uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

Kanalga Telegram’da o‘tish

جلسات گفت‌وگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفت‌وگو با تمرکز بر روایت تجربه‌های زیستۀ شرکت‌کننده‌ها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل می‌گیره! . . برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین: @sedighehoseini

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
438
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+147 kun
+630 kun
Postlar arxiv
ایونت‌های گفت‌وگومحور کتاب و فیلم اگه دنبال یه جمعی هستی که بتونید با هم دربارۀ فیلم‌ها و کتاب‌ها گفت‌وگو کنید دورهمی‌های گفت
ایونت‌های گفت‌وگومحور کتاب و فیلم اگه دنبال یه جمعی هستی که بتونید با هم دربارۀ فیلم‌ها و کتاب‌ها گفت‌وگو کنید دورهمی‌های گفت‌وگومحور دغدغک، یه مکان امن برای شماست! هر جلسه، یه کتاب یا فیلم رو مشخص می‌کنیم و بعد به شکل حضوری (تهران) یا آنلاین (گوگل‌میت) دور هم جمع می‌شیم و به کمک تسهیل‌گر جلسه دربارۀ تجربه‌های زیستۀ خودمون در نسبت با موضوع کتاب یا فیلم صحبت می‌کنیم. اینجا قرار نیست قضاوت بشی قرار نیست قانع بشی فقط شنیده می‌شی! ما ظرفیت رو در هر جلسه محدود نگه داشتیم که بتونیم کیفیت گفت‌وگوها رو حفظ کنیم و از طرفی زمان کافی باشه تا همه بتونن صحبت کنند! برای اطلاع از جلسات گفت‌وگومحور دغدغک و ثبت‌نام عضو کانال دغدغک باش! ارتباط با ما: @sedighe_hoseini90 ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

جلسه‌ی حضوری دغدغک داستان یک گل سرخ برای امیلی نویسنده: فاکنر ویلیام فاکنر در «یک گل سرخ برای امیلی» داستان زنی رو روایت می‌کنه که زندگیش در دل یک شهر کوچک جنوبی آمریکا، میان سنت‌های پوسیده، تغییرات اجتماعی و گذشته‌ای که دست از سرش برنمی‌داره، شکل گرفته. فاکنر داستان رو از زاویه‌ی دید اول‌شخص جمع روایت می‌کنه؛ صدایی که به‌جای یک راوی مشخص، انگار از طرف تمام مردم شهر حرف می‌زنه. ما امیلی رو از دریچه‌ی ذهن خودش نمی‌بینیم بلکه از خلال خاطرات، شایعات و قضاوت‌های دیگران می‌شناسیم. روایت خطی نیست؛ تکه‌هایی از زندگی امیلی، بدون رعایت ترتیب زمانی، کنار هم قرار می‌گیرن و نویسنده اطلاعات رو قطره‌چکانی در اختیار خواننده می‌ذاره. همین ساختار باعث می‌شه تا پایان داستان، مرز میان واقعیت و تصوراتی که درباره‌ی امیلی ساخته‌ایم، نامطمئن باقی بمونه. فاکنر با استفاده از عناصر گوتیک جنوبی، فضاسازی تیره و نمادهایی مثل خانه‌ی فرسوده‌ی امیلی، داستانی درباره‌ی زوال، انزوا، مقاومت در برابر تغییر و میراث سنگین گذشته می‌سازه؛ داستانی که در اون، راز پایانی فقط یک شوک نیست، بلکه معنای تمام چیزهایی رو که پیش‌تر خوندیم، تغییر می‌ده. 🌹 این جمعه در جلسه‌ی دغدغک درباره‌ی «یک گل سرخ برای امیلی» حرف می‌زنیم. اگه دوست داری در این گفت‌وگو همراه‌مون باشی، بهمون پیام بده. 💬

