uz
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Kanalga Telegram’da o‘tish

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Ko'proq ko'rsatish
376
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kunlar
+530 kunlar
Postlar arxiv
سهراب می‌گفت،سپهری را می‌گویم که عشق صدای فاصله‌هاست صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند. اما ابهام چیست؟ ابهام، ندانستنِ واقعی است. ابهام وقتی است که با ‌پدیده‌ای مواجه هستیم که در مشت‌مان نمی‌گنجد. و به وقت ابهام چه می‌کنیم؟ تلاش می‌کنیم تا به کنترل دست یابیم، می‌کوشیم تا بفهمیم و قادر به پیش‌بینی آن پدیده شویم. و این‌جاست که از ظن خود یار می‌شویم. گمان می‌بریم که مگر این‌گونه یا آن‌گونه باشد. پس «فاصله‌های ابهام» را با گمانِ خود پُر می‌کنیم. اگر این پُر شدن عاشق‌شدن است، پس ما عاشقِ که می‌شویم؟ او که آن‌جا دور از دسترس و در ابهام است یا او که این‌جا در پسِ پندارهای‌مان پنهان است؟ آری، ما عاشقِ خود می‌شویم. عاشق آن خودی از خود می‌شویم که هنوز نشده‌ایم و ابهام اجازه می‌دهد تا آن‌جا تصورش کنیم. تا این‌جا ممنون از ابهام! ولی نزدیک‌شدن از ابهام می‌زداید و هم از عشق. آه که وصال، مرگ عشق است. اما نه چون ما از اویی که آن‌جاست ناامید می‌شویم، نه، هرچند که همواره به غلط چنین اندیشیده‌ایم. ما از خودمان ناامید می‌شویم. از این‌که نشده‌ایم آن‌که عاشقانه دوست‌اش داشته‌ایم، نشده‌ایم آن‌که حقیقتا هستیم. او ‌را در آن فاصله‌ی ابهام به وضوح دیده‌ایم و لیک عهدی با وی نبسته‌ایم. ما از این بی‌وفایی، از این بی‌مهری با خود دل‌شکسته‌ایم. و باز هم البته این اندوه و هم خشم‌مان از ناکامیِ وصال را به فضای مبهم فاصله‌ با دیگری پرتاب می‌کنیم. آری، ابهامِ فاصله‌ها نه تنها مادرِ عشق است که مادر جنون و خشم و مادر نفرت و کینه هم هست. می‌دانی بزرگ‌ترینِ عشق‌ها و بزرگ‌ترینِ خشم‌ها که تاریخِ پیر به خود دیده‌ کدام‌اند؟ آن‌ها که از فضای عظیم‌ترین فاصله‌ی غرقِ ابهام برمی‌آیند؛ فاصله‌ی بینِ ما و خدا... #وحید_شاهرضا @lightworkers

من هم مسافرم Manhem, misafirem manhem Vücud-u şehrimde misafirem manhem Her köşesi, her köşesi bir bahçem, bir başka bahçem Vücud-u şehrim Güller, sümbüller, laleler Manhem, misafirem manhem Manhem, misafirem manhem Vücud-u şehrimde misafirem manhem, manhem Manhem, misafirem manhem Manhem, misafirem manhem Vücud-u şehrimde misafirem manhem Manhem, misafirem manhem Vücud-u şehrimde misafirem manhem, manhem #omar_faruk_takbilek @lightworkers

04 Manhem.mp313.66 MB

هر کس سخن از شیخ (استاد) خویش گوید. ما را رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله در خواب خرقه داد. نه آن خرقه که بعد از دو روز بدرد و
هر کس سخن از شیخ (استاد) خویش گوید. ما را رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله در خواب خرقه داد. نه آن خرقه که بعد از دو روز بدرد و ژنده شود و در تون (گلخن) افتد. بلکه خرقه‌ی صحبت، صحبتی نه که در فهم گنجد، صحبتی که آن را دیروز و امروز و فردا نیست. عشق را با دیروز و امروز و فردا چه کار؟ #مقالات_شمس @lightworkers

شیخ محمود شبستری در بیان مقام انسان کامل گوید: یکی ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو #شیخ_محمود_شبستری
شیخ محمود شبستری در بیان مقام انسان کامل گوید: یکی ره برتر از کون و مکان شو جهان بگذار و خود در خود جهان شو #شیخ_محمود_شبستری @lightworkers

