uz
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Kanalga Telegram’da o‘tish

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Ko'proq ko'rsatish
940
Obunachilar
-124 soatlar
+77 kunlar
+2230 kunlar
Postlar arxiv
♥️ نه اندوهِ مردمِ بی‌قیام وُ نه قولِ ناممکنِ ملائک، خودت... تنها خودت، و تنها خودت برخیز...! #سیدعلی_صالحی @delnote

آذرگان خجسته باد رقص و زندگی و شادی در #ایران_باستان به روایت دکتر #عبدالحسین_زرینکوب باران که می‌آمد، می‌رقصیدیم. باد می‌وزی
+1
آذرگان خجسته باد رقص و زندگی و شادی در #ایران_باستان به روایت دکتر #عبدالحسین_زرینکوب باران که می‌آمد، می‌رقصیدیم. باد می‌وزید، به خرمنگاه می‌ریختیم و می‌رقصیدیم. تابستان که می‌شد، جشن می‌گرفتیم و می‌رقصیدیم. زمستان که می‌شد، جشن می‌گرفتیم و می‌رقصیدیم. زمین‌های کشاورزی را درو می‌کردیم، می‌رقصیدیم. زمین‌ها را می‌کاشتیم و می‌رقصیدیم. می‌خواستیم دفع بلا کنیم، جشن می‌گرفتیم. ماه آغاز می‌شد، می‌رقصیدیم. ماه به پایان می‌رسید، می‌رقصیدیم... خلاصه اینکه جشن بود و رقص بود و زندگی بود و خنده و شادی. تیرگان بود و مهرگان، آبانگان و آذرگان، بهمنگان و اسفندگان، فروردگان و اردیبهشتگان، خردادگان و سده بود و سوری و سروش. فقط یکبار گریه می‌کردیم، آن‌هم برای چیرگی کینه و سنگدلی بر پاکی و سوگ سیاوش... مردگان را هم با سوگ سیاوش که نماد وفاداری بود به خاک می‌سپردیم؛ تا اینکه شمشیر وحشت تازی از راه رسید. شادی رخت بربست و ماتم و کینه و بغض و دروغ آغاز شد... @delnote

آذرگان خجسته باد رقص و زندگی و شادی در #ایران_باستان به روایت دکتر #عبدالحسین_زرینکوب باران که می‌آمد، می‌رقصیدیم. باد می‌وزی
+1
آذرگان خجسته باد رقص و زندگی و شادی در #ایران_باستان به روایت دکتر #عبدالحسین_زرینکوب باران که می‌آمد، می‌رقصیدیم. باد می‌وزید، به خرمنگاه می‌ریختیم و می‌رقصیدیم. تابستان که می‌شد، جشن می‌گرفتیم و می‌رقصیدیم. زمستان که می‌شد، جشن می‌گرفتیم و می‌رقصیدیم. زمین‌های کشاورزی را درو می‌کردیم، می‌رقصیدیم. زمین‌ها را می‌کاشتیم و می‌رقصیدیم. می‌خواستیم دفع بلا کنیم، جشن می‌گرفتیم. ماه آغاز می‌شد، می‌رقصیدیم. ماه به پایان می‌رسید، می‌رقصیدیم... خلاصه اینکه جشن بود و رقص بود و زندگی بود و خنده و شادی. تیرگان بود و مهرگان، آبانگان و آذرگان، بهمنگان و اسفندگان، فروردگان و اردیبهشتگان، خردادگان و سده بود و سوری و سروش. فقط یکبار گریه می‌کردیم، آن‌هم برای چیرگی کینه و سنگدلی بر پاکی و سوگ سیاوش... مردگان را هم با سوگ سیاوش که نماد وفاداری بود به خاک می‌سپردیم؛ تا اینکه شمشیر وحشت تازی از راه رسید. شادی رخت بربست و ماتم و کینه و بغض و دروغ آغاز شد... @delnote

خوب است كه بر اين سيّاره هميشه كسی هست كه به كس ديگرى فكر مى‌كند. شك نكنيد، فكر بكنيد! همين حسِ آرامِ خوشايند است كه قدم‌هاى آدمى را در امتدادِ صبح استوار مى‌كند. #سيدعلى_صالحى @delnote

🎵”Dance Till We Die” #Lana_Del_Rey @delnote

صبح است بیا تا ستاره‌ها را از موهایت شانه کنم ‌ سافو برای ارینا ترجمه‌ی سینا کمال‌آبادی @delnote
صبح است بیا تا ستاره‌ها را از موهایت شانه کنم ‌ سافو برای ارینا ترجمه‌ی سینا کمال‌آبادی @delnote