یادداشت لیلا دیانتی‌زاده، یکی از اعضای باشگاه کتابخوانی دغدغک دربارۀ جمع‌خوانی داستان لاتاری: امروز در باشگاه کتابخوانی دغدغک راجع به داستان کوتاه لاتاری نوشته‌ی شرلی جکسون حرف زدیم. بار اول که این داستان رو با صدای استاد بهروز رضوی شنیدم، قصه خیلی معناهای وارونه برام داشت، از همون مفهوم لاتاری که حس برنده شدن به‌همراه داره تا یک اجتماع انسانی بر سر چیزی که می‌تونه اشتباه باشه ولی در جریانه. پس برای بار دوم داستان‌ رو شنیدم و تونستم جواب چراهایی که برام ایجاد شده بود رو پیدا کنم‌. بعد، این داستان، در ذهنم یک تصور بَدی از سنت، رسم و حتی قدرتِ جمع شکل گرفت و همه این‌ها با ترس همراه شدن... اما وقتی طی صحبت‌هایی که توی جلسه شد دیدم خیلی از سنت‌ها و آداب و رسوم دوست‌داشتنی هستن و چه خاطره‌های خوبی که آدم‌ها باهاش ندارن، این حس به تعادل رسید. جالب‌تر اینکه به این فکر کردیم که اگر یک‌سری سنت‌ها رو نمی‌خوایم ادامه بدیم، می‌تونیم رسوم جدید داشته باشیم به‌جاشون، مثلا بعضی‌ها گفتن سنت بازی در جمع‌های خانوادگی، یا ورزش یا یک حرکت نمادین در یک روز خاص که حال خوبی بهشون می‌ده رو دوست دارن در خانواده‌‌هاشون پایه‌گذاری کنن یا اگر که هست، ادامه‌ش بدن. راجع‌به اینم حرف زدیم که بعضی سنت‌ها در شهرهای ایران هست که حس یک‌جور رسیدن جمعی به آدم‌ها می‌ده، مثل ساخت یک سازه‌ی بزرگ برای یک مراسم خاص و این تجربه‌ی حسِ ارزشمندیِ جمعی به واسطه‌ی یک سنت، خیلی جذاب بود. خلاصه‌ که واقعا خوشحالم که با تجربه‌ی اولیه‌ی خودم از کتاب تنها نموندم و تونستم این‌همه زاویه‌های مختلف رو ببینم. اینه که هر بار مطمئنم می‌کنه ارتباط گرفتن با آدما، شنیدن تجربیاتشون و دیدن مسائل از زوایای مختلف چقدر می‌تونه تاثیرگذار و معنابخش باشه برام و این چیزیه که توی جلسات دغدغک در کنار هم تجربه می‌کنیم. ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

یادداشت لیلا دیانتی‌زاده، یکی از اعضای باشگاه کتابخوانی دغدغک دربارۀ جمع‌خوانی داستان لاتاری: امروز در باشگاه کتابخوانی دغدغک راجع به داستان کوتاه لاتاری نوشته‌ی شرلی جکسون حرف زدیم. بار اول که این داستان رو با صدای استاد بهروز رضوی شنیدم، قصه خیلی معناهای وارونه برام داشت، از همون مفهوم لاتاری که حس برنده شدن به‌همراه داره تا یک اجتماع انسانی بر سر چیزی که می‌تونه اشتباه باشه ولی در جریانه. پس برای بار دوم داستان‌ رو شنیدم و تونستم جواب چراهایی که برام ایجاد شده بود رو پیدا کنم‌. بعد، این داستان، در ذهنم یک تصور بَدی از سنت، رسم و حتی قدرتِ جمع شکل گرفت و همه این‌ها با ترس همراه شدن... اما وقتی طی صحبت‌هایی که توی جلسه شد دیدم خیلی از سنت‌ها و آداب و رسوم دوست‌داشتنی هستن و چه خاطره‌های خوبی که آدم‌ها باهاش ندارن، این حس به تعادل رسید. جالب‌تر اینکه به این فکر کردیم که اگر یک‌سری سنت‌ها رو نمی‌خوایم ادامه بدیم، می‌تونیم رسوم جدید داشته باشیم به‌جاشون، مثلا بعضی‌ها گفتن سنت بازی در جمع‌های خانوادگی، یا ورزش یا یک حرکت نمادین در یک روز خاص که حال خوبی بهشون می‌ده رو دوست دارن در خانواده‌‌هاشون پایه‌گذاری کنن یا اگر که هست، ادامه‌ش بدن. راجع‌به اینم حرف زدیم که بعضی سنت‌ها در شهرهای ایران هست که حس یک‌جور رسیدن جمعی به آدم‌ها می‌ده، مثل ساخت یک سازه‌ی بزرگ برای یک مراسم خاص و این تجربه‌ی حسِ ارزشمندیِ جمعی به واسطه‌ی یک سنت، خیلی جذاب بود. خلاصه‌ که واقعا خوشحالم که با تجربه‌ی اولیه‌ی خودم از کتاب تنها نموندم و تونستم این‌همه زاویه‌های مختلف رو ببینم. اینه که هر بار مطمئنم می‌کنه ارتباط گرفتن با آدما، شنیدن تجربیاتشون و دیدن مسائل از زوایای مختلف چقدر می‌تونه تاثیرگذار و معنابخش باشه برام و این چیزیه که توی جلسات دغدغک در کنار هم تجربه می‌کنیم. ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

