-unspoken🕯️
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
228
Obunachilar
+124 soatlar
+37 kun
+1230 kun
Postlar arxiv
227
Repost from 𝐚𝐛𝐧𝐨𝐬
دختره نابینا بود و پسره شب و روز کنارش می نشست دختره همیشه میگفت اگه روزی چشمام خوب بشه اولین کاری که میکنم ازدواج با توعه یک روز از بیمارستان زنگ زدن یک اهدا کننده پیدا شد عمل با موفقیت انجام شد دختره چشماش باز کرد و اولین بار دنیارو دید اما دید پسره هم نابیناست. دختر جا خورد و گفت من نمی توانم تمام عمرمو با یک نابینا بگذرونم پسره موقع رفتن فقط یک برگه داد دستش که نوشته بود فقط مواظب چشمام بیشتر باش چون جز تو کسیو ندیدن
▪️Made in China
