uz
Feedback
Ehsan_Afshari

Ehsan_Afshari

Kanalga Telegram’da o‘tish

✒کانال شخصی احسان افشاری🎙 Instagram : ehsan_afshari Official website : www.ehsan-afshari.ir

Ko'proq ko'rsatish
4 420
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+17 kunlar
+730 kunlar
Postlar arxiv
در این روزهایی که بار تحمل ناپذیر هستی سنگین‌تر از همیشه بر روانمان سنگینی می کند نیاز دیدم دیدگاهی را با شما در میان بگذارم شاید گذر‌ زمان این دیدگاه را غلط‌گیری‌کند در هر‌ صورت من کمترین اصراری برای تصدیق یا تحمیل نظرم ندارم زیرا اینقدر از زندگی آموخته‌ام که بدانم حس حقیقت‌یافتگی‌ خطرناک‌تر از هر نوع جهالتی‌ست طرفداری از ایده‌ی جنگ یا مخالفت با آن، زمانی عیار سنجش وطن دوستی ماست که ما در قبال جنگ در موضع فاعلیت باشیم نه در موضع یک نیمکت نشین اخراج شده از صحنه‌ی سیاست اساسا‌ در این زمان مشخص کنش‌گری‌ ما در قبال سوژه‌ی جنگ، هیچ برگ بازی نشده‌ای را وارد جریان بازی نمی‌کند. از این منظر پرداختن به خطرات حتمی جنگ از دیدگاه مخالفان و دستاوردهای احتمالی جنگ از دیدگاه موافقان فاقد کارکرد تعیین‌کنندگی‌ست. آنچه موضوعیت دارد طرح این پرسش است که ما در مقام یک جامعه‌‌ی مضطرب و منتظر چقدر حاضریم بیم و امید یکدیگر را در قبال سوژه‌‌ی جنگ به رسمیت بشناسیم, بی آنکه برچسب‌های از پیش آماده.ی وطن فروش و وطن پرست را به پیشانی یکدیگر بچسبانیم فارغ از سمت و سوی ارزیابی ها و مواضع شخصی‌مان در قبال جنگ بیاید فکر کنیم اگر آنچه سرسختانه مدافعش هستیم رخ نداد چه؟اگر عکسش رخ داد؟ من شک دارم از نظر روانی، جامعه روی نقطه‌‌ای ایستاده‌ باشد که تاب مواجهه با چیزی غیر از انتظارش‌ را داشته باشد می خواهم بگویم نسبتی که انتظار ما با سوژه‌‌ی جنگ برقرار می کند مهمتر از خود جنگ است. بهرحال جنگ و بایدها و نبایدهای ناگزیرش خارج از دایره‌‌ی اراده‌ی ما ممکن یا ناممکن می‌شود. ما فقط در قبال یک چیز توان اراده سازی داریم آن هم نسبتی‌ست که با سوژه‌ی جنگ برقرار می کنیم. و نوع این نسبت است که به لحاظ. روانی می‌تواند ما را تجهیز کند. بحث من این نیست که در مورد اعتقاد یا عدم اعتقاد به مداخله‌ی نظامی تجدید نظر کنیم. این یک برآیند است که در ترازوی محاسبات شخصی افراد سبک و سنگین می شود و دلایل نفی و تاییدش را می سازد حالا یک پاگرد کوچک را نیز مطرح کنم که مرتبط با هسته‌ی این متن نیست اما می‌تواند به نتیجه‌گیری اش مربوط باشد. همچنان چه در مقام مخالف جنگ چه در مقام موافق با آن بیاید فکر کنیم - فرض نزدیک به محال- ‌ اگر نتیجه‌ی جنگ صد در صد همانی شد که ما فکر میکردیم. از کجا میتوانیم مطمئن باشیم آن‌اتفاق‌ ِ درست پیش بینی شده، با دلایلی که ما به آن‌ معتقد بوده‌ایم، به وقوع‌ پیوسته!؟ من طرح این پرسش ها را در این زمان بسیار ضروری می بینم. وقایع مربوط به ایران عزیزمان با سرعتی فراتر از ظرفیت پردازش سیاسی ما در حال وقوع است منطقا در سرعت بالا ضریب تشخیص های اشتباه بسیار بالا‌تر است. درست مثل مناظری که در سرعت بالای ماشین قابل دیدن هستند ، اما عملا نادیده میمانند. اگر قرار‌ باشد تمام آنچه نوشتم مقدمه‌ای باشد برای طرح سه پیشنهاد ‌ پیشنهاد اول این است که سوژه‌ی جنگ را تبدیل به میدان متقاعدسازی‌های اخلاقی نکنیم و دوم آنکه در پس هر آینده‌نگری به خودمان یادآوری‌ کنیم معقول بودن یک پیش‌بینی، تضمینی برای تحقق آن نیست؛ همان‌ طور که نامعقول جلوه‌کردن یک احتمال، مانع وقوعش نمی‌شود. و سوم تا‌ زمانی که عقربه‌های ساعت سیاست جهان با «خواهیم دید چه خواهد شدهای» ترامپ تنظیم می شود، بهتر است ما نیز ساعت‌های بیم و امید خود را با «چه خواهیم کرد اگر».... تنظیم کنیم احسان افشاری @ehsan_afshari