امروز در جلسه‌ی کتاب‌خوانی دغدغک درباره‌ی داستان کوتاه لاتاری از شرلی جکسون گفت‌وگو کردیم. امیدواریم شما رو هم در جلسات بعدی
امروز در جلسه‌ی کتاب‌خوانی دغدغک درباره‌ی داستان کوتاه لاتاری از شرلی جکسون گفت‌وگو کردیم. امیدواریم شما رو هم در جلسات بعدی ببینیم 😊

📙 داستان‌کوتاه : لاتاری ✍🏻 نویسنده : #شرلی_جکسن 📝 ترجمه : #جعفر_مدرس_صادقی 🎙 با صدای : #بهروز_رضوی ⏳ زمان : #19_دقیقه 🗜 حجم : #9_مگابایت زمان برگزاری جلسه: جمعه ۱ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۰ تا ۱۲ https://t.me/daghdaghak

جلسۀ کتابخوانی دغدغک | داستان کوتاه لاتاری جمعه ساعت 10 تا 12 در جلسۀ کتابخوانی دغدغک داستان کوتاهی می‌خونیم از مجموعۀ «لاتاری، چخوف و داستان‌های دیگر» از نویسندگان آمریکایی معاصر ترجمه: جعفر مدرس صادقی این داستان کوتاه رو می‌تونید از این لینک بخونید. برای حضور و ثبت‌نام در جلسۀ گفت‌وگو دربارۀ داستان کوتاه لاتاری به این آیدی پیام بدین: https://t.me/sedighehoseini

نوشتن راهی است برای نجات دادن زندگی، برای شکل و معنی بخشیدن به آن. چیزی را که پنهان کرده‌ایم آشکار می‌کند، چیزی را که نادیده
نوشتن راهی است برای نجات دادن زندگی، برای شکل و معنی بخشیدن به آن. چیزی را که پنهان کرده‌ایم آشکار می‌کند، چیزی را که نادیده گرفته‌ایم، یا نصفه نیمه به یاد می‌آوریم، یا انکارش کرده‌ایم نبش قبر می‌کند. 📚بخشی از کتاب بندها نوشته‌ی دومنیکو استارنونه ترجمه‌ی امیر‌مهدی حقیقت ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

وقتی دست‌خطت تغییر می‌کنه، هنوز همون آدم قبلی هستی؟ آن کارسن، شاعر و نویسنده‌ی کانادایی، سال‌ها از نوشتن با دست لذت می‌برد؛ دفترهایی پر از نوشته داشت که حاصل سال‌ها فکر کردن و نوشتن بودن. اما بعد از تشخیص بیماری پارکینسون، دست‌خطش شروع کرد به تغییر کردن. حروف کج می‌شدن، شکل‌شون به‌هم می‌ریخت و جمله‌ها دیگه مثل قبل روی کاغذ نمی‌نشستن. برای کارسن، این فقط از دست دادن یک مهارت نبود. او نوشته که دست‌خط بد، به‌نوعی، حسِ «خودت نبودن» رو به آدم می‌ده. چرا؟ چون برای بعضی از ما، نوشتن فقط ثبت کردن فکرها نیست؛ خودِ نوشتن راهیه برای فکر کردن. کارسن در مواجهه با این تغییر، به پرسشی عمیق‌تر می‌رسه: وقتی بدن دیگه نمی‌تونه مثل گذشته همراهی‌مون کنه، چه بخشی از هویت ما تغییر می‌کنه؟ شاید دست‌خط فقط ردِ حرکت دست روی کاغذ نباشه؛ ردِ بخشی از ما باشه که فکر می‌کردیم همیشه همون‌طور باقی می‌مونه. 📚 برگرفته از مقاله‌ی Gloves on! و نوشته‌های آن کارسن درباره‌ی پارکینسون و دست‌خط ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

