uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

🐾 FOX ART🐾

🐾 FOX ART🐾

Kanalga Telegram’da o‘tish

هر چه در ذهن می‌گذرد و هر آنچه در روزمرگی می‌گذرد… 🎞️🎨 نقاشی‌هایی که از لحظه‌ها می‌آیند، نه از کتاب‌ها. همراه من باش تا زندگی را رنگی ببینیم. ناشناس 👇🏻🐾🦊 http://t.me/HidenChat_Bot?start=8541376131

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
296
Obunachilar
-624 soatlar
+147 kun
-630 kun

Ma'lumotlar yuklanmoqda

O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Okt '26
Oktabr '26
+58
0 kanalda
Sentabr '26
+467
4 kanalda
Get PRO
Avgust '260
7 kanalda
Get PRO
Iyul '26
+105
7 kanalda
Sana
Obunachilarni jalb qilish
Esdaliklar
Kanallar
23 Oktabr0
22 Oktabr+2
21 Oktabr0
20 Oktabr0
19 Oktabr0
18 Oktabr+1
17 Oktabr+2
16 Oktabr+4
15 Oktabr+30
14 Oktabr0
13 Oktabr+1
12 Oktabr0
11 Oktabr0
10 Oktabr0
09 Oktabr+15
08 Oktabr+2
07 Oktabr0
06 Oktabr+1
05 Oktabr0
04 Oktabr0
03 Oktabr0
02 Oktabr0
01 Oktabr0
Kanal postlari
sticker.webp0.13 KB

2
🥀 گلی که دیگر شکوفه نداد لومی را در یک روز بارانی به خانه آوردند؛ بره‌ای کوچک با پشم‌های سفید و گوش‌های صورتی که هنوز برای بالا رفتن از پله‌ها مشکل داشت. جای خوابش را میان گلدان‌های باغچه گذاشتند. خیلی زود به صدای باز شدن در عادت کرد، قدم‌های صاحبش را از بقیه تشخیص داد و یاد گرفت برای گرفتن نوازش، سرش را به دست او تکیه بدهد. زندگی ساده‌ای داشت؛ پر از صبح‌های آفتابی، علف‌های تازه و عصرهایی که در میان گل‌ها چرت می‌زد. هیچ‌کس نمی‌دانست این روزهای معمولی، روزی به خاطراتی تبدیل می‌شوند که مرور کردنشان درد دارد. تا اینکه یک صبح، لومی دیگر از جایش بلند نشد. صاحبش مدتی کنارش نشست. صدایش زد، نوازشش کرد و منتظر ماند تا گوش‌های کوچکش تکان بخورند؛ اما این بار، حتی وقتی نور خورشید روی پشم‌های سفیدش افتاد، چشم‌هایش باز نشدند. آن روز، باغچه ساکت‌تر از همیشه بود. چند روز بعد، زندگی به جریان افتاد. ظرف آب جمع شد، جای خوابش را کنار گذاشتند و گل‌ها دوباره آبیاری شدند. انگار دنیا برای نبودن یک موجود کوچک، به‌اندازه‌ی کافی بزرگ بود که متوقف نشود. اما صاحب لومی هنوز گاهی دو ظرف غذا برمی‌داشت. هر بار، پیش از آنکه متوجه اشتباهش شود. ماه‌ها بعد، گل‌های تازه‌ای در باغچه کاشت. گل‌های سفید، درست کنار جایی که لومی عادت داشت بخوابد. وقتی نخستین شکوفه باز شد، لبخند زد؛ بعد بی‌دلیل، اشک‌هایش سرازیر شدند. هیچ‌کس نفهمید چرا. شاید بعضی فقدان‌ها برای دیگران فقط بخشی از گذشته‌اند، اما برای کسی که دوستشان داشته، در کوچک‌ترین عادت‌ها زنده می‌مانند. لومی مدت‌ها بود که رفته بود؛ اما هنوز کسی در آن خانه زندگی می‌کرد که گاهی، ناخودآگاه، جایی برای او کنار می‌گذاشت.
14
3
ببعی ما هم بالاخره تموم شد 🐑
11
4
+2
Matn yo'q...
15
5
رفتم براش آرایشی گرفتم که باهاش رنگ روغن کار کنم 😂💔
20
6
+1
Matn yo'q...
20
7
فقط ژوژمان ها میتونستن منو مجبور به نقاشی کشیدن بکنن
24
8
من: من خیلی خوشگلم آینه: تو‌ خیلی خوشگلی شیشه‌ی ویترینا: تو خیلی خوشگلی دوربین جلو گوشی: سلام خر شرک »خورشید« 💠 @PersianTwix
23
9
«در دلِ آشوبِ ستارگان، ونسان آسمان را نقاشی کرد تا تنهایی‌اش در جهان گم نشود.» 🌌🎨
27
10
+1
Matn yo'q...
27
11
کمه دوستان 😂❤️ کار سختی هست برام پس قشنگ قشنگ انرژی بدید ⚡️ رنگی رنگیش کنید 🎨
40
12
خوب عزیزانم 🌟 امیدوارم حالتون عالیه، عالیه، عالی باشه! ✨ به زودی یه سورپرایز عالی براتون دارم ❤️‍🔥 و هرچقدر ریکت‌های این پیام زیاد بشه، خیلی زود ازش رونمایی می‌کنم 🦊🍁
44
13
از صبح داشتم اینو براتون می‌کشیدم ✨🦊+1
از صبح داشتم اینو براتون می‌کشیدم ✨🦊
48
14
معایب برادر کوچیک تر به خدا فقط یک ثانیه توی اتاق تنهاش گذاشتم زد اینو خوردش کرد 😐 دلم میخواد باقی مانده های مجسمه رو تو سرش
معایب برادر کوچیک تر به خدا فقط یک ثانیه توی اتاق تنهاش گذاشتم زد اینو خوردش کرد 😐 دلم میخواد باقی مانده های مجسمه رو تو سرش خورد کنم 🤌😤
41
15
خوب این پروژه هم بالاخره تموم شد ✨🦊
40
16
+2
Matn yo'q...
46
17
Matn yo'q...
1
18
آقا دستمو سه بار سوراخ کردم با سوزن 😂💔
43
19
به نظرتون دارم چیکار میکنم 😂
به نظرتون دارم چیکار میکنم 😂
45
20
sticker.webp
37