بشنو از نی چون حکایت می کند از جدائی ها شکایت می کند از این نی بشنو که چگونه از فراق سخن می گوید و از جدائیها و ایام هجران شکوه می کند. [ نی تمثیلی است از انسان کامل و ولیّ واصل. اینکه نی رمزی از وجود انسان تلقی شود. پیش از مولانا هم در نزد صوفیان معمول بوده است. از آن جمله شیخ احمد غزالی در رساله بوارق یک جا به نی ( = قصب ) اشاره می کند و آن را رمزی از ذات انسانی می شمرد. همچنین در حدیقه سنایی و در ذیل اوحدالدین رازی بر سیرالعباد سنایی هم اشارت هایی به درد و سوز نی و ارتباط آن با احوال انسانی است. شارحان مثنوی منظور از نی را انسان کامل دانسته اند از آن جمله عبدالرحمن جامی و یعقوب چرخی و اسماعیل انقروی. نیکلسون با الهام از شارحان پیشین می گوید: نمی توان تردید کرد که نی بطور کلی روح ولی یا انسان کامل را می نمایاند که به سبب جدایی خود از نیستان ، یعنی آن عالم روحانی که در مرتبه پیش از وجود مادی، آنجا وطن داشت. نالان است و در دیگران نیز همین اشتیاق را به وطن حقیقی شان زنده می سازد. دیگر اینکه نی در اینجا یا کنایه است از حسام الدين ( که شاعر با او عارفانه یکی است ) و یا نشانی است از خود شاعر که وجودش از نفخه الهی پر است و آن را در قالب نغمه و ترانه جاری می سازد. این استعاره هم در دیوان شمس و هم در مثنوی معنوی فراوان آمده است. در اینجا مناسب است که پیرامون اصطلاح انسان کامل توضیحی به اختصار آورده شود. بحث انسان کامل یکی از پردامنه ترین مباحث عرفانی است که با عرفان و تصوف ابن عربی قرین شده است و زان پس این تعبیر در اهل عرفان و تصوف رواج یافت تا بدانجا که رسالات مفرده ای در این باب نگاشته شد. ابن عربی انسان را (کون جامع) می داند. زیرا کون در اصطلاح عرفا عبارت از عالم هستی است. یعنی انسان زبده و شلافه هستی است و انسان در واقع روح عالم و عالم، جسد اوست. یعنی جهان بدون در نظر گرفتن انسان مرده و جامد است. بدین سان انسان کامل را نسخه تامه عالم دانسته اند. چنانکه عزیزالدین نسفی گوید بدان که هر چیز که در عالم کبیر اثبات می کنند باید که نمودار آن در عالم صغیر باشد تا آن سخن راست بود. از جهت آنکه عالم صغیر، نسخه و نمودار عالم کبیر است و هر چیز که در عالم کبیر هست در عالم صغیر نمودار است. باز ابن عربی گوید: « نسبت انسان به حضرت حق تعالی، نسبت مردمک چشم است با چشم و دیدن بدان حاصل آید» نشانه های انسان کامل: آنست که او را چهار چیز به کمال باشد. اقوال نیک، افعال نیک و اخلاق نیک و معارف. تشبيه انسان کامل به نی از آنروست که درون او از تعلقات دنیوی و هواهای نفسانی تهی است. همانطور که نی تو پُر دَم نایی را منعکس نمی کند. انسانی هم که درونش آکنده از هواجس نفسانی و تعلقات دنیاوی باشد نمی تواند دم الهی را منعکس کند. #حضرت_مولانا #نی_نامه #تفسیر_ابیات_مثنوی @lightworkers

در کلمه‌ی «الله» فایده‌ای است که در غیر آن نیست، زیرا کلمه‌ای نیست که اگر یک حرف از حروف آن را حذف کنی، بقیه مختل نماند، جز این کلمهٔ «الله» که اگر «الف» را زایل سازی «للّه» باقی می‌ماند و خود کلمهٔ مفیدی است، و اگر «لام» اولی را زایل کنی، «له» باقی می‌ماند، و فرموده: «وَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ» و فرمود: «لَهُ مُلْكُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ» و اگر هر دو «لام» و «الف» را زایل کردی، «ه‍» باقی می‌ماند و این همان است که «هو» می‌گویی و می‌فرماید: «هوَ اللّهُ»، و در هیچ کلمه‌ای - تا آنجا که می‌دانم - چنین معنایی را نمی‌یابی.... #محیی‌الدین_ابن_العربی @lightworkers