گاهی یه صحنه از یه فیلم می‌بینیم و با خودمون می‌گیم: «کاش یکی بود که اینو می‌دید.» یه صفحه از کتاب رو می‌خونیم و دلمون می‌خواد به یکی بگیم: «خوندی چی نوشته؟» بعد شروع کنیم به حرف زدن درباره‌ش. یا شعری می‌شنویم که دلمون می‌خواد به بقیه بگیم: «بیا، اینو گوش کن. ببین چه شعر قشنگیه!» بعضی تجربه‌ها انگار وقتی کامل می‌شن که بتونیم با یکی دیگه درباره‌شون حرف بزنیم؛ وقتی یکی دیگه هم ببینه، بخونه یا بشنوه و بعد، از دل تجربه‌های خودش، چیزی بهش اضافه کنه. ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک برای همین دور هم جمع شدنه؛ برای کنار هم بودن آدم‌هایی که می‌خوان درباره‌ی کتاب‌ها، فیلم‌ها و چیزهایی که فکرشون رو مشغول کرده حرف بزنن... اینجا قراره تجربه‌های متفاوت‌مون رو با هم به اشتراک بذاریم. یه تسهیلگر هم کنارمونه که با پرسیدن سؤال‌های خوب، کمک می‌کنه گفت‌وگو شکل بگیره و فرصت شنیده شدن برای همه فراهم بشه. حالا تو بهمون بگو: کدوم کتاب یا فیلم هست که دلت می‌خواد بخونیم یا ببینیم و بعد درباره‌ش حرف بزنیم؟ شاید کتابی که تو پیشنهاد می‌دی، انتخاب جلسه‌ی بعدی دغدغک باشه. 🌱 ایونت‌های گفت‌وگو محور دغدغک https://t.me/daghdaghak

📚 آن کارسون؛ برنده جایزه‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۶ چه چیزی در آثار یه نویسنده وجود داره که اون رو شایسته‌ی یکی از معتبرترین جوایز ادبی جهان می‌کنه؟ آن کارسون، شاعر، مترجم و پژوهشگر کانادایی، از چهره‌های برجسته‌ی ادبیات معاصره؛ نویسنده‌ای که در آثارش ادبیات یونان باستان رو با تجربه‌های انسانی امروزی پیوند می‌ده. ✍🏻 نگاهی متفاوت به ادبیات کارسون در آثارش مرز بین شعر، نثر، فلسفه و روایت رو کمرنگ می‌کنه. اون با بازخوانی اسطوره‌های کلاسیک، به موضوعاتی مثل عشق، فقدان، میل و تنهایی می‌پردازه؛ تجربه‌هایی که با وجود گذشت قرن‌ها، همچنان بخشی از زندگی انسان‌ان. تنها کتابی که از او به فارسی ترجمه شده چگونه شعر نخوانیم توسط سعید امیری در انتشارات آنیماست که مقاله‌ایست پژوهشی درباره‌ی شعر یونان باستانه و موضوعش شعر سیمونیدس و نحوه‌ی تفسیر اون در گفت‌وگوی «پروتاگوراس» افلاطون است. 🏆 اهمیت کارسون در ادبیات معاصر چیزی که آثار کارسون رو متمایز می‌کنه، صرفاً بازگشت به متون کلاسیک نیست؛ بلکه شیوه‌ی خلاقانه‌ی اونه در بازخوانی این میراث و پیوند دادنش با زبان و تجربه‌ی انسان معاصر. نوآوری در فرم، عبور از مرزهای متعارف ژانرهای ادبی و گفت‌وگوی مستمر با سنت کلاسیک، از ویژگی‌های شاخص کارنامه‌ی اونه؛ ویژگی‌هایی که جایگاهش رو در ادبیات معاصر تثبیت کردن. 💬 این‌ موضوع که نویسنده‌ای جایزه‌ی نوبل بگیره، در انتخاب شما برای خوندن آثارش تاثیر داره؟ ایونت‌های گفت‌وگو محور دغدغک https://t.me/daghdaghak

