و این دشمن شماره یک توست.
چیزی که همیشه فکر میکردی دوست شماره یک توست.
این ویژگی برای کسی ممکن است طمع باشد،برای دیگری شاید خشم باشد یا حسادت و برای دیگری میلی سرکوب شده، عقدهی حقارت یا عقده خود بزرگ بینی و…
مهم نیست که این ویژگی چه باشد.
پیدا کردن آن یعنی نیمی از پیروزی و فقط خودت میتوانی آن را پیدا کنی....
"گرجیف"برای یافتن آن روشهای خودش را داشت.
او مریدانش را وادار میکرد تا حد ممکن شراب بنوشند و سپس آنها تا نیمه شب همگی روی زمین دراز میشدند و آنگاه او میرفت و به هر کس گوش میداد که چه میگفت و این کار روزها ادامه داشت و آن وقت ویژگی اساسی هر یک راپیدا می کرد.
زیرا این ویژگی اصلی از ناخودآگاه فرد بیرون میزد.این روش از روانکاوی آسان تر است زیرا روانکاوی سالها طول می کشد ده سال یا بیشتر حال آنکه گرجیف آن را ظرف سه یا چهار روز پیدا میکرد.
گرجیف بزرگترین تحلیلگر روانی قرن بود.
فقط ظرف سه یا چهار روز با وادار کردن مردم به نوشیدن شراب و ناهشیار کردنشان تا حد ممکن آنان رنگهای واقعی خویش را عیان میساختند.
مردی که هرگز عصبانی نشده، فریاد می کشد و خشمگین است و چیزها را پرت میکند و آماده است هر کسی را بکشد.
انسان هرگز باورش نمیشود که این مرد آرام و نجیب بتواند چنین کارهایی بکند.
او طی سه یا چهار روز متوالی این کار را تکرار میکرد. زمانی که این ویژگی اصلی مشخص شد، آن وقت گرجیف به او کاری میداد که انجام دهد.
روش بسیار ساده ديگرى هم هست:
فقط هفت روز در دفتر خاطرات روزانهی خودت هر آنچه را بیشترین زمان تو را میگیرد یادداشت کن.
در مورد چه چیزی بیش از همه خیال بافی میکنی.
در کجاست که انرژی تو راحتتر و بیشتر به جریان میافتد.
فقط با تماشا کردن این موضوع به مدت هفت روز و یادداشت کردن آنها در دفترت میتوانی ویژگی اساسی خود را پیدا کنی.
و این یافتن، نیمی از پیروزی است.
شناخت این دشمن به تو قدرت عظیمی میدهد.
آنگاه بخش دوم بسیار ساده است.
اینک از آن هشیار باش.وقتی که دشمن حمله میکند ، واکنش نشان نده.
فقط تماشا کن.
گویی که چیزی بر روی پرده نمایش حرکت میکند وربطی به تو ندارد.
اگر بتوانی وارسته و بدون تاثیر بمانی، ناگهان انرژی عظیمی رها میشود که در دشمن تو موجود بود.
آن انرژی که همه روزه به آن دشمن می دادی.تو به آن آب و غذا میدادی.
اگر کسی به آن اشاره میکرد ، تو عصبانی میشدی و به هر راه ممکن از آن محافظت میکردی.به روشهای ممکن آن را توجیه میکردی.
اینک فقط آن را در خودت تشخیص بده و مشاهده کن.تمامی آن انرژی به سادگی تخلیه میشود.
احساس تجدید حیات میکنی.
تمامی وجودت ناگهان تازه میشود.
آن وقت به سراغ دشمن شماره دو برو، دشمن شماره سه و …
زیرا باید کار تمامشان را بسازی.
روزی که هیچ دشمنی در ذهنت نداشته باشی،چنان وقار و زیبایی خواهی داشت و چنان انرژی عظیمی که همچون هزاران گل شکوفا میشود…
@lightworkers
ما نمی توانیم به خواسته خود حرکت کنیم،بیندیشیم یا سخن بگوییم...
یک عروسک خیمه شب بازی هستیم که با نخهای نادیدنی به اینجا و آنجا کشیده میشویم...
اگر این را دریابیم، بیشتر میتوانیم درباره خودمان بیاموزیم و آنگاه چیزها ممکن است برایمان شروع به تغییر کنند.
اما اگر نتوانیم به مکانیکی بودن مطلق خود پی ببریم و آن را بفهمیم، یا اگر نخواهیم آن را به عنوان یک واقعیت مسلم بپذیریم،نه چیز بیشتری می توانیم یاد بگیریم و نه چیزی میتواند برایمان تغییر کند....
