uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

‌ ‌blue hour !! (💤)

‌ ‌blue hour !! (💤)

Kanalga Telegram’da o‘tish

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
962
Obunachilar
-224 soatlar
-67 kun
+2830 kun
Postlar arxiv
باگه پاول باهامون مشکل داره😂😂😂

اینجوری شده برام 💔
اینجوری شده برام 💔

برای خودم درسته که

باگ داره برات احتمالا

پس از مدت‌ها درود بر شما! امیدوارم از خوندن این چپتر لذت ببرید و شرط آپ چپتر بعدی حداقل ۱۰۰ ری‌اکشن و ۲۰ نظر هست. احتمال می‌دم که احساس کنید ۲۰ تا نظر خیلی زیاده و منطقی نیست برای شرط اما من همیشه حداقل هفتگی ۱۵ نظر از ریدرهای ثابت خودم که می‌شناسمشون می‌گرفتم و این چند هفته که سینرز آپ نشد، بالغ بر ۲۰ نفر جدید بات رو استارت زدن و پرسیدن که چرا آپ نشده پس فکر کنم منطقی باشه که انتظار داشته باشیم اون ۲۰ نفر نظر بدن.🙂‍↕️ مثل همیشه منتظر نظرات قشنگتون هستم و احتمالا فردا پس‌فردا برای تحلیل این چپتر با نظرات شما و حرف‌های من خدمت برسیم.

ادیت کن

هشتگش خرابه نگار

sticker.webp0.00 KB

‌ ‌‌ ‌✦ #SaintSinners Chapter 18
دست‌های سانتا می‌لرزیدن و مچش وزن ناچیز اسلحه رو تحمل نمی‌کرد. انگشتش آهسته روی ماشه نشست و فقط یک فشار کوتاه کافی بود تا مهاجم روبه‌روش رو روی زمین بندازه. نفسش رو حبس کرد و صدای پرث توی ذهنش پیچید. «آروم، سانتا. اجازه نده دست‌هات بلرزن.» چشم‌هاش رو بست و اشک‌های یاغی رو با انگشت‌های گلی از روی صورتش پاک کرد اما دست‌هاش هنوز می‌لرزیدن؛ حتی شدیدتر از قبل. پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچ‌کس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه‌ و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمی‌کرد، انگار نمی‌تونست ماشه رو بکشه.
“Wish that we could talk about it, at least you could've told me that you'd leave”

sticker.webp0.00 KB

مثل سانتا

ناآماده به قبر میرن

نیستن

آماده‌اید؟

حواسم هست دیگه به حرفم گوش نمی‌دید.😡

۵ نفر نرید سینرز نمی‌دم‌ها.

پنج نفر دیگه برید پای سیب بخورید تا سینرز بیاد🤨

Repost from ㅤLights Are On
ㅤ🥧ㅤUnder The Kitchen's Lights. Chapter 10 : Liam's apple tree.

💭 ܸ ‌under the same song‌ ‌ ׅ ࣪ part 31

Repost from N/a
پوند سرش رو به عقب خم کرد و سیگار رو از لای لب‌های سانتا دزدید و مقابل چشم‌های گرد شده‌ش، بین لب‌های خودش قرار داد؛ کام عمیقی گرفت و چشم‌هاش رو روی هم گذاشت. سانتا چشم‌هاش رو باریک کرد و گفت :«فکر می‌کردم خوشت نمیا‌د» همزمان با بیرون فرستادن دود گرم جواب داد :«خیلی کم می‌کشم ولی به لاو می‌گفتم خوشم نمیاد تا نره سراغش»
Love’s massage