مراقبت دوست داشتن دیگری نیست، محافظت و نگهداری از او نیست، آرزوی خوب برای کسی داشتن و دغدغه‌ی بهروزی‌اش را داشتن هم نیست، بلکه معنای دیگری دارد. از نظر میراف، مراقبت این است که بتوانیم به کسی کمک کنیم در راه تحقق‌بخشی خودش گام بردارد. میراف می‌گوید مراقبت شناخت می‌خواهد، صداقت می‌خواهد، تواضع، شجاعت، امید، اعتماد، صبر و استمرار می‌خواهد. مراقبت یک جور کمک به دیگری است، جوری که آن فرد بتواند رشد کند. بخشی از کتاب ما ایوب نبودیم نوشته‌ی فاطمه ستوده ایونت‌های گفت‌وگو محور دغدغک https://t.me/daghdaghak

۷ شباهت کتاب‌ها و روسپی‌ها ۱. کتاب‌ها و روسپی‌ها را می‌توان به بستر برد. ۲. کتاب‌ها و روسپی‌ها زمان را در هم می‌بافند، بر شب مانند روز، و بر روز مانند شب حکم می‌کنند. ۳. کتاب‌ها و روسپی‌ها همواره در عشقی ناکامیاب نسبت به یکدیگر به سر برده‌اند. ۴. کتاب‌ها و روسپی‌ها هر دو مردان ویژه‌ی خود را دارند؛ مردانی که از طریق آن‌ها گذران روزگار می‌کنند؛ و عذابشان می‌دهند، در این زمینه، مردان ویژه‌ی کتاب‌ها منتقدان‌اند. ۵. کتاب‌ها و روسپی‌ها وقتی نمایش می‌دهند، دوست دارند پشت کنند. ۶. کتاب‌ها و روسپی‌ها زاد و رودشان زیاد است. ۷. کتاب‌ها و روسپی‌ها دعوا مرافعه‌های‌شان را جلو چشم همه می‌کنند. بخشی از کتاب خیابان یک‌طرفه نوشته‌ی والتر بنیامین ایونت‌های گفت‌وگو محور دغدغک https://t.me/daghdaghak

چرا با هم کتاب بخونیم؟ وقتی درباره‌ی کتابی که خوندیم با کسی حرف می‌زنیم، چیزی که اون از یه صحنه تعریف می‌کنه، لزوما چیزی نیست که ما دیده بودیم. دلمون می‌خواد برگردیم به اون صفحات و این‌بار با تجربه‌هایی که از بقیه شنیدیم، دوباره جملات رو مرور کنیم. شاید یکی از لذت‌های کتاب خوندن همین باشه؛ این‌که بشینیم و ببینیم یه نفر دیگه در همون جملاتی که ما خوندیم، چه چیزی دیده و تجربه کرده که ما نکردیم؛ یا حتی اینکه حس کنیم یه نفر دیگه هم مثل ما همون چیزی رو تجربه کرده که از ذهن ما هم گذشته. شاید ادبیات دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شه: از جایی که می‌فهمیم چیزی که برای ما بدیهی بوده، برای دیگری بدیهی نبوده... و شاید به همین دلیله که بعضی کتاب‌ها رو بهتره تنها نخوند. ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

چرا بعضی کتاب‌ها رو دو روزه تموم می‌کنیم، ولی بعضی‌ها رو آهسته‌تر می‌خونیم؟ بعضی کتاب‌ها نیاز به مکث و وقت بیشتری دارن؛ گاهی یه جمله رو دوباره می‌خونیم، برمی‌گردیم به چند صفحه قبل، یا حتی چند دقیقه کتاب رو می‌بندیم و به چیزی که خوندیم فکر می‌کنیم. در بعضی کتاب‌ها، سرعت خوندن ممکنه خودش بخشی از تجربه‌ی اثر باشه. مثلاً وقتی نویسنده عمداً روایت رو آهسته می‌کنه، جزئیات زیادی می‌ده، یا یه اتفاق ساده رو از چند زاویه روایت می‌کنه، قرار نیست فقط بفهمیم «چه اتفاقی افتاد»؛ قراره که در جهانِ کتاب بمونیم... شاید برای همین میزان مطالعه‌مون رو نباید با تعداد صفحه‌هایی که در روز می‌خونیم، بسنجیم. گاهی پنج صفحه از یه کتاب، بیشتر از پنجاه صفحه‌ی کتاب دیگه با ما می‌مونه؛ و این زمانبندی می‌تونه به نوع تجربه‌ای که ما با یه کتاب داریم بستگی داشته باشه، نه لزوما خود کتاب... ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