دلم‌میخواد خودم‌ رو بی تو‌ بردارم‌ برم جایی نمی‌دونم کجا شاید یه جایی پشت این روزا همین روزا که سردرگم تر از بادم همین روزا که نه غمگین و نه شادم یه جایی که واسه یکبار هم شد حس کنم آزاد آزادم دلم میخواد خودم رو بی‌تو بردارم‌ برم جایی که این بازی رو برگردونم از اول برم خون سیاوش ها رو بردارم بریزم‌ تو رگ دنیای ول‌معطل برم تقویم دی ماهو بچسبونم به بال کفتری‌ چیزی برش گردونه قبل آخرین روزای پاییزی چه خونایی چه خونایی که رگهاشونو مثل من تو این دنیای سگ صاحاب گم‌ کردن چه مادرهای بدبختی که عکس طفل معصوماشونو تو قاب کم کردن... احسان افشاری ادامه دارد @ehsan_afshari

این سطح ِجنون گزارشش هم سخت است! با جوهرِ خون نگارشش هم سخت است! کشتند از این خاک هزارانی را انصاف بده ! شمارشش هم سخت است احسان افشاری @ehsan_afshari

ترسم چنانکه خون جوان دیده‌ای وطن از خاک، غیر لاله‌ی پرپر نیاوری احسان افشاری @ehsan_afshari

در عزای یکدگر سر به هم آورده‌ایم زیر این تابوت‌ها شانه کم آورده‌ایم احسان افشاری @ehsan_afshari

EY VATAN MASTER 3 - 44.1 16.wav49.53 MB

باغ سیلی خورده خواننده سالار عقیلی موسیقی آرمان موسی‌پور شاعر احسان افشاری

قدیم‌ترها در آن خانه‌ی کوچک اما روشن , وقتی دیواری ترک می خورد پوستر خواننده یا تصویر منظره‌ای را روی آن می چسباندیم و کم کم فراموش می کردیم آن پشت, ترک ها دارند یکدیگر را تا مرز ویرانی تعقیب می‌کنند. پوسترها باد میکرد, می افتاد, کهنه می شد اما ترک ها در سکوت ویرانگر خود به مسیرشان ادامه می دادند. روزی پدر تصمیم گرفت خانه را به دست بنا و نقاش بسپارد و تعمیرش کند .از آن پس دیگر احتیاجی به پوسترها نبود. امروز آن تصویر قدیمی, معنادارتر از همیشه از پیش چشمم گذشت . هیچ یک از ما نمی‌خواستیم شاهد چنین تراژدی عظیمی باشیم. هیچ یک از ما نمی‌خواستیم دادخواهی‌مان بدل به این ترومای دسته جمعی شود. و این گناه هیچ یک از ما نیست گناه کسانی‌ست که سالهای سال، تک تکِ ترک های دیوار خانه‌ را با پوسترهای دروغین پوشاندند، بی آنکه بیندیشند که آن ترک‌های کوچک به چه شکاف‌های هولناکی خواهد انجامید... شما اجاره نشین‌های بدی بودید و این خانه را به چنین روزگار غم‌انگیزی نشاندید. روزگاری که به آدمیزاد بیش از حس شهروند بودن , حس بازمانده بودن می دهد. من شرمسارم از این بازماندگی . از دم و بازدمی که در این صبح ملال‌انگیز دارد خفه ام می کند. نقطه سر سطر سوگوار و امیدوار احسان افشاری

