uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

ویرانه‌نشین

ویرانه‌نشین

Kanalga Telegram’da o‘tish

ویرانه‌نشین رو ساختم برای چیزهایی که تو زندگی روزمره بهش فکر می‌کنم. هرچی تو این چنله، یا از ته دلمه یا از ته روزمرگی‌م. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=b65ac1975375

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 544
Obunachilar
-2024 soatlar
-3177 kun
+86030 kun
Postlar arxiv
آری جانم. اینک هیچ یک از ما مقصدی نخواهد داشت. نه که نخواهیم، دیگر نمی‌توانیم.

چند روز پیش به واسطه‌‌ی مهمونی، فامیل پدری‌م رو دیدم. سر یک میز نشسته بودیم و حرف می‌زدیم. که من یک جایی گفتم کار‌های نظامی و پلیس و.‌... توی این دوره خیلی به صلاح نیست و خطرناکه. ممکنه یک ماجرایی مثل دی ۱۴۰۴ پیش بیاد و ج.ا نیرو کم بیاره‌. اسلحه بده دست همینا و بگه هموطن‌تون رو بکشید. عمه‌م بدون مکث، با خونسردی تمام گفت: «خب بکشن. دشمن رو باید کشت.» همون جا یخ کردم. نه به خاطر حرفش، که به خاطر سهولتِ گفتنش. به خاطر اینکه چطور یک انسان، بدون لرزش صدا، بدون ذره‌ای تردید، از کشتن هموطن خودش حرف می‌زنه؟ چند روزه که این جمله مدام تو سرم تکرار می‌شه. من دنبال درک این بی‌ذاتی می‌گردم. اینکه چطور یه آدم می‌تونه انقدر راحت بگه «بکشن»؟ انگار نه انگار که اون‌طرف اسلحه، یه آدمه بی‌گناهه با یه خانواده، با یه زندگی.

از ج.ا بدم میاد، از طرفدار‌اش بیشتر.

photo content

خلقت من در جهان یک وصلهٔ ناجور بود؛ من که خود راضی به این خلقت نبودم، زور بود.

وقتی می‌بینم بابا گریه می‌کنه، خیلی دلم می‌شکنه. دوست دارم بهش بگم گریه نکن، اما خب گریه هم بخشی از زندگیه. اگه گریه کنه، حداقل سبک می‌شه.

واقعاً قیافه‌ی من شبیه آدمیه که وقتی میس‌کال می‌بینه زنگ می‌زنه؟

دیر یا زود روی واقعی همه رو می‌بینی. فقط کافیه صبور باشی.

photo content
+1

کنار آدم‌های درست.
+5
کنار آدم‌های درست.

طبعاً هر آدمی اشتباه می‌کنه. ولی بین کسی که اشتباهش رو می‌فهمه و عذرخواهی می‌کنه، با کسی که نه تنها شرمنده نمی‌شه بلکه طلبکار هم می‌شه، زمین تا آسمون فرقه.

یه نوع رابطه‌ی تاکسیک که زیاد بهش پرداخته نمیشه، رابطه‌های بلاتکلیفن. رابطه‌ای که یه روز باهات خوبه و چند روز غیبش می‌زنه؛ یه بار پیامات رو زود جواب می‌ده و چند بار دیر؛ یه بار محبت می‌کنه و چند بار نه. رابطه‌ای که همیشه توش منتظری؛ منتظری تا بالاخره جدی بشه، تا بالاخره همیشگی بشه، تا غیب زدناش کمتر بشه، تا محبت کردناش بیشتر بشه. توی این رابطه، طرف مقابلت هیچ‌وقت لزوما باهات بد رفتار نمی‌کنه؛ ولی با بلاتکلیف گذاشتنت، آروم‌آروم پیرت می‌کنه. توی رابطه‌های بلاتکلیف، بالاخره یه جایی باید خودت تکلیف خودتو مشخص کنی.

تصویری که ازت ساختم، با توی واقعی فرسنگ‌ها فاصله داشت. بخاطر همین، نه برای تو، من برای خیال خودم گریه کردم.

از اینکه کسی ناراحتم کنه و بیاد سمتم تا ببخشمش، ولی باز کار قبلش رو تکرار کنه متنفرم. از اینکه تو حرف ادعا کنن و موقع عمل هیچ‌کاری نکنن متنفرم. این کار من رو به مرز جنون می‌کشونه.

نمی‌دونم کی، کجا و کِی گفت که هرچقدر بیشتر فحش بدی، یعنی صمیمی‌تری؟! اوکی. وقتی حال‌تون باهم خوبه و همه‌چی رو به راهه، از سر شوخی دو تا فحش به هم می‌دین. اما این دلیل نمی‌شه زمان دعوا، وقتی بحث جدیه و تمام حرف‌ها جدیه، هرچی دل‌تون می‌خواد بگید با این منطق که «ما صمیمی‌ایم». اگه مشکل و ناراحتی‌ای هست، مودبانه بیان کنید. متوجه بشید که شوخی با بحث جدی فرق داره. توهین نشانه‌ی صمیمیت نیست. بس کنید.

من برای آدم‌هایی که دوست‌شون دارم خیلی صبورم. می‌ذارم بارها بهم بی‌احترامی کنن، دلم رو بشکنن و ناراحتم کنن. ولی یه جایی صبرم تموم می‌شه. اون موقع‌ست که برای همیشه از زندگیم حذف‌شون می‌کنم.

خیلی وقته بازی رو تموم کردم. نه به خاطر تو، به خاطر خودم. چون دیگه تحملِ تکرارِ تو رو ندارم.

و هیچ حزبی والاتر از حزبی نیست که دهان احمق ها را ببندد و گِل بگیرد.

امروز چند ساعتی رو کنار فامیل گذروندم. و می‌تونم به جرئت بگم ده سال از عمرم کم شد.