uz
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Kanalga Telegram’da o‘tish

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
961
Obunachilar
+224 soatlar
+37 kun
+7030 kun
Postlar arxiv
آه بچه‌ها نکنید.

صااااف عاشق یارو شد😂😂😂😂

پرث دیگه در نزد، اومد با لگد😂😂😂😂

میخوام چیزی بگما. ولی نمیتونم
میخوام چیزی بگما. ولی نمیتونم

"پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچ‌کس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه‌ و حالا که گرمای دست حمایت
"پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچ‌کس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه‌ و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمی‌کرد، انگار نمی‌تونست ماشه رو بکشه."

اخه پرث عزیزم دهن منه وا میکنی. خودت چیییییی؟؟ تو صمیمی نشدی؟ خب دهن منه وا نکن مرد عه
اخه پرث عزیزم دهن منه وا میکنی. خودت چیییییی؟؟ تو صمیمی نشدی؟ خب دهن منه وا نکن مرد عه

در واقع، اینقدر طبیعی بود که جاکراپاتر نیازی نداشت چنین کاری انجام بده، واقعا اتفاق می‌افتاد

"خائن!" تا ابد آیکانیک‌ترین دیالوگ سینرز باقی می‌مونه.

:))) خائن!

این سومی هم داشت که یادم رفت. سوم اینکه میترسم از سوالی که میخوام بپرسم و جوابش ولی ایا جاکراپاتر کسایی رو اجیر میکرد که برن پسرش رو کتک بزنن؟ برای طبیعی جلوه کردن همه چیز؟

اول از همه. جاکراپاتر ریدم دهنت. ریدم دهنت و بازهم ریدم دهنت. بار دوم برمیگردیم به اینکه پرث بابت این قضیه التماس میکرده؟ و و
اول از همه. جاکراپاتر ریدم دهنت. ریدم دهنت و بازهم ریدم دهنت. بار دوم برمیگردیم به اینکه پرث بابت این قضیه التماس میکرده؟ و ویلیام چی صداش کرد؟ من نمیگم ولی خودتون میدونید دیگه....

اول از همه. جاکراپاتر ریدم دهنت. ریدم دهنت و بازهم ریدم دهنت. بار دوم برمیگردیم به اینکه پرث بابت این قضیه التماس میکرده؟ و و
اول از همه. جاکراپاتر ریدم دهنت. ریدم دهنت و بازهم ریدم دهنت. بار دوم برمیگردیم به اینکه پرث بابت این قضیه التماس میکرده؟ و ویلیام چی صداش کرد؟ من نمیگم ولی خودتون میدونید دیگه....

آره خب، پرث برادرش رو از دست داده واقعا پرث وقتی براش مراسم ختم گرفتن و تبدیل به "پرث تاناپون" شد می‌دونست که دیگه قرار نیست برادرش رو برای مدت‌ها ببینه، اون دوری باعث شد ویلیام رو از دست بده، چون می‌دونید... پرث حتی اونقدری که سانتا رو می‌شناسه، برادرش رو نمی‌شناسه. =)))

جالب نیست؟

واقعا هم همین بود. پرث اومده بود تا انتقام بگیره و شاید بتونه بعد از ده سال بالاخره یه شب راحت بخوابه ولی در نهایت آرامشی که دنبالش بود رو توی آغوش وارث کسی پیدا کرد که خانواده‌ش رو ازش گرفته.

:))))))))

:)))

هربار که چشم‌هاش رو می‌بست، تصویر مردی رو می‌دید که مادرش رو جلوی چشم‌هاش کشت. "هیچ‌چیز خشم رو از بین نمی‌بره، سانتا. همیشه به چهره‌ی کسی که بهت زخم زده نگاه می‌کنی و بهش نفرت می‌ورزی." و پرث هرشب اون چهره رو توی خوابش می‌دید، الان هم هرروز توی عمارت می‌بینتش.

"زندگی نداشتن" اینجا به معنای این نیست که هیچ خاطره خوشی نداره یا مثلا ویلیام رو دوست نداشته، تجربه کردید که مثلا احساس می‌کنی روزهات فقط با "نفس کشیدن" می‌گذرن؟ ممکنه عاشق باشی، از اون عشق لذت ببری و خوشحالت کنه، ممکنه حالت کنار خانواده‌ت خوب باشه اما در نهایت احساس می‌کنی که "این زندگی‌ای که من می‌خوام نیست" و پرث بعد از اینکه مادرش رو از دست داد چنین حالتی داشت

نگار. تو میتونستی بنویسی والدینش رو توی یه سانحه از دست داده ولی نوشتی خانوادش. چرا؟ یعنی از همون زمان داشتی میگفتی که پرث وی
نگار. تو میتونستی بنویسی والدینش رو توی یه سانحه از دست داده ولی نوشتی خانوادش. چرا؟ یعنی از همون زمان داشتی میگفتی که پرث ویلیام رو هم از دست داده؟