uz
Feedback
𝖣𝗎𝗇𝗁𝗂𝗅𝗅

𝖣𝗎𝗇𝗁𝗂𝗅𝗅

Kanalga Telegram’da o‘tish

Where words breathe and frames bleed. منبع فیکشن‌های انگلیسی، ترجمه شده‌ و سناریوهایِ انهایپن Unknown: @Grimmoorbot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 250
Obunachilar
-1024 soatlar
+97 kunlar
-3230 kunlar
Postlar soni

Ma'lumot yuklanmoqda...

Reaktsiyalar
Izohlar
Telegram Yulduzlari
Eng yaxshi postlar bo'yicha

Ma'lumot yuklanmoqda...

Nashrni tahlil qilish
Postlar
Ko'rish dinamikasi
وظیفه ام نبود البته، وضیفم بود
1000Loading...
Matn yo'q...
1000Loading...
کارایی که کردی وظیفه‌ات بوده نه لطف
1000Loading...
❤️.
5000Loading...
من باید بدم یا باید بگیرم-
1000Loading...
1000Loading...
این پیام رو فور کنید یا تو بات تاس بندازین 🎲 فرد اومد جرعت زوج اومد حقیقت بوس بهتون💋
1000Loading...
ACCIDENTALLY BOOKED! 🔞 دو تا رفیق صمیمی برای یه سفر ارزون و اقتصادی می‌رن ژاپن، ولی کاملاً اتفاقی برای کل مدت اقامتشون یه لا
ACCIDENTALLY BOOKED! 🔞 دو تا رفیق صمیمی برای یه سفر ارزون و اقتصادی می‌رن ژاپن، ولی کاملاً اتفاقی برای کل مدت اقامتشون یه لاو هتل رزرو می‌کنن. چیزی که اولش فقط با خنده و شوخی‌های بی‌ضرر شروع می‌شه، کم‌کم تبدیل می‌شه به لمس‌های طولانی‌تر، نگاه‌های دزدکی و کشش غیرقابل‌انکار بینشون؛ تا اینکه یه شب همه‌چیز رو عوض می‌کنه و مجبور می‌شن با احساساتی روبه‌رو بشن که خیلی وقته سعی می‌کردن پنهانشون کنن. SUNGHOON & Reader ☆      > Genre: Travel Romance, Friends to Lovers, Smut Translated by Lanmida
48300Loading...
+1
Matn yo'q...
49000Loading...
+1
Matn yo'q...
49000Loading...
𝖭𝖺𝗆𝖾: #𝖡𝗅𝗈𝗇𝖽𝗂𝖾 𝗂𝗇 𝖳𝗈𝗋𝗈𝗇𝗍𝗈 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: 𝖧𝗒𝗎𝗇𝗅𝗂𝗑 #hl 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾: 𝖢𝗈𝗆𝖾𝖽𝗒 , 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋: 𝗎𝗁𝖺𝗇𝖺 𝗆𝖺𝗂𝗇 ❔https://t.me/thekillaau
47000Loading...
- به همه اجازه میدی اینطور صدات کنن؟ -نه، ولی حالا چون شما خوشگلی هرچی بگی قبوله. #Oneshot
- به همه اجازه میدی اینطور صدات کنن؟ -نه، ولی حالا چون شما خوشگلی هرچی بگی قبوله. #Oneshot
46000Loading...
«ما تماشایی‌ترین تقابلِ اندوه و لبخندیم؛ خانه‌هایی متروک و طوفان‌زده که بر سردرِ آن‌ها، چراغانیِ عید آویخته‌اند. درد، مدتی‌ست که از مرزهای صبوری گذشته، به خلوتِ مویرگ‌هایمان دویده و در بندبندِ وجودمان ریشه دوانده است. با این حال، جهان ما را سرپا و پرفروغ می‌بیند. > چه رازی‌ست در این کالبدهای خاکی که زخمِ جان را در ژرفای خود پنهان می‌سازند و چشمان را به ضیافتِ تبسم می‌خوانند؟ گویا لبخند، آخرین سنگرِ روح‌های خسته‌ای‌ست که نمی‌خواهند شکوهِ غمانه‌شان، به ترحمِ آینه‌ها آلوده شود. ما در سکوتِ خویش می‌شکنیم، در شریاناتمان خونِ رنج جاری‌ست، اما لب بر لب می‌فشاریم و به روزگار می‌خندیم؛ چرا که رسمِ پروانه‌های سوخته‌بال، همین مدارای بی‌صدا با آتش است.»
42000Loading...
+1
Matn yo'q...
43000Loading...
نظر اینجوری دوست دارم قابل توجه کودها
52001Loading...
نمیشه خودمو ببوسی؟ من پیشنهاد دادم بهش اینو ترجمه کنه
1000Loading...
کدوها یاد بگیرین
2000Loading...
بخورمت. این ترجمه‌ی خودم نیست ترجمه‌ی یکی از ممبراست
1000Loading...
Matn yo'q...
1000Loading...
یکم وحشیه بچه ولی کارش درسته
1000Loading...