𝑽𝒂𝒏𝒕𝒂
Kanalga Telegram’da o‘tish
Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
818
Obunachilar
+624 soatlar
+27 kun
+230 kun
Postlar arxiv
817
(از طرف نیرا به دوست پسرم)💘
نمیدونم چطور بگم ولی از وقتی باهات آشنا شدم یه حس قشنگی توی دلم افتاده انگار حضورت یه جور خاصی آرومم میکنه و حرف زدنت باعث میشه بیاختیار لبخند بزنم. شاید هنوز خیلی چیزا از هم ندونیم ولی همین آشناییِ تازه هم برای من قشنگ و دوستداشتنیه دلم میخواد کمکم بیشتر بشناسمت بیشتر باهات حرف بزنم و ببینم این حس قشنگ قراره ما رو به کجا ببره فقط خواستم بدونی آشنایی با تو برای من یکی از اتفاقای قشنگ این روزامه.🤍
شاید هنوز نتونم دقیق توضیح بدم چه چیزی توی تو باعث شده اینقدر برام دوستداشتنی بشی ولی فکر کنم بعضی حسها اصلاً نیاز به توضیح ندارن فقط باید حسشون کرد. همین که وقتی باهات حرف میزنم حالم بهتر میشه همین که ناخودآگاه منتظر پیامهات میمونم همین که بعضی وقتا وسط شلوغی روز یهو یاد حرفات میافتم و لبخند میزنم، برای من کافیه که بفهمم یه چیز قشنگی داره بینمون شکل میگیره.💘
نمیخوام عجله کنم و نمیخوام چیزی رو زودتر از زمانش اسمگذاری کنم فقط دلم میخواد این آشنایی رو آرومآروم زندگی کنم با هر حرف، هر خنده، هر پیام و هر خاطره کوچیکی که کنار هم میسازیم. شاید هنوز اول قصه باشه ولی راستش من از همین چند صفحه اولش خیلی خوشم اومده… و یه جایی ته دلم امیدوارم این قصه هرچی جلوتر میره قشنگتر و قشنگتر بشه
و شاید خودت ندونی ولی همین الانم یه جای کوچیک توی فکر و دلم برای خودت باز کردی جایی که نمیدونم قراره چقدر بزرگ بشه فقط میدونم از اینکه اونجایی حس خوبی دارم. 🥹🤍
دیگههههه همینننن میخواستم بهت خلاصه بگم که خیلی دوستت دارم ولی حس خودتو نمیدونم:))
