uz
Feedback
蒸発

蒸発

Kanalga Telegram’da o‘tish

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
390
Obunachilar
+624 soatlar
+947 kun
+14230 kun
Postlar arxiv
1|2 - Everything I Am Is Yours - Villagers (320).mp38.42 MB

از زوایای زیادی میشه به این سریال نگاه کنی، از دید ماریان که شاید اصلی ترین چیزی که دنبالش میگرده واقعیت درونشه که اون واقعا کسیه که به بقیه نشون میده یا کسیه که بقیه به اون نشون میدن که هست؟ یا از دید کانل که برخلاف ظاهرش که خونسرد جلوه میکنه اما اضطراب و مشکلات روحی که سرکوبشون کرده یه مرحله ای زندگیش اونو از پا درمیاره یا از دید رابطه واقعی و پیچیده ای که این دو نفر دارن و کل قسمت ها ردپای عمیقی به جا میزاره - شاید این سریال قصدش نمایش رابطه ای بوده که اگرچه دوست داشتن واقعی به هر طریقی خودشو ثابت میکنه ولی اینکه بلد باشی چطور کسی رو دوست داشته باشی و اونو نشون بدی هم غول بزرگی برای نگه داشتن رابطه ای به این سستی و واقعی بودنه، اینکه آدما تاثیر زیادی تو زندگی همدیگه دارن در حدی که ممکنه اون شخص تصویری که ما از خودمون داریم تغییر بده حتی اگه بودنشون تو زندگی مقطعی و گذرا باشه و واقعا نباید تاثیر آدم ها رو داخل زندگیمون دست کم بگیریم، از چیزی که فکر میکنیم خیلی عمیق تر و تاثیرگذارتره.

photo content
+4

photo content

photo content
+4

شما فکر ‌کن دختری از یکی از شهرهای کوچیک ایرلندی که نوع رفتار و شخصیتت فارغ از اینکه واقعا باهوش و متفاوتی، باعث منزوی شدنت داخل مدرسه میشه ولی داخل همین فضایِ سنگین فقط یه نفر هست که برخلاف تظاهرش، درون متفاوتی داره و متمایز از بقیه تو رو میبینه و همین باعث شکل گیری رابطه ای میشه که...

- Normal people 2020
- Normal people 2020

.

Repost from ماهلین؛
چالش‌ عکاسی✨
اینم پیام + یکی از پستای‌ِ اخیر رو فور کنید و یکی از عکساتون رو انتخاب کنید تا بزارم اینجا ۱۲ ساعت بمونه.🤍

Repost from ماهلین؛
photo content

واقعا چرا این شب طولانی فردا نمیشه؟

کی خورشیدو میدزده میزنه به موهام؟

Bomrani-Khorshid-Dozd-320.mp312.49 MB

این نقطه، زمان عجله نداشت.
+4
این نقطه، زمان عجله نداشت.

من مطمعنم طبیعت شفابخشه کاش تو دنیایی زندگی میکردیم که میتونستم بند و بساطمو جمع کنم برای همیشه به دامان کوه و جنگل فرار کنم.

از فشار گرونی روی مردم اینو بگم که آقاعه دو قلم جنس ضروری خونشو برداشته بود و با شنیدن قیمت یجوری رنگش پرید که فروشنده معذب بهش نگاه میکرد ولی خب این تجربه اولین بار یا آخرین بارش نبود.

گاهی وقتا از سرم میگذره که کاش میتونستم از کنار خیلی چیزا ساده بگذرم، بپذیرم کاری از دستم ساخته نیست و من برای این دنیا زیادی ناتوانم، چه برسه برای زندگی دیگه ای ولی امان از قطره های اشکی که بدون اراده راه خودشونو پیدا میکنن حتی وقتی حلال کوچکترین غم هم نیستن.

شجاعت همیشه به مردن ختم میشه؟

آیا می ارزه به یاد موندنی که به قیمت از دست دادن زندگیه؟

~