蒸発
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
390
Obunachilar
+624 soatlar
+947 kun
+14230 kun
Postlar arxiv
390
از زوایای زیادی میشه به این سریال نگاه کنی، از دید ماریان که شاید اصلی ترین چیزی که دنبالش میگرده واقعیت درونشه که اون واقعا کسیه که به بقیه نشون میده یا کسیه که بقیه به اون نشون میدن که هست؟
یا از دید کانل که برخلاف ظاهرش که خونسرد جلوه میکنه اما اضطراب و مشکلات روحی که سرکوبشون کرده یه مرحله ای زندگیش اونو از پا درمیاره
یا از دید رابطه واقعی و پیچیده ای که این دو نفر دارن و کل قسمت ها ردپای عمیقی به جا میزاره
- شاید این سریال قصدش نمایش رابطه ای بوده که اگرچه دوست داشتن واقعی به هر طریقی خودشو ثابت میکنه ولی اینکه بلد باشی چطور کسی رو دوست داشته باشی و اونو نشون بدی هم غول بزرگی برای نگه داشتن رابطه ای به این سستی و واقعی بودنه، اینکه آدما تاثیر زیادی تو زندگی همدیگه دارن در حدی که ممکنه اون شخص تصویری که ما از خودمون داریم تغییر بده حتی اگه بودنشون تو زندگی مقطعی و گذرا باشه و واقعا نباید تاثیر آدم ها رو داخل زندگیمون دست کم بگیریم، از چیزی که فکر میکنیم خیلی عمیق تر و تاثیرگذارتره.
390
شما فکر کن دختری از یکی از شهرهای کوچیک ایرلندی که نوع رفتار و شخصیتت فارغ از اینکه واقعا باهوش و متفاوتی، باعث منزوی شدنت داخل مدرسه میشه ولی داخل همین فضایِ سنگین فقط یه نفر هست که برخلاف تظاهرش، درون متفاوتی داره و متمایز از بقیه تو رو میبینه و همین باعث شکل گیری رابطه ای میشه که...
390
من مطمعنم طبیعت شفابخشه
کاش تو دنیایی زندگی میکردیم که میتونستم بند و بساطمو جمع کنم برای همیشه به دامان کوه و جنگل فرار کنم.
390
از فشار گرونی روی مردم اینو بگم که آقاعه دو قلم جنس ضروری خونشو برداشته بود و با شنیدن قیمت یجوری رنگش پرید که فروشنده معذب بهش نگاه میکرد ولی خب این تجربه اولین بار یا آخرین بارش نبود.
390
گاهی وقتا از سرم میگذره که کاش میتونستم از کنار خیلی چیزا ساده بگذرم، بپذیرم کاری از دستم ساخته نیست و من برای این دنیا زیادی ناتوانم، چه برسه برای زندگی دیگه ای ولی امان از قطره های اشکی که بدون اراده راه خودشونو پیدا میکنن حتی وقتی حلال کوچکترین غم هم نیستن.