ما کتاب رو لزوما اون‌ طوری که نویسنده نوشته، نمی‌خونیم! یه کتاب، برای من و تو، لزوماً یه کتاب نیست. ممکنه یه جمله برای من معمولی باشه ولی برای تو، دقیقاً همون چیزی باشه که لازم داشتی بشنوی! ممکنه یه رمان رو تو بیست‌سالگی بخونی و فقط داستانش رو ببینی؛ و بعد ده سال، وقتی دوباره همون کتاب رو باز می‌کنی، ناگهان خودتو وسطش پیدا کنی! ما فقط کتاب‌ها رو نمی‌خونیم؛ ما باهاشون زندگی می‌کنیم. شاید برای همینه که بعضی کتاب‌ها رو نمی‌تونی واقعاً «دوباره» بخونی؛ چون آدمی که بار دوم کتاب رو باز می‌کنه، دیگه همون آدم قبلی نیست... توی دغدغک، ما راجع‌به حس‌هایی که با خوندن اون کتاب تجربه کردیم، حرف می‌زنیم و برای دقایقی باهمدیگه باهاشون روبرو می‌شیم‌. اگه تو هم دوست‌ داری این مدلی کتاب بخونی، جات تو جمع‌مون خالیه... ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

هیچ‌چیز بهتر از ادبیات به ما نمی‌آموزد که تفاوت‌های قومی و فرهنگی را نشانه‌ی غنای میراث آدمی بشماریم و این تفاوت‌ها را که تجلی قدرت آفرینش چندوجهی آدمی است بزرگ بداریم. مطالعه‌ی ادبیات خوب بی‌گمان لذت‌بخش است؛ اما در عین حال به ما می‌آموزد که چیستیم و چگونه‌ایم، با وحدت انسانی‌مان و با نقص‌های انسانی‌مان، با اعمال‌مان، رویاهامان و اوهام‌مان، به تنهایی و با روابطی که ما را به هم می‌پیوندد، در تصویر اجتماعی‌مان و در خلوت وجدان‌مان. بخشی از جُستار «چرا ادبیات؟» نوشته‌ی ماریو بارگاس یوسا ایونت‌های گفت‌و‌گومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

📚 ویژگی‌های تسهیل‌گر جلسات گفت‌وگومحور 🔎 سؤال‌های هوشمندانه می‌پرسه سؤال‌هایی که جواب درست و غلط ندارن و راه رو برای برداشت‌های مختلف باز می‌کنن. 👂 واقعاً گوش می‌ده نه اینکه فقط منتظر باشه نوبت خودش برای حرف زدن برسه. 🧐 کنجکاوی واقعی داره می‌خواد بفهمه هرکس چرا این‌طور فکر می‌کنه، نه اینکه نظر خودش رو ثابت کنه. 🫶 قضاوت نمی‌کنه حتی وقتی برداشت یک نفر با نظر خودش کاملاً متفاوته. 🛋️ فضای امن برای گفت‌وگو می‌سازه جایی که آدم‌ها بتونن بدون ترس از قضاوت، تجربه و نظرشون رو بیان کنن. 🙋🏻‍♀️ مشارکت افراد رو مدیریت می‌کنه حواسش هست فقط چند نفر پرحرف نباشن و آدم‌های کم‌حرف هم فرصت حضور در گفت‌وگو رو داشته باشن. ⏳ زمان رو مدیریت می‌کنه می‌دونه کِی باید اجازه بده یک بحث ادامه پیدا کنه و کِی وقتشه برن سراغ موضوع بعدی. ✨ در نهایت، تسهیل‌گر قرار نیست جواب درست رو به جلسه بده؛ کمک می‌کنه سؤال‌های درست شکل بگیرن و هرکس فرصت پیدا کنه جواب خودش رو پیدا کنه😎 ایونت‌های گفت‌وگومحور دغدغک https://t.me/daghdaghak

دوستان بهتره که کتاب‌ها رو تهیه کنید یک درصد اگر زمان نداشتید کتاب نرسید و... ما نسخه‌ی پی‌دی‌اف رو ارسال می‌کنیم براتون!