این روزها فاصله‌ی دست و ذهنم چیزی‌ست شبیه به فاصله‌ی زمین با سیاه چاله‌‌ای خاموش بر لبه‌ی کهکشانی دور این غزل هم هیچ نیست مگر سطری از رنج‌نامه‌ی مشترک ما الا ای گروه شکم‌سیرها ته ِ دیگ خورده‌ست کف‌گیر‌ها به خون شهیدان، دمی زندگی نیَرزد به اینگونه تحقیرها مکن تکیه ای چشم ظاهرپرست به جمعیت ِتحت ِتاثیرها جهان تا بخواهی به خود دیده است کران تا کران بانگ تکبیرها ندیدی به یک چشم بر هم زدن به هم‌ می‌خور‌د خواب زنجیرها؟ سپر دادم اما نخواهم گرفت امان‌نامه‌ از دست شمشیرها برادر تفنگ‌،آب‌پاشت کجاست؟ من عادت ندارم به این تیرها شییه خودم سالها مرده‌است امیدی که بستم به تغییرها مرا کشت آنچه تو را بیمه کرد میان من و توست توفیرها خودت چشم داری ببین و نپرس چه حاصل از این شرح و تفسیرها ولی روزگاری به هم می رسیم پس از آخرین زنگ آژیرها احسان افشاری @ehsan_afshari

می نویسم و پاک میکنم و از خودم‌ می‌پرسم این اعلامیه‌های بیست و چهار ساعته بار کدام اندوه را‌ در ما سبک میکند؟ جز آنکه از گوشه
می نویسم و پاک میکنم و از خودم‌ می‌پرسم این اعلامیه‌های بیست و چهار ساعته بار کدام اندوه را‌ در ما سبک میکند؟ جز آنکه از گوشه کنارش به خود و‌ به دیگران یادآوری کنیم ما نیز با عکس روی اعلامیه نسبتی داشتیم گاهی کلمات میتوانند نسبتی عمیق تر از نسبت خون‌ میان آدم‌ها بسازند و همزمان آنقدر سست و نحیف‌ باشند که از‌ تحمل بار کوچکترین‌ توصیف اندوهناکی، شانه خالی کنند هیچ کلمه‌ای برای بیان این فقدان نه کافی‌ست و نه دقیق تنها تصویری که ذره‌ای به لالمانی‌ام گویایی می دهد همین سطر است: نور می رود و پرده می افتد و تابناک‌ترین چهره‌ی تئاتر ایرانی در غربت… صحنه را بدرود می‌گوید #بهرام_بیضایی احسان افشاری @ehsan_afshari

در زندگی لغزش برق خوشحالی را در چشم های بسیاری دیده ام وقتی سخن از لغزش یک انسان غریبه یا آشنا به میان آمده گویی اعتبار کسر شده‌ی آن شخص، قرار است مستفیم به حساب آن‌ها منتقل می‌شود، جوری‌ که از احتمالسقوط دیگری‌ به وجد می آیند من آن برق آشنا و مخوف را در چشم بسیاری دیده ام برقی آشنایی که پشت هیچ نقاب متظاهرانه‌ای نمی‌تواند خود را مخفی می ‌کند و اعتراف می‌کنم: هیچ لغزشی برایم به هولناکی ِ چشم های مترصد لغزش نبوده است احسان افشاری

