-ردخـون؛-
Kanalga Telegram’da o‘tish
جایِ هیچکس.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 080
Obunachilar
-224 soatlar
-87 kun
+1 81630 kun
Postlar arxiv
2 080
-حـسـ-
هـان !
بـه چه مشغولی ؟
رسیـده ای به راهِ او؟
یا هنـوز اندر خمِ یک کـوچه ای ؟
رهانـکنی؛ متعـلقی.
متعلقی که چـنان چنـگ به دامنِ
دنیایی زده اسـت که او هم سـراب است.
نجـات بده روحـت را
او دیگر تحـملش را نـدارد
نمیتـواند خودش را نگه دارد ،
دارد از این بنـای لغـزنده پـرت میشـود.
امان از لحـظه ای که پـرت شود و
کسـی نـباشد دستـش را بـگیرد برای حفظـش
مراقـب او هـستی !؟
تو یـک نفر نـبوده ای و نیـستـی
تو و او باهـم مبـعوث شـده اید
تو عـیان و دیگـرت پنـهـان/
2 080
بـرگشتـن به موقـعیتی کـه
خدا ازش بیـرونت آورده ؛
دقـیقا
شبیهِ فـرو کـردن چاقـو به بنـد
بنـد انگشـتاتـه!/
2 080
-ء-
دیگر این ابرِ بهاری، جانِ باریدن ندارد؛
من هم از این همه جنگیدن، تنها خستگی هایم به من وفادار بودند.
سالها ایستادم، زخم خوردم و دوباره برخاستم،
اما امروز از میدان برگشتهام،
با دستی که هنوز اسلحه را به یاد دارد
و قلبی که دیگر توانِ جنگیدن ندارد.
تمامِ آنچه داشتم، جایی میانِ دود و آتش جا مانده است؛
آرزوهایم، آرامشم و تکههایی از خودم
که هیچوقت با من به خانه برنگشتند.
شاید آدم همیشه با شکست از میدان برنمیگردد؛
گاهی فقط آنقدر خسته است
که دیگر دلش نمیخواهد پیروز شود.
پ.ن:
زندگی کردن فـراموشم شده…
