uz
Feedback
نای محبت ، محمد مهدی معماريان

نای محبت ، محمد مهدی معماريان

Kanalga Telegram’da o‘tish

امام صادق علیه السلام:خدارحمت کندکسیکه محبت مردم رابه ما جاری کندوبکشاند. اینجا قرار است نای ومجرای محبت اهل بیت باشد.

Ko'proq ko'rsatish
1 635
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+107 kunlar
+2230 kunlar
Obunachilarni jalb qilish
Avgust '26
Avgust '26
+1
0 kanalda
Iyul '26
+58
2 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+29
0 kanalda
Get PRO
May '26
+8
0 kanalda
Get PRO
Aprel '26
+4
0 kanalda
Get PRO
Mart '26
+7
2 kanalda
Get PRO
Fevral '26
+14
2 kanalda
Get PRO
Yanvar '26
+15
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '25
+16
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '25
+35
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '25
+27
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '25
+37
0 kanalda
Get PRO
Avgust '25
+19
1 kanalda
Get PRO
Iyul '25
+26
0 kanalda
Get PRO
Iyun '25
+19
1 kanalda
Get PRO
May '25
+20
1 kanalda
Get PRO
Aprel '25
+14
1 kanalda
Get PRO
Mart '25
+23
2 kanalda
Get PRO
Fevral '25
+15
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '25
+36
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '24
+45
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '24
+78
1 kanalda
Get PRO
Oktabr '24
+58
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '24
+115
1 kanalda
Get PRO
Avgust '24
+30
0 kanalda
Get PRO
Iyul '24
+48
0 kanalda
Get PRO
Iyun '24
+19
0 kanalda
Get PRO
May '24
+38
0 kanalda
Get PRO
Aprel '24
+87
1 kanalda
Get PRO
Mart '24
+17
1 kanalda
Get PRO
Fevral '24
+40
1 kanalda
Get PRO
Yanvar '24
+16
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '23
+36
1 kanalda
Get PRO
Noyabr '23
+73
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '23
+102
1 kanalda
Get PRO
Sentabr '23
+74
0 kanalda
Get PRO
Avgust '23
+53
0 kanalda
Get PRO
Iyul '23
+54
0 kanalda
Get PRO
Iyun '23
+76
0 kanalda
Get PRO
May '23
+73
0 kanalda
Get PRO
Aprel '23
+43
0 kanalda
Get PRO
Mart '23
+69
0 kanalda
Get PRO
Fevral '23
+78
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '23
+170
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '22
+10
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '22
+46
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '22
+6
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '22
+5
0 kanalda
Get PRO
Avgust '22
+19
0 kanalda
Get PRO
Iyul '22
+10
0 kanalda
Get PRO
Iyun '22
+22
0 kanalda
Get PRO
May '22
+17
0 kanalda
Get PRO
Aprel '22
+32
0 kanalda
Get PRO
Mart '22
+19
0 kanalda
Get PRO
Fevral '22
+21
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '22
+52
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '21
+32
0 kanalda
Get PRO
Noyabr '21
+56
0 kanalda
Get PRO
Oktabr '21
+12
0 kanalda
Get PRO
Sentabr '21
+14
0 kanalda
Get PRO
Avgust '21
+8
0 kanalda
Get PRO
Iyul '21
+11
0 kanalda
Get PRO
Iyun '21
+18
0 kanalda
Get PRO
May '21
+10
0 kanalda
Get PRO
Aprel '21
+22
0 kanalda
Get PRO
Mart '21
+28
0 kanalda
Get PRO
Fevral '21
+16
0 kanalda
