uz
Feedback
i'm busy obsessing over gay boys❕

i'm busy obsessing over gay boys❕

Kanalga Telegram’da o‘tish

به این کاربر دست بزنید جیغ میزنه. 💬 @ilistenidontjudgebot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
467
Obunachilar
+1524 soatlar
+437 kun
+8930 kun
Postlar arxiv
والا فکر کنم یکم داشتم همونم به قهقرا دادی

داری مگه؟!

ممنون مچکر.

وای یادم رفت میخواستم چی جواب بدم

https://t.me/gayboyholic/15652 خوب همدیگه رو تکمیل میکنید راضی ام.🙇🏻‍♂️❤️

ابهتم کجا رفت خداوندگارا

گیری افتادیم..

منم طرفدار سحر در قالب جونگ یو قندعسلم لوکا دومنیکو میتونه بره ماستشو بخوره 🤌🏻

خب اومد هرچی من نگفته بودم تکمیل کرد. نوش جان.

Repost from 小さな部屋
یه تناقض خیلی جالب درباره‌ی بی‌او اینجاست: به جه‌این می‌گه (تو همیشه سعی می‌کنی منو کنترل کنی و این واقعا خفه‌کننده‌ست) اما د
+1
یه تناقض خیلی جالب درباره‌ی بی‌او اینجاست: به جه‌این می‌گه (تو همیشه سعی می‌کنی منو کنترل کنی و این واقعا خفه‌کننده‌ست) اما در مقابلِ جونگ‌یو، بارها اجازه میده تحت فشار و حتی سلطه‌ی اون قرار بگیره، اجازه میده بهش بی‌احترامی کنه و غرورش رو بشکنه…بدون اینکه تقریبا هیچ مقاومتی نشون بده. پس مسئله‌ی بی‌او ظاهرا خودِ کنترل شدن نیست:)…مسئله اینه که چه کسی حق پیدا می‌کنه روی اون اثر بذاره. چیزی که از جه‌این خفه‌کننده‌ست، از جونگ‌یو براش تبدیل به چیزی می‌شه که حتی حاضر نیست در برابرش بایسته. و شاید تلخ‌ ترین بخشش همین باشه بنظرم: بی‌او برای فرار از رابطه‌ای که احساس می‌کنه داره خفه‌ش می‌کنه، رابطه‌ش رو با جه‌این تموم می‌کنه، اما خودش هنوز حاضر نیست از کسی فاصله بگیره که خیلی عمیق‌ تر از جه‌این روی تمام انتخاب‌ها و احساساتش نفوذ داره. انگار مرزهای بی‌او برای همه وجود دارن، جز جونگ‌یو.

Repost from 小さな部屋
و به نظرم این دقیقا جاییه که سریال با وجود محدودیتش، عشق این دوتا رو نشون میده…وقتی امکانِ نشون دادن بوسه و رابطه‌ی عاشقانه‌ی مستقیم بینشون رو نداری، باید عشق رو از چیزهای دیگه ثابت کنی (از انتخاب‌ها، از ناتوانی توی دوست داشتن آدم دیگه، از اینکه بعد از نُه سال هنوز هیچ‌کس نتونسته جای اون یکی رو بگیره). برای همین حضور این دختر، به‌جای اینکه رابطه‌ی جونگ‌یو و بی‌او رو کم‌رنگ کنه، اتفاقا شدتِ عشق بی‌او رو بیشتر نشون می‌ده:)…

Repost from 小さな部屋
خیلی‌ها از اول با حضور جه‌این مشکل داشتن و می‌گفتن چرا باید یه دختر رو وسط رابطه‌ی این دوتا آورد…ولی من از همون اول فکر می‌کردم حضورش واقعا لازمه. چرا؟…چون امروز با یه (نه، هیچ‌وقت) عملا فهمیدیم بی‌او از اول هم عاشقش نبوده…این رابطه بیشتر شبیه تلاشی بوده برای اینکه بعد از جونگ‌یو، خودش رو وارد یه زندگی معمولی کنه، در حالی که هیچ‌ وقت نتونسته کسی رو واقعا جای اون بذاره.

Repost from 小さな部屋
جونگ‌یو هنوز عاشقه (مثل سگم عاشقه) فقط نُه سال خشم و زخمی که فکر می‌کنه بی‌او بهش زده، روی این عشق رو پوشونده و باعث شده چیزی
+1
جونگ‌یو هنوز عاشقه (مثل سگم عاشقه) فقط نُه سال خشم و زخمی که فکر می‌کنه بی‌او بهش زده، روی این عشق رو پوشونده و باعث شده چیزی رو که هنوز تموم نشده، (نفرت) صدا بزنه:)

Repost from 小さな部屋
به نظرم چیزی که این دیالوگ رو اینقدر سنگین می‌کنه، خودِ (کشتن) نیست، کلمه‌ی (فقط)ـه…جونگ‌یو بعد از نُه سال هنوز بی‌او رو تا این حد متعلق به خودش می‌دونه که حتی تو اوج نفرتش هم نمی‌تونه بپذیره شخص دیگه‌ای درباره‌ش تصمیم بگیره یا جای اون رو بگیره. از بی‌او متنفره، چون فکر می‌کنه زندگی‌ش رو نابود کرده، ولی همین خشم شدید دقیقا نشون میده هنوز براش مهمه. اگر عشق واقعا تموم شده بود، جایی برای این حجم از مالکیت، خشم و (حق داشتن) باقی نمی‌موند.

Repost from 小さな部屋
"فقط منم که حق دارم تو رو قضاوت کنم. فقط منم که حق دارم بکشمت."
+2
"فقط منم که حق دارم تو رو قضاوت کنم. فقط منم که حق دارم بکشمت."