Tehroon - Ehsan Afshari.mp38.93 MB

Repost from N/a
آنچه ارجاعات بیرون‌متنی را مبدل به بایسته‌ای شایسته کرده در متون معاصر، ارتباط بینامتنی به منزله‌ی ایجاد حس نوستالژی مخاطب است و از طرفی بهره گرفتن از آنچه قبلا خلق شده و یا اتفاق افتاده و تاثیر خود را در افکارعمومی برجای گذاشته و می‌تواند در راستای تحقق اندیشه‌های مولف به کار رود و به نوعی به کمک شاعر بیاید برای انتقال عاطفی مفاهیم. در ادامه چند نمونه از ارجاعات بیرون متنی شعر طهرون را مرور خواهیم کرد، البته لازم به ذکر است که ارجاعات بیرون‌متنی به آثار هنری (شعر و سینما) دلالت‌های سیاسی اجتماعی هم دارد و بی نیاز از توضیح است. ارجاعات سیاسی اجتماعی: شهرنو، کوی دانشگاه، …دیوار سفارت، شعبون جعفری و… ارجاعات هنری: نازلی، دشنه در دیس، خنزرپنزری، پری‌ها، کندو، قیصر، سوته دلان، قمر خانم، صبر ایوب یساری و… سوزن به سوزن صفحه‌هاتو خش گرفته جای قمرخانومتو مهوش گرفته با دشنه چسبیدن به دیوار سفارت فالوده‌خورهای شب شمس العمارت دلخونم از نامردی دوروبری‌هات از پاچه‌ورکش‌های شعبون جعفری‌هات هرقدر سر داری همونقدر دار داری دلبر که جان فرسود از او بسیار داری ۳_اشاره به اماکن‌ تاریخی و محله‌های تهران: سنگلج، باغشاه، شمس العماره، شهر نو، دانشگاه(تهران)، لاله زار، شوش و تجریش تنها اماکن تاریخی و محله‌های تهران است که در این شعر از آنها نام برده شده و هر یک به واسطه‌ی پیشینه‌ی تاریخی و سیاسی و اجتماعی که دارند خیلی بیشتر از هجاهای اشغال شده در این شعر نقش‌آفرینی کرده و ناگفته‌های فراوانی را گفته‌اند، اما با توجه به بسامد بالای این اماکنِ با پشتوانه‌، و محله‌ها و خیابان‌ها و میدان‌ها‌ی پرماجرای این شهر، افشاری در پرداختن به آنها گویی کم‌کاری کرده. نوعی کم‌کاری عامدانه، شاید به خاطر ترس از اطناب و زیاده گویی. معتقدم در چنین آثاری که رسالتی تاریخی در روایت‌گری بر دوش دارند، اطناب آخرین موضوعی‌ست که باید به آن پرداخت و می‌شد برای بیشتر ادا شدن حق مطلب این ظرفیت‌ها بیش‌تر مورد توجه شاعر باشد: از سنگلج تا حوض باغشاه زخمی از شهر نو تا کوی دانشگاه زخمی باج و خراج کافه‌های لاله‌زارت شد مفت چنگ هیپیای توبه کارت ۴_توصیف‌های روایت‌گر نگاه شاعرانه به گذران عمر در اقشار مختلف تهران و به