Get PRO
Yanvar '21
+31
0 kanalda
Get PRO
Dekabr '20
+639
0 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
01 Avgust+1
Kanal postlari
Repost from N/a
💢دعای پیامبر اکرم (ص) برای حبیب 🎙حجت الاسلام محمد مهدی معماریان کانال کوتاه و شنیدنی🔻 @kootahvashenidanie

2
#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۴- ابوبصیر حتما نام ابوبصیر را شنیده‌اید. کسی که از محضر امام باقر و امام صادق زیاد بهره برد و چون تک‌خور نبود خیلی‌ها را بهره‌مند کرد از فیض کلام امام. آنقدر که امروز ما هم از آن خوان پرکرامت مستفیضیم. همان که امام صادق فرمود اگر نبود آثار و روایات پدرم از بین میرفت. در باب زیارت امام حسین هم روایاتی را نقل کرده است. اما گمانم خودش از زیارت امام حسین محروم مانده باشد. نه اینکه نابینا بود، شاید امکان رفتن به زیارت برایش فراهم نبود. اصلا ابوبصیر کنیه‌ایست که عرب‌ها به افراد نابینا میدادند. کسانی که از دیدن رنگ و لعاب این دنیا محروم بودند. کسانی که دیدن زیبا و زشت این دنیا برایشان مقدور نبود. نمیدانم ابوبصیر چند روایت از امام باقر و امام صادق شنیده و نقل کرده است. اما احتمال میدهم که در همه عمرش حسرت دیدن روی دو حجت خدا بر دلش مانده است. من اگر جایش بودم حتما از یکی از دو امام خواهش میکردم که ولو برای یک بار چشمم را به دنیا باز کنند تا ناکام از دیدارشان نمانم. داشتم اینجای متن را مینوشتم که شک کردم نکند ابوبصیر این را از امام خواسته باشد. آخر نمی‌شود که صدای دلربای امام را شنید و تمنای دیدارش را نداشت. رفتم سرچی کردم و گشتی زدم و پیدا کردم این خواهش ابوبصیر در عین ادب را! آمد خدمت امام و عرض کرد مگر نه اینکه شما عترت پیامبرید؟ مگر نه اینکه شما وارث انبیاء هستید؟ مگر نه اینکه شما بر زنده کردن مردگان توانایید؟ مگر نه اینکه بینا کردن کور مادرزاد برایتان ساده است؟ مگر نه اینکه شما از دل مردم آگاه و باخبرید؟ و امام یک‌یک سوالاتش را پاسخ مثبت فرمود. اما باز حیا کرد از امام تقاضا کند. امام صدایش کرد و فرمود نزدیک بیا! دستی به چشمان ابوبصیر کشیدند و دنیا روشن شد. او درست زانو به زانوی روشنایی عالم نشسته بود؛ در محضر امام. امام فرمود دوست داری دوباره نابینا شوی، یا میخواهی بینا باشی و در برابر این نعمت روز قیامت پاسخگو باشی؟ اینجایش در روایت نیست. اما اگر قرار باشد من از زبان ابوبصیر بنویسم حرفی که در دلش بود را اینطور میگفتم: اگر همیشه و همه جا چشمم فقط به جمال شما روشن باشد، زهی سعادت و حبذا نعمت و چه باک از سوال قیامت. اما حیف که این دیدگان قرار نیست همیشه به روی شما باز شوند و حیف است چشمی که شما را دیده، به دیگری باز شود. او کوری را برگزید. این چشم برای دیدن زرق و برق دنیا، اسراف است. حیف است این چشم به غیر امام باز شود. به خود امام، به حرم امام و به آثار امام. میگویند آدم‌هایی که یک حسشان را از دست می‌دهند دیگر احساسشان قوی‌تر می‌شود. ابوبصیر اگرچه نمیدید، اما با همه‌ی وجودش امام را حس میکرد و من اگر چه می‌بینم محرومم از احساس امام، اثر امام و معجزه حاکمیت امام بر دل‌ها. بُرد با ابوبصیرهاست، نه ما بیناهای کورباطن! بعد از پایان توزیع در موکب، امشب و برای اولین بار نیمه‌شب را بیدار ماندم تا حس و حالش را درک کنم. چه‌ها دیدم. با رد شدن دو عزیز نابینا که به همراهی هم راهی کربلا بودند، فهمیدم دیدنی‌های کربلا و اربعین را نه به چشم که باید با همه‌ی وجود دید. آن وقت است که حتی اگر چشمت نبیند، راهی این راه میشوی برای تماشای معجزه امام حسین..