♥️ چه کرده‌اند! چه کرده‌اند با این سرزمین تاوانِ شادکامی کیست این غراب؟ کز بال‌هایش گُستره‌ی دود جا‌به‌جا می‌شود و مردمک‌هایش می‌گردد می‌گردد در خانه‌ی عذاب! #محمد_مختاری #ایران #هیرکانی @delnote

🎵”کوه بخ” #ابی @delnote

‏مرا توی بازوهایت، توی بغلت جا بده. مرا زیر پاهایت، روی زمینی که بر آن قدم گذاشته‌ای، جا بده. از میان نامه‌های #احمد_شاملو به
‏مرا توی بازوهایت، توی بغلت جا بده. مرا زیر پاهایت، روی زمینی که بر آن قدم گذاشته‌ای، جا بده. از میان نامه‌های #احمد_شاملو به آیدا @delnote

♥️ بیدار شدم با قطعه‌ای رؤیا در کف، و ندانستم با آن چه کنم. پس به دنبال قطعه‌ای بیداری گشتم تا آن را لباسِ قطعه‌رؤیا کنم، اما قطعه‌رؤیا دیگر آن‌جا نبود. حال قطعه‌ای بیداری در کف دارم و نمی‌دانم با آن چه کنم. مگر آن‌که دستانی دیگر بیابم که بتوانند با آن به درونِ رؤیا درآیند. #روبرتو_خواروز برگردان به فارسی: بهروز صفدری @delnote

🎵”جان مریم” #محمد_نوری @delnote

🎵”غمسایه” #خاطره_حکیمی @delnote

من اگر عاشق شما نباشم، بدترین مرد روی زمین‌ام. مدیرِ کل بدجنس‌های عالم‌ام. #محمد_صالح‌علاء @delnote
من اگر عاشق شما نباشم، بدترین مرد روی زمین‌ام. مدیرِ کل بدجنس‌های عالم‌ام. #محمد_صالح‌علاء @delnote

♥️ بیشتر و بیشتر کار می‌کنم، تا به خودم فکر نکنم. #گوستاو_فلوبر نامه به ژرژ ساند، ترجمه‌‌ی جمشیدی @delnote

🎵”قول دادی” #محمد_اصفهانی @delnote

♥️ من عشق را محبوبم، در چیزهای زیادی می‌دیدم. برای من، در هر سلام، در هر صبحت به شادمانی و در هر شبت به آرامشی که می‌گفتم عشقی نهفته بود. در هر دیدار، عاشقانه بسویت می‌شتافتم، عاشقانه شعر می‌سرودم، عاشقانه سازم را می‌نواختم، عاشقانه هر اتفاقی را در اطرافمان به فال نیک می‌گرفتم. آفتاب برایم نشانه بود، برف نشانه بود، گل دادن گلدان پشت پنجره‌ام نشانه بود، پرواز یک پرنده، صدای رودخانه نزدیک خانه‌مان، صدای قطار شب، صدای خنده‌های تو، صدای سکوت بین ما، صدای حرفهایی که به هم نمی‌زدیم، نشانه بود. شب‌های زیادی در رویای آغوشت بیدار ماندم و شب‌های بسیاری در آغوشت قشنگ‌ترین رویاها را خواب دیدم. هر بار دستم را گرفتی، عشق شانه‌هایم را لرزاند، هر بار صدایم زدی، عشق قلبم را به گرمی پذیرفت و با هر بوسه، اشک پشت پلکهایم دوید. آیا زندگی کردن در تمام این لحظه‌ها نامی جز عشق می‌توانست داشته باشد #نیکی_فیروزکوهی راس ساعت هیچ @delnote

هرچه درون توست زیباست. حتی تلاشهای ناموفقت برای پنهان کردن غم‌هایت. #ناشناس ترجمه‌ی فاطمه بهارمست @delnote

♥️ همچو نور، از چشمم، رفتی و نمی‌آیی بی تو دیدهٔ جان را، بسته‌ام ز بینایی تا ز من شدی غافل، سرزدم به هر محفل بی تو عاقبت کارم، می‌کشد به رسوایی از دورنگی‌ی ِ یاران، وز فریب عیاران دیدم و چه‌ها دیدم، یک به یک تماشایی آ‏فتاب را دیدم، هفت رنگ و فهمیدم اینکه نیست بی رنگی، زیر چرخ مینایی حال من اگر خواهی، لاله دارد آگاهی زان که جان او سوزد، همچو من ز تنهایی گر دعا کنم شاید، خواهم اینکه افزاید در تو آن جفا کیشی، در من این شکیبایی دانم اینکه از دوری، خسته‌ای ّ و رنجوری سینه کرده‌ام بستر، تا بر او بیاسایی دمبدم لب سیمین، پرسد از خیالت این: بینم آن که بازآیی، بینم آن که بازآیی؟ #سیمین بهبهانی @delnote