تصویرکشیدن اتفاقات و گاه آسیب‌های اجتماعی به زبان شعر. از عرق خوری و چاقو کشی تا سیگارهای خاموش شده بر کف آسفالت‌های این شهر و سرنگ‌های افتاده در گوشه و کنار پل‌ها و خیابان‌ها: چندتا قناری کوچه‌هاتو بو کشیده چندتا عرق‌خور تو شبت چاقو کشیده چندتا نفس‌کش قصه‌هاتو گوش کرده رو پوستت سیگارشو خاموش کرده لولی ملولی پیچ و واپیچات تنگه از شوش تا تجریش هر گوشه‌ات سرنگه از بگیر و ببندها و حبس و زندانی‌هایش تا قتل و کشتار شاعران و نویسندگانش، از قتل میرزاده عشقی تا کشته شدن محمد مختاری و جعفر پوینده و بکتاش آبتین را می‌توان پشت این کلمات جستجو کرد: تا بوده نفرین ندامتگاه بودی هرکی به هرکی های شیخ و شاه بودی بشمار چندتا بید مجنونت رو کشتن چندتا غزل چندتا غزل‌خونت رو کشتن از آلودگی‌های شدید منجر به مرگ شهروندانش تا ترافیک‌های سنگین شرق و غربش، از تابوت‌های چرخدارش (خودروها) تا گورخوابی و جمع آوری ضایعات کودکان و جوانانش، از شایعات فراوانش تا بمباران اطلاعاتی رسانه‌هایش در عصر ارتباطات: کی نوچه‌هاش و واسه مرگت تیغ کرده کی این هوارو تو رگت تزریق کرده بو می‌کشم تنهایی پس‌کوچه‌هاتو بوی ذغال سنگ ماشین دودیاتو تو شرق و غربت راه‌بندون بیشماره مهمونی تابوت‌های چرخداره صبح خروس‌خون گورخواب ضایعاتی تا بوق سگ بازار داغ شایعاتی در پایان خالی از لطف نیست که از همراهی بی‌نظیر اشکان مرادی موزیسین خوب و کمانچه‌تبار روزگارمان نیز یادی کنیم و به این همه خوش‌سلیقگی و شناخت صحیح از اقلیم موسیقایی او ارج بنهیم، که با سازبندی هوشمندانه و تنظیمی خلوت اما عمیق در رسایی و زیبایی این اثر نقش بسزایی داشته و حتی در بخشی از این دکلمه با ایجاد فضایی نوستالژیک که موسیقی روحوضی و ریتمیک تهران قدیم را به ذهن متبادر می‌کند روح واژگان را به سماعی طهرونی در آورده طهرون شب آویزت شب‌آوازت رو ایول کفتر پرونای دغل‌بازت رو ایول سوته دلای کوچه‌ی فاطیت و عشقه زندونیای بی ملاقاتیت و عشقه و دست‌آخر باید گفت “طهرون” تنها روایت دردمندانه‌ی تهران نیست، “طهرون” می‌تواند راوی خوزستان باشد، قصه‌گوی سیستان و بلوچستان باشد، نقال خراسان باشد و اصلا در مجازی از جز به کل “طهرون” می‌تواند ایران باشد. بدبخت شاهی که تو باشی پایتختش… حمید چشم آور دوم بهمن ماه ۱۴۰۲ @rahaaband