79
3
+2
Matn yo'q...
81
4
#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۳- خواب مردمان همه خوابند و زمانی که می‌میرند بیدار می‌شوند. این کلام نورانی امیرالمومنین است. از آنجا که آدمی در دنیا حواسش به همه چیز هست جز خودش، می‌توان گفت که حقیقت زندگی همه‌ی ما همین است. تازه آنجایی به خودمان می‌آییم که دیگر فرصتی برای جبران نیست. اما کربلا، شاید همان فرصت بیداری باشد، اگر باز هم آن را با غفلت از دست ندهیم. کربلایی که حرّ و وهب دارد، باز هم می‌تواند انسان بیدار تربیت کند. حرف همین است که حر و شاید وهب و خیلی‌های دیگر از زرق و برق دنیا کم نداشتند، اما در بزنگاه فهمیدند که آنچه به کارشان می‌آید، آنها نیستند. برای همین پیش از آنکه مرگ و ملک الموت را به آغوش بکشند، برای امامشان مردند. مردن که چه عرض کنم، سرآغاز بیداری! همه‌ی این فرصت‌ها هزار باره از جلوی چشم همه‌ی ما میگذرند چنان ابری با سرعت زیاد. هزار بار میتوانیم بیدار شویم، اگر دل بدهیم و توجه کنیم. وقتی حرف از غفلت می‌شود مرادم رفتن پی کباب این موکب و شربت آن یکی نیست. حتی می‌توان معجزات کربلا را دید و به جای بیدار شدن، به مستی در لحظه اکتفا کرد. مثل آنها که در دوقدمی ضریح امام حسین، حواسشان به جای دیگر پرت است. حتی اگر آن جای دیگر، لوستر و فرش حرم باشد. اربعین فرصتی است تا ما آدم امام حسین بشویم؛ آدم امام زمان! والله اسراف است اینهمه اربعین با جمعیت میلیونی بیاید و برود و هنوز کار همه‌مان لنگ ۳۱۳ نفر باشد! یا اینهمه فرصت دعا بیاید و بگذرد و ما حاجت‌روای ظهور امام زمان نشویم. اسراف است؛ حیف و میل کردن نعمت اربعین امام حسین است؛ هدر دادن معجزه کربلاست. بمیرید پیش از آنکه بمیرید، یعنی بیدار شوید قبل از آنکه فرصت بیداری را از دست بدهید. یعنی ببینید دیدنی‌های خدا را قبل از آنکه وقت از دست برود. یعنی حسینی بشو.. بچه‌های موکب مشغول توزیع شربت توت‌فرنگی بودند که نگاه کردم دیدم چند نفری موبایل به دست دارند از صحنه‌ای عکس میگیرند. توجهم جلب شد و دیدم این بچه، در این گرما و در این وضعیت دشوار خوابیده است؛ انگار در آغوش مادر! به حالش غبطه خوردم. این بچه‌ها که از این سن و سال در این مسیرند و در حال نوکری قد میکشند، شانس حسینی شدنشان بیشتر از همه است. خوشا به حالشان. و بدا به حال من، اگر با دیدن این معجزات امام حسین، هنوز هم دنبال بهانه باشم…
93
5
+2
Matn yo'q...
