blue hour !!
Kanalga Telegram’da o‘tish
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
964
Obunachilar
-224 soatlar
-47 kun
+3230 kun
Postlar arxiv
tg://proxy?server=212.108.98.8.aprawood.ir&port=2020&secret=00000000000000000000000000000000
پروکسیه برای من خوب کار میکنه شاید باعث شد زودتر سکته کنیم.
امشب ساعت ۲۲:۰۰ بیاید برای جواب دادن نظرات و تا اونموقع اگر تونستید نظر بدید که سانتا رو شکر، اگر هم نتونستید، باز هم هرموقع که نظر دادید در طول هفته جواب خواهم داد. نگران نباشید.🫶🏻
من احساس میکنم باید نظرات رو جواب بدم تا بتونم برم سراغ نوشتن چپتر بعدی. اکثرتون گفتید که نتونستید بخونید و من نمیخواستم انونها رو سین بزنم که نظرات گم بشه برای همین هیچ انونی از چهارشنبه جواب ندادم اما خواستم بگم هیچ ایرادی نداره؟ اگر مریض هستید، حالتون خوب نیست، یا هرکاری دارید که مهمه واقعا نیاز نیست خودتون رو مجبور کنید توی شرایط سخت سینرز بخونید مخصوصا چنین چپتر سنگینی رو.
Repost from 𝗔𝗴𝗮𝗶𝗻 𝗬𝗼𝘂 ꢾ𓍢ִ໋
𝖳𝗁𝖾 𝖬𝗂𝗌𝗌𝗂𝗇𝗀 𝖲𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾
نیـو ناوی در ظاهـر یک تاجر موفـق و هنـردوستـه کـه صاحـب چندیـن گالـری زنجیـرهایـه، امـا در حقیقـت، یکـے از بزرگتـرین دراگدیلـرهای شهـره. همـهچیـز از اونجایـی شـروع میشـه کـه نـوم، یک قاتـل آمـوزشدیـده بـا اختـلال تـکرنگبینـی، مأمـوریت جـدیدش رو بـا هـدف کشتـن نیـو نـاوی دریـافت میکنـه. امـا درست وسـط مأمـوریت، نـوم سولمیـت خـودش رو پیـدا میکنـه. نیـو نـاوی. تنـها کسـی کـه وقتـی در فاصلـهی کمتـر از ده متـری نـوم قـرار میگیـره، میتونـه دنیـا رو بـرای اون بـه رنـگ واقعـی خـودش بـرگردونـه. نـوم تصمیـم میگیـره از سولمیـتش محـافظت کنـه؛ حتـی اگـه بـرای ایـن کـار مجبـور بشـه از مأمـوریتـی کـه بـرای انجـامش آمـوزش دیـده سـرپیچـی کنـه. امـا آیـا واقعـاً نیـو همـون کسـیـه کـه نـوم فکـر میکنـه؟ “ Genre Action, Romance, Soulmate, Angst, Crime ◞
Repost from 𝗔𝗴𝗮𝗶𝗻 𝗬𝗼𝘂 ꢾ𓍢ִ໋
𝖳𝗁𝖾 𝖬𝗂𝗌𝗌𝗂𝗇𝗀 𝖲𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾
” سولمـیت “ ایـن اولیـن کلمهاے بود کـه بعـد از گشـاد شـدن مردمـک چـشمهاش، با اسلحهاے کـه به سمـت هـدف نشـونه رفتـه بود، توے ذهنـش فریـاد کشیـد. همیـن حـالا، درست در همیـن ثانیـه، وسط یکی از مهـمترین مأموریـتهای زندگیـش، اولین رنگ عمـرش رو دیده بود. رنگ آرامـشبخشی که نوم اسمش رو نمےدونـست؛ اما میدونسـت چطور چشمهای نیو ناوے، پسـری که قـرار بود به عنوان ”هدف“ کشته بشـه، رو بـه شدت زیباتر کـرده بود. نیو رنـگ زندگی نوم بود، و نـوم قرار نبود به ایـن سادگـے به زنـدگی سیاهوسفیـدش بـرگرده.
نه نانا، بچهها هنوز نخوندن خیلیهاشون، البته اگه تا شب تعداد نظرات زیاد بشه شاید جواب دادیم ولی اگه خیلیها نخونده باشن صبر میکنم تا برسن بهمون چون نظر جواب دادن تنهایی خوش نمیگذره:( باید اکثرا خونده باشن که اسپویل نشن و بتونن همراهی کنن