Repost from N/a
نگاهی به شعر طهرون از احسان افشاری ✍️حمید چشم آور طهرون؛ روایتی از تاریخ و هویت مشترک چند نسل “طهرون” پس از “شناسنامه” و “خشخاش” سومین اثری‌ست که در قالب دکلمه با زبان عامیانه از احسان افشاری منتشر شده. مثنوی عامیانه‌ای که در  نُه‌توی تعابیر و عبارت‌های زبانی  در جستجوی سرزمین‌های نوستالژیک فولک است. پیش از این او با شعر شناسنامه نشان داده بود که گستره‌ی زبان فولکوریک را به خوبی می‌شناسد و به درستی به سراغ کلماتی می‌رود که درد و رنج زمان (تاریخ) در این جغرافیا را به گرده می‌کشند و شاید همین امر است که سطر به سطر این اثر مخاطب را با برانگیختن حس همذات‌پنداری ناشی از نوستالژی‌های مشترک مشعوف می‌کند. “طهرون” راوی دردها و رنج‌ها و تاریخ و هویت مشترک چند نسل است، که به این سبب هر شنونده‌ای به قدر درک و فهم تاریخی و سیاسی خود از آن توشه‌ای بر‌می‌دارد. “طهرون” افشاری به روایت تاریخی و سیاسی اجتماعی بسنده نکرده و با نیم‌نگاهی هوشمندانه به ادبیات فولکوریک از ظرفیت‌های زبانی آن به خوبی بهره برده و در کنار روایتی صادقانه و شاعرانه از سرگذشت پرحادثه‌ی پایتختِ سه حکومت پرماجرای تاریخ توانسته با انواع لفظ‌ها و ترکیب‌های تهرانیزه که زاییده‌ی زیست چندگانه‌ی زبان فارسی در این شهر است، این اثر را مزین کند و علاوه بر یادآوری‌های تاریخی، سیاسی و فرهنگی، به یادآوری‌های زبانی نیز بکوشد، که کم‌ترین حاصل این کُنش زبانی صمیمیت این متن تمام‌ادبی‌ست، که می‌تواند برای تمام اقشار جامعه، با هر سطح فرهنگی و ادبی قابل فهم باشد و البته قابل تامل. در ادامه در چهار ویژگی بارز این شعر تامل می‌کنیم و به اختصار به ذکر شاهد‌مثال‌هایی اکتفا. ۱_ اصطلاحات و ترکیب‌های عامیانه بسامد بالای واژگان و ترکیب‌های عامیانه که در کنار هم هارمونی زبان فولک را در گوش مخاطب زمزمه می‌کند یکی از انتخاب‌های هوشمندانه شاعر برای ایجاد موقعیت زبانی متناسب با محتوای این شعر است. البته که هر یک از این واژگان و الفاظ می‌تواند به تنهایی در متنی حضور یابد و آنچنان هم به نظر نیاید، اما در کنار هم قرار گرفتن این تعداد از متعلقات گویش عامیانه‌‌ی طهرونی و بسامد بالای آن در یک اثر بیانگر توجه عامدانه‌ی مولف و ایضاً شناخت عمیق او از این زبان شیرین و بدقلق است، که اگر به طرز ناشیانه‌ در متنی مورد استفاده قرار بگیرد، شعر را به نازل‌ترین حد ممکن سخیف و دم دستی می‌کند، اما هنر افشاری در شناخت و استفاده‌ی درست او از این ظرفیت‌هاست که ذره‌ای از ادبیت متن نکاسته و از قضا به اهرم قدرت آن نیز بدل شده. درست مثل آن‌چه در شعر “پریا”ی شاملو  پیش از این مشاهده کرده‌ایم. به کلمات و ترکیب‌های زیر که از متن شعر طهرون استخراج شده توجه کنید: لوطی‌کش، عرق‌خور، نفس‌کش، سگ‌مست، شازده، خاتون، باج و خراج، لات مفت‌بر، لولی ملولی، پاچه‌ورکشیده، مرده‌خور، خاله خان‌باجی، بدمست، وراجی، چِل‌گیس، لولی‌های دوره‌گرد، بَلکَم(بلکه هم)، پیچ و واپیچ، صبح خروس‌خون، بوق سگ، بی‌خط و ربط، عیش و عشرت، ایول، عشقه، کفترپرون، دغل‌باز، باس(بایست)، دو آتیشه، تیکه بزرگم، کوچه فاطی، مفت چنگ، و…. ۲_ارجاعات بیرونی ارجاعات بیرون‌متنی که درست نقطه‌ی مقابل نظریه شعر “زبانیت” رضابراهنی‌ست، که در مقاله‌ی “چرا دیگر من شاعر نیمیایی نیستم” در کتاب “خطاب به پروانه‌ها” هرگونه ارجاع بیرون‌متنی را مردود می‌شمارد و شعر را حاصل اتفاقات زبانی در موقعیت “جهان_متن” تعریف می‌کند و با همین حکم بارها شاملو را متهم به کج فهمی شعر روزگار خود می‌داند و شعر را فقط در قبال زبان و فقط در چهارچوب آن اثر قابل ارزیابی می‌داند و ارجاع به هر واقعه‌ی تاریخی و سیاسی و… را دست‌آویزی بی حاصل می‌پندارد و در زمره‌ی شاعری برنمی‌شمارد و آن را روایت‌گری می‌نامد. با احترام به رضا براهنی عزیز، تاریخ ادبیات ثابت کرده که نمی‌توان بر چنین باوری تکیه زد، چرا که شعر حافظ بدون محتسب و ساقی و شیخ و صوفی و زاهد و واعظ و رند و پیرمغان و… که همگی شخصیت‌های مثبت و منفی موجود در زمانه‌ی اوست لطفی ندارد و نمی‌شود  شعر را به وظایف زبانی محدود دانست و در این صورت چیزی جز بازی‌های زبانی باقی نمی‌ماند، و ایضاً نادیده گرفتن وظایف تاریخی و سیاسی اجتماعی مولف نیز خود نوعی کم لطفی‌ست.