83
6
#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۲- خودشیرینی روضه ظهر را میهمان سفره امام مجتبی بودیم و انصافا در این شلوغی کربلا و مسیرهایش، ذکر غربت کریم اهل بیت، خیلی جانسوز بود. روضه تمام شد و امروز از گرمای حسینیه به گرمای مسیر پناه آورده‌ام. به سرم زد حالا که پیاده‌روی به سمت کربلا نصیبم نشده، در مسیر باشم و حالا اگر کاری از دستم آمد انجام بدهم و اگر نه، لااقل گرمای مسیر به تنم بخورد. مسیر خلوت است و انصافا طاقت فرساست راه رفتن در این گرما. بچه‌های موکب آب‌دوغ خیار پخش میکنند و من هم دقایقی را با «برّد گلبک زائر» گفتن خودی نشان دادم! در هر موکبی دو گروه خادم وجود دارد. خادم‌هایی که کار مشخصی دارند و مثل ساعت آن را انجام می‌دهند. یکی آشپز است، یکی نانوا، یکی توزیع میکند و دیگری یخ می‌آورد، یکی حواسش به برق است و یکی آب. این مسئول برق چون هم اتاق ماست را بارها دیدم که شب و نیمه‌شب و روز و وقت و بی‌وقت تا برق می‌رود، میدود به دنبال ژنراتور.. مثل همان ساعت که گفتم. بعضی دیگر اما وظیفه مشخصی ندارند، هر کجا که کاری باشد، هستند. الان در اتاق توزیع است، دو ساعت دیگر در اشپزخانه و گاهی این طرف و گاهی آن طرف. تازه کاری هم نباشد می‌بینی جارویی دست گرفته و دارد زباله‌های مسیر را جمع میکند. راجع به خادم‌های انگشت‌شماری مثل خودم که خیلی هم مفید نیستند، ندارم، مفیدها معمولا یکی از همین دو دسته‌اند که گفتم. گمانم همه‌‌ی خادم‌ها حتی به‌دردنخورهایی مثل من هم به چشم امام می‌آیند، اما یقین دارم آن قسم دوم خیلی ویژه‌تر به نگاه امام می‌آیند. آدم‌هایی که انگار میخواهند خودشیرینی کنند و چرا نکنند؟ ما در زندگی برای ده‌ها و صدها نفر به طمع چیزهای بی‌ارزش، خودشیرینی میکنیم، اینجا که جای خودشیرینی است چرا نکنیم؟ کفش‌هایم را در آوردم و پایم را روی زمین گذاشتم که کمی داغی خاک را حس کنم. صدای مداح پخش می‌شود که: امام حسین نوکرا.. دلم غنج میزند، حتی از تصور نگاه امام حسین.
85
7
+2
Matn yo'q...
77
8
۱۱- دانه شکر امروز صبحم این طور که شروع شد که با فاطمه خانم برویم و در یک موکبی با هم دو تایی صبحانه بخوریم. فاطمه از وقتی به دنیا آمده هر سال اربعین روزیش شده است، هم ماشاءالله بگویید و هم الحمدلله بگویم. طوری شده که اگر من هم نخواهم اربعین بیایم - که البته غلط بکنم - او نمیگذارد. و کاش میتوانستم از همه خواهش کنم مسیر اربعین را هر سال با خانواده بیایند. بچه‌ها در این مسیر تربیت می‌شوند. در برابر هر شبهه و ضدفرهنگی واکسینه می‌شوند و خلاصه سرشار از برکات است زیارت خانوادگی اربعین. بگذریم. رفتیم و چند عمود پایین‌تر مهمان موکب رفقای کرج شدیم. سر صبح بود و با کباب از زائران پذیرایی می‌کردند. کبابی گرفتیم و گوشه‌ای از موکبشان سفره انداختیم و پدردختری مشغول صبحانه شدیم. در کنارمان تلویزیون بزرگی بود که داشت مداحی پخش میکرد و یکی از کلیپ‌هایی که پخش کرد نقل ماجرای شفاعت امام حسین از مرد گناهکاری بود که رفته بود برای موکب شکر بخرد، آن هم به روایت حاج حسن خلج. خیلی سال قبل این حکایت را شنیده