uz
Feedback
PENELOPA

PENELOPA

Kanalga Telegram’da o‘tish

سرشت حقیقی روح، شکوفایی مستمر است تا حرکت خود را به سوی نواحی عظیم تری از آگاهی شخصی ادامه دهد. .

Ko'proq ko'rsatish
452
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
-530 kun
Postlar arxiv
photo content

1.25 KB

0.95 KB

آدم‌ها هم مثل شهرند. نمی‌شود به‌خاطر چند بخش کمتر جذابشان، به‌کل آنها را کنار گذاشت. شاید جاهایی دارند که آدم خیلی ازشان خوشش نمی‌آید، مثلاً حومهٔ شهر و کوچه‌های فرعی تاریک و خطرناک، اما بخش‌های خوبی هم دارند که حضور در آنها را ارزشمند می‌کند. کتابخانه نیمه شب - مت هیگ @MENMETHOD

photo content

. درونِ هر زنی اتاقکِ قفل‌شده‌ای نهفته است که هر از گاهی بدان پناه می‌برد... مخفیگاهی که می‌شود "اندوه" را در آن نهان کرد و در تنهاییِ محض به آرامی گریست... زن‌ها اینچنین‌اند، در خودشان کتمان می‌شوند، از اندوهِ خویش پاسداری می‌کنند و در عزلتی بی‌نظیر برای خودشان سوگواری می‌کنند... آنها در اندرون‌شان قبرستانی به بزرگیِ رنج‌هایی دارند که از دیگران به عاریت گرفته‌اند و در تمامِ لحظاتِ ناشادی که سکوت اختیار کرده‌اند، در این آرامگاهِ وسیع بر فرازِ محنت‌های‌شان مویه می‌کنند... #زن_زندگی_آزادی

حتی اگر دشمنی نداری دشمن تراشی کن و وانمود كن كه كشور در خطر است ، زيرا وقتى مردم بترسند، براى برده شدن آماده می‌شوند. مردم که بترسند، آماده‌اند تا از سیاستمدارها پيروی كنند. آدولف هیتلر _ کتاب نبرد من

#مهاباد

دل از من بُرد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد شب تنهاییَم در قصدِ جان بود خیالش لطف‌هایِ بی‌کران کرد چرا چون لاله خونین دل نباشم؟ که با ما نرگسِ او سر گران کرد که را گویم که با این دردِ جان سوز طبیبم قصدِ جانِ ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صُراحی گریه و بَربَط فغان کرد صبا گر چاره داری وقت، وقت است که دردِ اشتیاقم قصدِ جان کرد میان مهربانان کی توان گفت؟ که یارِ ما چُنین گفت و چُنان کرد عدو با جانِ حافظ آن نکردی که تیرِ چشمِ آن ابروکمان کرد #حافظ

دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش می‌تپد دل در برم می‌سوزدم جان چون کنم عالمی در دست من، من همچو مویی در برش قطره‌ای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم در بن هر موی صد بت بیش می‌بینم عیان در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی در میان این و آن درمانده حیران چون کنم چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم #عطار @MENMETHOD

photo content

” سرِ بی‌مغز ز عمامه نگردد پر مغز ..! “ #صائب_تبریزی

سهمش تنها اندوه است آن کسی که قلبی دارد...