𝘍𝘢𝘷 🍓
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
978
Obunachilar
-824 soatlar
-667 kun
+61030 kun
Postlar arxiv
977
مطمئنم یک روزی پشیمون میشم از اینکه صداهای توی سرم رو با 1000 نفر به اشتراک گذاشتم،ولی اینجا دفتر خاطراتمه پس مهم نیست همشون قراره ثبت خاطره بشن
977
یه سرد خونه که فقط جسد ها توش وجود دارن، روحا جسم هارو ترک کردن و دارن پرواز میکنن توی اسمون، میرن پیش خاطرات، اخ چه خاطرات زنده ای، از فاصله ی خیلی دور به بدن سرد و بی حسم زل میزنم،چقدر وقتی چشمام بسته ست و لبام سفیده عجیب غریبم. چیشد که اینطوری شد؟ شبیه یه کابوسه انگار هنوزم منتظرم یه روزی از خواب بپرم و بفهمم همه اینا فقط یه خواب بد بوده، هیچکدوم از اینا واقعی نیست. راستش بعضی وقتا شک میکنم،دیگه متوجه تفاوت حقیقت و رویا نمیشم.خونه ی رنگارنگی که با بالشت ساخته بودم از بین رفته،یکی بهش لگد زد و همش فرو ریخت. بدن بی جونم زیر همون اوار هاست، اما هنوزم تیکه تیکه های من توی اون خونه وجود داره، پس چرا بیدار نمیشم؟ ایا روزی قراره بیدار شم و همه ی اینا فقط یه خیال باشه؟ شایدم اصلا یه بیمار اسکیزوفرنی توی بخش B،اتاق 7،تیمارستان عضدالدوله باشم.
977
مامانم: چرا اصن بدنیا اومدی:)؟
چرا انقد بی عرضه و بی لیاقتی..
چرا داری نفس میکشی خیلی رومخی
چرا انقد بدرد نخوری بدرد هیچی نمیخوری کاش به وجود نمیومدی.