گونه‌ میتوان آن همه شوریدگی سینماگری را کات داد و رفت؟ او سالهایی که سینما، سینما بود فیلم هایی ساخت که هر کدام در نوع خود عیار تازه‌ای به شناسنامه‌ی سینمای ایران بخشید ناصر تقوایی سالهای سال در غیبت معنادارش، رنج فیلم نساختن را همچون صلیب بر‌دوش کشید تا به ابتذال‌ و سانسور بگوید نه! چنین تصمیمی بسیار شخصی‌تر از آنست که کسی درباره ی درست و غلطش چند و چون کند من بعنوان یک علاقه مند به دنیای تصویر عمیقا برای یکتایی آنچه گفت و آنچه کرد احترام قائلم صفت ِشریف ، برازنده‌ی‌ نام متبرک تقوایی‌ست احسان افشاری @ehsan_afshari

فردا شب، اخرین شب اجرای “داستان شهریار” در تالار وحدت است. داستانی که اولین ردپاهای شکل گیری ایده‌‌اش را در مسیر بازگشت از آخرین شب اجرای پیروز و پریزاد یافتم. رفتن به استفبال چنین مسیر پیموده نشده‌ای - خلق یک اپرانامه‌ی ایرانی و تمام منظوم و البته غیراقتباسی- رفتن به استقبال مسیری‌ست که مطلقا تابلوی راهنمایی ندارد قواعد نوشتاری آن غیر از قواعد حاکم بر اپرانامه‌ی غربی‌ست چه به لحاط پرداخت خط داستانی چه به لحاظ جزئیات شخصیت پردازی ، چه به لحاظ پلات‌های موازی ، چه به لحاظ چهارچوب‌های عروضی و … اخذ مجوز متن هم که خودش «یکی داستانی‌ست پر آب چشم» در کمال‌ صداقت و اطمینان عرض میکنم کار ما بدلایلی که در این متن نمی‌گنجد بسیار پیچیده تر از کار غربی‌هاست امیدوارم «پیروز و پریزاد» و‌ «داستان شهریار»‌ زمینه‌ای الهام بخش را برای شاعران ِ داستان پرداز نسل جوان‌ فراهم کند و‌ پرتوی این مشغل روشن دست به دست و پرفروغ تر از همیشه صحنه‌ی اپرای ایرانی را به جهانیان معرفی کند البته پیش از آن آرزومندم در آینده‌ی نزدیک روزی روزگاری اخلاق خودباختگی ما در قبال تولیدات هنری غربی - که به زعم‌ من- اخلاقی‌ست نشت پیدا کرده از خودزنی‌های رایج تاریخی و تنگ‌نظری‌های متظاهر به نقد از فرهنگمان رخت‌ بربندد حرفِ بسیار را با تشکر از رفیق و برادرم علی قمصری خلاصه‌می‌کنم اگر اراده و سواد و بینش ایشان نبود ، داستان شهریار نهایتا یک ایده‌ی به ثمر نرسیده باقی می‌ماند او بار‌ گران این مسوولیت زیبا را یک تنه پذیرفت و با همراهی هنرمندان درجه یک، به انجام رساند ارادت قلبی‌ام نثار کارگردان این پروژه بانو‌ گلاب آدینه و‌ تمام عزیزان هنرمندی که روی صحنه و پشت صحنه در نهایت همدلی و تعهد اجرای داستان شهریار را محقق کردند تا که بود ملک هنر برقرار هر‌ یکی از‌ ماست یکی‌ شهریار ❤️✌🏼 احسان افشاری @ehsan_afshari