بودم و احساس میکردم برایم جاذبه‌ای جدید نداشته باشد. اما سری گرداندم و دیدم هر کسی دورم هست دارد با این قصه، گریه میکند. به خودم آمدم دیدم خودم هم دارم گریه میکنم. مدتی‌است عده‌ای که گمانم از خدا بی خبر خواندنشان ایرادی نداشته باشد، به پر و پای هر نقلی میپیچند و با هزار بهانه آنها را رد میکنند. من الان نه دنبال تایید نقل خاصی هستم نه دنبال رد. اما واقعا آن عده، هیچ وقت با خودشان به اندازه کرامت اهل بیت فکر نکرده‌اند؟ اصلا دانه‌های کریستال شکر می‌تواند عمق و ظرفیت کرامت اهل بیت را بازگو کند؟ گاهی اینها تمثیل‌هایی است که ذهن ما بتواند واقعیت را درک کند. مثلا امام رضا، امام را به مادر مهربان به بچه کوچکش تشبیه میکند. روشن است که مادر به بچه کوچکش از همه مهربان‌تر است. روشن است که مهر مادری، عمیق‌ترین نمونه محبت در موجودات است. اما این هم باید روشن باشد که امام حتما از مادر هم مهربان‌تر است و فقط برای اینکه ذهن ما محبت امام را بفهمد آن را تشبیه به مثالی کرده است که آن را چشیده‌ایم. کرامت امام حسین را اندازه‌ای نیست. مهر و محبت امام را هم. آنکه خود را به این مسیر رسانده، بهره‌مند از این محبت است، آنکه دلش بود و نتوانست و جا ماند هم بهره‌مند است. حالا من نشسته‌ام و دارم فکر میکنم هر دانه شکر، هر قطره آب، هر لقمه غذا، هر قطره اشک، هر دانه عرق و هر کمترین واحد از هر چیزی، حتما از چشم امام پنهان نمی‌ماند و بنابراین خوش به حال ما که امام حسین، امام ماست.
98
9
+2
Matn yo'q...
98
10
#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۱۰- از نگاه او امسال خیلی دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. فکر کنم همین که بعد از پنج‌شش روز تازه به عدد ده رسیده‌ام معلوم است. با این حال گاهی سوژه‌های نوشتن خودشان می‌آیند. من اینجا سعی میکنم در حدی که بعدا کمتر حسرت بخورم کار کنم. بارها حسرت روز آخر را تا حد مرگ چشیده‌ام. صبح امروز رفتم و گوشه‌ای از طریق نشستم و نیم‌ساعتی حرکت قطرات به سمت اقیانوس را تماشا کردم. حالشان وصف نشدنی است. ماها که اهل گفتن و نوشتنیم و آنها که اهل تصویرند، خیلی تلاش میکنیم تا این مسیر را از نگاه خودمان روایت کنیم: آنچه ما می‌بینیم و آنچه ما حس میکنیم. امروز و موقع منبر ظهر که به اصرار رفقا چون روز سوم روضه بود و روز حضرت رقیه، خودم منبر رفتم، روایت امام صادق را خواندم. همان روایت معروف دعای امام صادق برای سر و صورت و پای زائران امام حسین. وسط حرف زدن‌، ناخودآگاه ذهنم رفت به این سمت که این مسیر اربعین که از نگاه ما اینگونه روایت می‌شود، مثلا از نگاه امام حسین چگونه روایت می‌شود؟ یا مثلا از نگاه امام زمان یا حضرت زهرا. کاش گوشی داشتیم که بشنویم. خواندنی است روایت اهل بیت از پیاده روی و زیارت اربعین. مثلا دوست دارم بدانم که امام از خدمت خادمان موکب‌ها چگونه تعریف میکند. اصلا آیا اینجا هم امام خالص‌ترها را می‌بیند یا درهم میخرد؟! مثلا ممکن است کسی در این سیل خادمان باشد که امام او را ویژه‌تر نگاه کند یا دلخوش بمانیم به این که سیاه و سفید همه به چشم امام آمده‌ایم؟ یا در میان این سیل زائر، غیر از نگاه رحمت عام امام که قطعا به تک‌تک زائرانش هست، آیا زائری هست که خاص‌تر و سفارشی به چشم امام آمده باشد؟ آیا راهی داریم بفهمیم که چه کسی و چرا بیشتر به چشم امام آمده است؟ از نگاه امام زمان روایت اربعین چگونه است؟ مثلا حضرت از آنها که بیشتر برای فرجش دعا کردند راضی‌تر است یا از آنان که خالصانه‌تر دعا کرد یا آنها که حتی از روی ریا! مردم را بیشتر به دعا تشویق کرده‌اند؟ راستش حالا که احتمالا بیش از نیمی از روزهای عمرم را سپری کرده‌ام اینقدر میفهمم که اهل بیت مشتری های و هوی نیستند و اتفاقا گمنام‌ها بیشتر به چشمشان می‌آیند. حالا ولو در حد لسانی، برایم مهم نیست که به چشم مردم بیایم یا نه. حالا ولو در حد ادعا دوست دارم بیشتر برای آنکه به چشم امام بیایم تلاش کنم. کاش روزی از سر صداقت این حرف‌ها را بیان کنم. هر چند آدم صادق نیاز به سر و صدا ندارد. چند روزی مانده تا اربعین، خیلی‌ها آمده‌اند و خیلی بیشتر‌ها نه! آنها که می‌توانند خود را برسانند، بجنبند تا اربعین به خاطره‌ها نپیوسته. تا حسرت اربعین امسال بر دل‌ها نمانده. آنها که آمده‌اند حواسشان را بدهند به امام زمان. همه‌ی هیاهوی این روزهای کربلا، بعدا و در ایران هم در دسترس هست. اربعین و کربلا و نگاه امام زمان نیست.
136
11
+2
Matn yo'q...
120
12
Matn yo'q...
156
13
Matn yo'q...
296
14
۹- عصا هرسال دریغ از پارسال! شده‌ام مثل پیرمردها. اینکه میخواهم از زمین بلند بشوم و دست به زانو میگیرم که اقتضای سن و سال است و ظاهرا راه فراری هم دارد. اما پیری برای من یعنی در موکب باشی و اربعین باشد و سر شب بخوابی و اول صبح بیدار بشوی! خودم هم باور نمیکنم. این دو شب در موکب که اینطور گذشته است. سر شب کمی در موکب سعی کردم کمکی کرده باشم. ساعت ۱۱ نشده بود که رفتم خوابیدم. صبح را با رفقای اشپزخانه و در حال آماده کردن ناهار روضه ظهر سپری کردم. از پارسال روضه‌ی موکب را به ظهرها منتقل کردیم. هم استقبال بهتری شده، هم سفره‌ی ناهارمان رشد کرده است. روضه خواندن برای زائرهایی که از خستگی و درد پا به موکب پناه آورده‌اند، لذتی دارد. هر چیزی که میگویی را آنها در خودشان پیدا میکنند. تو میگویی امام صادق به صورت‌های آفتاب سوخته‌ی زائران کربلا دعا کرده و آنها صورتشان سوخته است. تو از دعای حضرت برای پاهای تاول زده میگویی و آنها آن را احساس میکنند. روضه‌ی مجسم است موکب. دیروز دو سه کاروان پیاده‌روی عراقی رد شدند که همراهشان زنانی را سوار شتر کرده بودند. مرد میخواست گریه نکند! روضه‌خوان دارد از حضرت علی اکبر میخواند. من سالهاست دل مقتل علی اکبر خواندن را ندارم. روضه‌خوان هم نخواند. او هم روایتی خواند که این جمعیت سر ظهر مثل ابر بهار به گریه افتادند. گفت: از امام صادق پرسیدند شیرین ترین لحظه یک مرد چیست؟ حضرت فرمود: وقتی خدا به آن مرد پسری بدهد که پسش چشمانش قد بکشد. باز مرد سوال کرد تلخ ترین لحظه یک مرد چیست؟ حضرت فرمود: اینکه همان جوان قد کشیده در مقابلش دست و پا بزند. انصافا که ما درکی از هیچ مصیبت کربلا نداریم. شاید یک جهت اینکه تا مصیبتی تلخ برایمان رخ می‌دهد آن را با کربلا و شهدایش مقایسه میکنیم همین عدم درک از مصیبت کربلا باشد. ما اگر بدانیم علی اکبر کیست و چگونه به شهادت رسید و چه داغی بر دل امام نشاند، دیگر هیچ شهیدی را هر قدر عظیم و عزیز باشد، قیاس به علی اکبر نمیکنیم. شرط زیارت معرفت است. معرفتمان را بالا ببریم. بفهمیم که صغیر و کبیر این عالم روی هم، به نفسی از امام هم نمیرسند. امامی که هرگز نه مثل او بوده و نه خواهد بود. الغرض حرف از عصای پیری شد. فکر کردم حتما پسر من هم برای من همین است. و احتمالا من هم برای پدرم. و هر پسری برای پدرش. و داغ یک پسر برای پدرش حتما کمر شکن خواهد بود. هر چند همه‌ی جوانانمان و خودمان فدای یک تار موی علی اکبر. معرفتمان را بالا ببریم. صبرمان بر عقیده را زیاد کنیم. اینها را در حالی نوشتم که همین چند متری من علی پشت سیستم در حال تنظیم صدای جلسه است. قد کشید و بزرگ شد. دلش را که ندارم. برایش دعای خیر میکنم. اما فدایی امام حسین شدن خیلی ارزشمند است. خدا نصیب همه‌مان کند.
155
15
+2
Matn yo'q...
134
16
#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۸- در محضر عشق ما همگی وفد امام حسینیم. فرقی نمی‌کند لباس نوکری و خدمت موکب بر تن داشته باشیم، یا گرد و غبار مسیر پیاده‌روی را. از خانه‌های‌مان که حرکت کردیم به دعوت آمده‌ایم. مهمانِ به دعوت آمده را وفد میگویند و دین ما تاکید کرده به قدر توانت از او پذیرایی کنی. حالا این اقیانوس انسانی است و توان کرامت امام حسین. امام حسینی که حتی اجازه نمیداد فقیر درخواست خودش را به زبان بیاورد؛ نکند عرق شرم به پیشانی‌ش بنشیند. امام حسینی که تقاضای کم را زیادتر از تصور سائل عطا می‌کند. حیف باشد که امام حسین را داشته باشیم و غمِ دنیا ما را با خود ببرد. حیف باشد که امام حسین را خرج هر چیزی کنیم. از امام حسین جز خودش و محبت و ولایتش و همنشینی‌اش هر چه بخواهیم کم خواسته‌ایم. امام حسینی که شور اربعینش زمین گرم کربلا را تبدیل به بهشت کرده است. امروز به قدر چند عمود با رفقا راه رفتیم. گمان نکنم در بهشت هم این قدر وفور نعمت باشد. برای هر کس با هر سلیقه و مزاجی سفره‌ای پهن است. گرم بخواهی هست، سرد بخواهی هست. موکب سیگار هم فعال است. پارسال هم گفتم کربلا مصداق بارز « فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین » است. اما این را هم به یاد داشته باشیم که امام حسین در پاسخ سائلی فرمود: اجابت به اندازه‌ی معرفت است. به اندازه‌ای که امام شناس باشی، از این سفره بهره‌مند میشوی. اگر فکر کنی که امام حسین به اذن خدا همه کاره‌ی این عالم است، به اندازه باورت بهره میبری. زائر و خادم ندارد. همه‌مان باید باور کنیم که اینجا در محضر عشقیم و در محضر عشق باید با ادب بود. خادم وظیفه دارد با نهایت تواضع نوکری کند و زائر هم وظیفه دارد آداب این مهمانی شاهانه را رعایت کند. شکرگزاری این مهمانی به رعایت احترام زائران است و اخلاق نیکو و به چشم امام زمان آمدن.. تلاش کنیم تا به چشم امام زمان بیاییم. زید و عمرو رفتنی هستند.