ماشین هستیم،اما ماشینی بسیار خاص...
ماشینی که در اوضاع و شرایط درست و با برخورد درست میتوانیم دریابیم که ماشین هستیم و با درک کامل آن ممکن است راههایی بیابیم که دیگر ماشین نباشیم....
#پی_دی_آسپنسکی
@lightworkers
روحیست بینشان
و ما غرقه در نِشانش
روحیست بیمکان
و سر تا قدم مَکانش
خواهی که تا بیابی
یک لحظهای مَجویش
خواهی که تا بدانی
یک لحظهای مَدانش
چون در نهانش جویی
دوری ز آشکارش
چون آشکار جویی
محجوبی از نهانش
چون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهان
پاها دراز کن خوش میخُسب در اَمانش
چون تو ز ره بمانی
جانی روانه گردد
وانگه چه رحمت آید
از جان و از روانش
ای حبس کرده جان را
تا کی کشی عنان را
درتاز درجهانش
اما نه در جهانش
بیحرص کوب پایی
از کوری حسد را
زیرا حسد نگوید
از حرص ترجمانش
آخر ز بهر دو نان تا کی دوی چو دونان
و آخر ز بهر سه نان تا کی خوری سنانش
#حضرت_مولانا
@lightworkers
سنگینی تنهایی از نبودن دیگری نیست
سنگینی تنهایی بهخاطر جدایی از خود است
آنکه دلت برایش تنگ شده، خودت هستی.
#اشو
@lightworkers
از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها
ذکر حق کن بانگ غولان را بسوز
چشم نرگس را ازین کرکس بدوز
صبح کاذب را ز صادق وا شناس
رنگ می را باز دان از رنگ کاس
تا بود کز دیدگان هفت رنگ
دیدهای پیدا کند صبر و درنگ
رنگها بینی به جز این رنگها
گوهران بینی به جای سنگها
#حضرت_مولانا
@lightworkers
ذهن، جادوگر بزرگی است....
رنج میآفریند و رنج میبرد،
لذت میآفریند و از آن کِیف میکند.
ذهن از گزش ماری میرنجد که مخلوق خودش است....
تنها اگر این را میدانست و آنقدر نمی آفرید، بخش عمدهای از درد ذهنی محو میشد.....
@lightworkers
ای خداوند یکی یار جفاکارش دِه
دلبری عشوه دِه
سرکش
خونخوارش دِه
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش دِه
و عشقش دِه
و بسیارش دِه
عالم از سرکشی آن مه، سرگشته شدند
مدتی گردش این گنبد دوارش دِه
#حضرت_مولانا
@lightworkers
نقل است که حسن بصری گفت:
یک شبانه روز با رابعه بودم و سخن طریقت و حقیقت گفتم که نه در خاطر من گذشت که مردی ام و نه بر خاطر او که زنی است.
آخرالامر برخاستم نگاه کردم، خویشتن را مفلسی دیدم، و رابعه را مخلصی.
وی را گفتند: از کجا میآیی؟
گفت: از آن جهان.
گفتند: کجا خواهی رفت؟
گفت: بدان جهان.
گفتند: بدین جهان چه میکنی؟
گفت: افسوس میدارم.
گفتند: چگونه؟
گفت: نان این جهان میخورم و کار آن جهان میکنم.
گفتند: حضرت عزت را دوست میداری؟
گفت: دارم.
گفتند: شیطان را دشمن داری؟
گفت: نه.
گفتند: چرا؟
گفت: از محبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم، که رسول علیه السلام به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله کی بود که تو را دوست ندارد. ولکن محبت حق مرا چنان فروگرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند.
گفتند: محبت چیست؟
گفت: محبت از ازل درآمده است و بر ابد گذشته و در هژده هزار عالم کسی را نیافته که یک شربت از او درکشد تا آخر واحق شد و ازو این عبارت در وجود آمد که یحبهم و یحبونه.
گفتند: تو او را که میپرستی میبینی؟
گفت: اگر ندیدمی نپرستیدمی.
#رابعه_عدویه
@lightworkers
آن دل که تو دیدهای زغم خون شد و رفت
وز دیدهٔ خون گرفته بیرون شد و رفت
روزی به هوای عشق سیری می کرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت
#ابوسعید_ابوالخیر
@lightworkers
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