مردان یک زن را در همه‌ی زنان و زنان همه‌ی مردان را در یک مرد جستجو می‌کنند.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers
مردان یک زن را در همه‌ی زنان و زنان همه‌ی مردان را در یک مرد جستجو می‌کنند.... #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

عبداللّه مبارک را پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافع‌تر است؟ گفت: عقلی وافر. گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب. گفتند: اگر نبود؟ گ
عبداللّه مبارک را پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافع‌تر است؟ گفت: عقلی وافر. گفتند: اگر نبود؟ گفت: حُسنِ ادب. گفتند: اگر نبود؟ گفت: برادری مُشفق تا مشورتی کند. گفتند: اگر نبود؟ گفت: خاموشیِ دائم. گفتند: اگر نبود؟ گفت: مرگ در حال... #عطار_نیشابوری @lightworkers

قطعه؛ سودای دگر #روحتاف #سیدآرش_شهریاری @lightworkers

قطعه سودای دگر #روحتاف #سیدآرش_شهریاری @lightworkers

در مسیر زندگی، بارها و بارها در هزاران چهرهٔ ناشناس، با خودمان روبرو می‌شویم.... #کارل_یونگ @lightworkers
در مسیر زندگی، بارها و بارها در هزاران چهرهٔ ناشناس، با خودمان روبرو می‌شویم.... #کارل_یونگ @lightworkers

چون نباشد عشق را پروای او او چو مرغی ماند بی‌پر، وای او من چگونه هوش دارم پیش و پس چون نباشد نور یارم، پیش و پس #حضرت_مولانا #آرش_فولادوند #وحید_تاج #سارا_نائینی @lightworkers

عدم کمال مطلق در امور مادی مولوی در حکایت پادشاه و کنیزک دو بیت معترضه در ضمن داستان بیان میدارد؛ آن یکی، خَر داشت، پالانش نبود یافت پالان، گرگ، خر را در ربود کوزه بودش آب می نآمد به دست آب را چون یافت، خود کوزه شکست مقصود مولانا از بیان این دو بیت آن است که در عالم ماده و جهان مادی نباید انتظار داشت که همۀ امور به طور کامل بر وفق مراد باشد. اساساً کمال مطلق در زندگی مادی انسانها امکان پذیر نیست. در این عالم کون و فساد، انسان با تلاش و جدیت فراوان چیزهایی به دست می آورد، اما در ضمن همین به دست آوردنها چیزهای دیگری را از دست میدهد! به عنوان نمونه انسان در روزگار جوانی و میانسالی با تمام توان می کوشد تا از نظر مالی به آرزوها و امیال خود دست یابد و یک رفاه نسبی کسب نماید اما آنگاه که این خواسته ها و آرزوها حاصل می شود، دیگر آن نیرو و اشتیاق و هیجان جوانی از دست رفته است از این دست مثالها در زندگی انسانها فراوان دیده می شود که آدمی بخشی از خواسته ها و تمایلات خود را به دست می آورد، اما به ناگاه چیزهای دیگری را از دست میدهد که انتظار از دست رفتنشان را نداشته است. مولوی با بیان این دو مثال ساده می خواهد همین موضوع را بیان دارد که خواسته های انسان در جهان مادی هیچ گاه به طور کامل، سامان نمی یابد. بنابراین، انسانی به آرامش خواهد رسید که در درون خود به کمال حقیقی و استغنای درونی دست یافته باشد و گرنه در عالم ماده، کمال به صورت مطلق، تحقق نخواهد یافت؛ چنان که در جای دیگری از مثنوی می گوید: راه لذت از درون دان، نـز بــرون ابلهی دان جُستن قصر و حُصون آن یکی در گنج مسجد، مست و شاد و آن دگر در باغ، تُرش و بی مراد اگر آدمی بخواهد در جهان مادی، کمال مطلق را در خارج از خویشتن حقیقی خود طلب کند، هرگز به آن دست نخواهد یافت؛ چرا که پیوسته، نقصانها و گرفتاریهای جهان مادی، مانع از تحقق کامل آرزوها خواهد برد: گر گریزی بر امید راحتی زان طرف هم پیشت آید آفتی هیچ کُنجی بی دَد و بی دام نیست جز به خلوتگاه حق، آرام نیست #حضرت_مولانا @lightworkers