169
17
+1
Matn yo'q...
144
18
⭕️ به کار خیر با یکدیگر مسابقه بدهید. دو موکب در کربلای معلی و در طریق نجف به کربلا مشغول خدمات رسانی هستند. برای تهیه بخشی از مواد لازم جهت پذیرایی از زوار، تا الان ۸۰۰ میلیون تومان، کم آورده اند. عزیزانی که تمایل به مشارکت در این امر خیر دارند، به ایدی زیر پیام بدهند: @mahdimemarian
146
19
#سفرنامه_اربعین ۱۴۰۵ ۷- پنجِ‌پنجِ‌پنج شب از نیمه رد شد بود و به سحر رسیده بود که از نجف زدیم بیرون. آنقدر گریه داشتم که نمی‌شد پنهانش کرد. جدا شدن از نجف دردآور است. خودم را تنها با این توجیه آرام می‌کردم که یادت نرود هدف از زیارت اربعین فقط زیارت نیست. مشایه هم هست. اصلا هیچ ساعتی از شبانه روز نباید این مسیر خالی باشد. دعای برای فرج هم هست. نباید دعا برای حضرت از لب این بیست و خورده‌ای میلیون بیفتد؛ جمعیتی که در گرما و خاک و سختی آمده تا خود را به لشگر امام رسانده باشد. نوکری هم هست. حتی اگر نوکری به اندازه رساندن یک لیوان آب به دست زائری باشد. اذان صبح بود که رسیدیم به موکب. فضای مسیر با سقف‌هایی که زده‌اند خیلی دلنشین شده است. تا شلوغ آفتاب با رفقای مشغول خدمت گپ و گفت کردم. برای استراحت که آمدم رفتم در فکر اینکه ما چقدر نوکریم؟ اینجا آدم‌هایی را می‌بینی که مدام مشغول کارند. آدم‌هایی داریم که دائم دغدغه‌ی انجام خدمت دارند. انگیزه‌ی خیلی‌هایشان ثواب نیست. شاید برای رضایت حضرت زهرا. من دیده‌ام حس حسرت را؛ روز آخر وقتی موکب جمع می‌شود. حسرت بیشتر خدمت کردن. حسرت کارهای نکرده و زمان گذشته را. اصلا نه این چند روز اربعین که همه‌ی عمر آدم همین است. دم مرگ است و حسرت کارهای نکرده. حسرت دلی که می‌شد شاد کرد؛ حسرت گرهی که می‌شد باز کرد؛ حسرت وصلی که می‌شد وساطت کرد؛ حسرت ابرویی که می‌شد خرج کرد؛ حسرت لبی که می‌توانست خنده بر آن نشاند. و فکر نمیکنم حسرتی سنگین‌تر از خدمتی که نکردیم باشد. حسرت دم مرگ واقعی واقعی است. انگار روبرو شدن با مرگ وقت روبرو شدن با این واقعیت هم هست که جز حضرت خامس آل عبا فریاد‌رسی نیست. و ارزشمندتر از نوکری‌اش وجود ندارد. این خامس آل عبا را از آنجا نوشتم که امروز پنج پنج پنج است! خب باشد، که چی؟! برای خیلی از ما هیچ! اما انگار برای خیلی‌ها عزیز شده این پنج پنج پنج. پنج پنج پنج هم روزی مثل دیگر روزهای خدا. چه فرقی دارد پنج پنج پنج با بیست و دوی پنج پنج؟! بله! حکایت روز نوکری فرق دارد. روز نوکری مثل خورشیدی در تقویم عمر آدمی میدرخشد. حالا می‌خواهد نوکری در پنج پنج پنج باشد یا در ده دوی پنج! عمر آدمی که نباید خرج هیجانات کاذب زودگذر بشود. اگر بناست دمی بی تو بگذرد عمرم، رند بودن و نبودن آن روز ثمری ندارد.
152
20
+1
Matn yo'q...
149