بریده‌ای از یک گفتگو درباره‌ی اپرای داستان شهریار @ehsan_afshari

Repost from MohammadZarnoosh
کنسرت علیرضا قربانی موسیقی : محمد زرنوش شعر : احسان افشاری

“”ممنون که برای خواندن حوصله می‌کنید”” سه حرف مرتبط با اپرای ایرانی «داستان شهریار» اولی مرتبط با اخلاق حرفه‌ای بانو گلاب آدینه است. درباره ی کارگردانی درخشان ایشان گفتنی بسیار است. اما می‌خواهم از چیزی مهم‌تر حرف بزنم از چیزی انسانی‌تر. در گفتگویی مرتبط با معرفی اثر، درخواست داشتم نامم حتما پایین‌تر از نام ایشان باشد.اما ایشان حاضر نشدند خلاف اصول حرفه‌ای در معرفی شناسنامه‌ی اثر عمل کنند. فرمودند عنوان کارگردان باید پایین‌تر از عنوان نویسنده درج شود. اگر با فضای هنر ایران آمیخته باشید بهتر متوجه می شوید که این دست معرفت های ناشی از حرفه‌ای بودن یا حرفه‌ای بودن های ناشی از معرفت چقدر نایاب است. شاید این کمرنگ‌ترین وجه از همکاری مشترک ما باشد ولی من به این چیزها اهمیت می‌دهم چون انسان برایم‌ جدی تر از تئاتر است. دومین نکته درباره‌ی شهریار‌‌ِ ِ «داستان شهریار» یعنی علی قمصری ست، ، موسیقی دراماتیک و سیال او . جسارتش برای بیرون زدن از قالب‌های دیکته شده در خطوط آوازی و سازی . بدعت در ارکستراسیون و هارمونی های مبتنی بر روند درام همه و همه بخشی از ارزش‌های ستودنی شاهکار اوست. علی جان ِ سخت کوش با تمام دل هنرت را ستایش می‌کنم. نکته‌ی سوم هم اشارتی‌ست به کار خودم‌.رنج پشت خلق یک داستان اپرایی و شخصیت پردازی آدم‌هایش در قالب تماما منظوم رنجی‌ست که تاب آوردنش، دیوانگی و سرخوشی همزمان طلب می‌کند. من این داستان را به جای تمام آدمهایش زیستم، نوشتم و منظوم کردم . نام این کار لیبرتو یا اپرانامه است . با این تفاوت که وزن لیبرتوهای غربی عموما هجایی است و ما در تجربه ی اپرای ایرانی ناگزیر به استفاده از اوزان عروضی هستیم و همین تفاوت پایه‌ای در بهره‌گیری از وزن ، یعنی پیچیدگی ِ دوچندان ا‌پرانامه‌ی ایرانی . به این دوچندان، دو چندان دیگر اضافه کنید از برگشت خوردن های متن از اتاق های ممیزی را... حال پس از ذکر این مصیبتِ شادان، اجازه بدهید خالصانه و بی نقاب با شما بگویم، امیدوارم روزی روزگاری آثاری از این دست بخت آنرا داشته باشند که از صحنه‌ی نمایش به صفحه‌ی تاریخ ادبیات نمایشی این سرزمین پیوند بخورد. برای آنکه نسل‌های بعدی بدانند که ما در ایستگاه‌های‌ هزاران ساله‌ی ادبیات و موسیقی متوقف‌ نماندیم و مسیری نرفته را آزمودیم و پیمودیم. برای آنکه بدانند ما در چه دوزخی، چه بهشتی را تمنا کردیم... تا که بود ملک هنر برقرار هر یکی از ماست یکی شهریار احسان افشاری شهریور ۱۴۰۴

داستان شهریار آهنگساز علی قمصری کارگردان گلاب آدینه نویسنده و شاعر احسان افشاری لینک تهیه بلیط https://www.iranconcert.com/ concert/17363/ شهریور - تالار وحدت