نگاه کردن به سایه خود نه تنها ناخوشایند، بلکه بی لطف است... اما مزیت بزرگی دارد: هرچه بیشتر درباره شرارت خود بدانید، بیشتر می
نگاه کردن به سایه خود نه تنها ناخوشایند، بلکه بی لطف است... اما مزیت بزرگی دارد: هرچه بیشتر درباره شرارت خود بدانید، بیشتر می توانید در برابر دیگران از خود محافظت کنید. به نوعی، شر درون، شر بیرون را می‌شناسد... #ام_ال_فون_فرانتس @lightworkers

هر که شود صید عشق کی شود او صید مرگ ؟ چون سپرش مَه بود کی رِسَدش زخم تیر جُمله جان هایِ پاک گشته اسیرانِ خاک عشق فرو ریخت زَر تا برهاند اسیر #حضرت_مولانا #آرش_فولادوند #وحید_تاج #سارا_نائینی @lightworkers

ذِن نه به گذشته علاقه دارد نه به آینده. تمامی علاقهٔ ذن به زمان حال است. "حال" اصلا زمان نیست. بلکه؛ نفوذ جاودانگی‌ست در زمان
ذِن نه به گذشته علاقه دارد نه به آینده. تمامی علاقهٔ ذن به زمان حال است. "حال" اصلا زمان نیست. بلکه؛ نفوذ جاودانگی‌ست در زمان. تمام تعالیم ذِن در همین نکته خلاصه می‌شود؛ چگونه در حال باشی. چگونه از گذشته که وجود ندارد بیرون آئی. و چگونه با آینده که هنوز نیست، درگیر نشوی. و تنها در آنچه که هست ریشه بگیری. و در اکنون مرکزیت یابی. و برای همین هم هست که، می‌تواند گذشته و آینده را به هم وصل کند. ذِن می‌تواند خیلی چیزها را به هم وصل کند. گذشته و آینده را، شرق و غرب را، جسم و روح را. ذِن قادر است دنیاهای غیر ِقابل وصل را با هم آشتی دهد. این جهان و آن جهان را، معمولی و روحانی را... @lightworkers

اغلب تراژیک است که می‌بینی چقدر آشکارا یک انسان، زندگی خود و دیگران را خراب می‌کند، در حالی که کاملا ناتوان از دیدن این است ک
اغلب تراژیک است که می‌بینی چقدر آشکارا یک انسان، زندگی خود و دیگران را خراب می‌کند، در حالی که کاملا ناتوان از دیدن این است که کل این تراژدی چقدر از درون خودش سرچشمه می‌گیرد و چگونه مدام به آن دامن می‌زند و آن را ادامه می‌دهد... #یونگ @lightworkers

دستانت پر از گذشته است. چگونه می‌توانی آینده را در دست بگیری؟ رها کن و رشد کن. رها کن، رشد کن چسبیدن به گذشته مانند گرفتن مشتی شن در دست است. هرچه بیشتر فشار دهی، بیشتر از بین انگشتانت لیز می‌خورد. برای پذیرش شروع‌های جدید و آزاد کردن تمام پتانسیل خود، باید شجاعانه زنجیرهای دیروز را رها کنی.... @lightworkers

گفت ای موسی ز من می‌جو پناه با دهانی که نکردی تو گناه ! گفت موسی من ندارم آن دهان گفت ما را از دهان غیر خوان ! از دهان غیر کی کردی گناه؟ از دهان غیر بر خوان کای اله آنچنان کن که دهان‌ها مر تو را در شب و در روزها آرد دعا از دهانی که نکرده‌ستی گناه و آن دهان غیر باشد عذر خواه یا دهان خویشتن را پاک کن روح خود را چابک و چالاک کن ذکر حق پاکست چون پاکی رسید رخت بر بندد برون آید پلید می‌گریزد ضدها از ضدها شب گریزد چون بر افروزد ضیا چون در آید نام پاک اندر دهان نه پلیدی مانَد و نه اندُهان #حضرت_مولانا @lightworkers