パラノイア
Kanalga Telegram’da o‘tish
339
Obunachilar
-524 soatlar
-187 kun
+1330 kun
Postlar arxiv
339
Repost from восход | طلوع
من برای غصههای تو هم گریه کردم.
برای دردهایی که نگفتی،
برای بغضهایی که پشت خندههایت پنهان کردی،
برای شبهایی که وانمود کردی خوب میگذرد.
من حتی برای زخمهایی که من نزده بودم، دلگیر شدم.
دلم میخواست تمام غصههایت را از شانههایت بردارم،
اما نمیدانستم بعضی آدمها
حتی وقتی دوستت دارند،
باز هم بلد نیستند بمانند.
من برای تو گریه کردم،
بیآنکه بدانی،
بیآنکه بخواهی،
بیآنکه حتی یکبار بپرسی
چه بر سر دلم آمد
وقتی دیدم تو آرامآرام
از من دور میشوی.
شاید عجیب باشد،
اما من هنوز هم وقتی غصه میخوری،
دلم میگیرد؛
حتی اگر دیگر
جایی در زندگیات نداشته باشم.
اگر روزی دلت گرفت،
اگر شبی دلت خواست
کسی فقط صدایت را بشنود،
اگر جایی از زندگی
دلت برای یک آدمِ آشنا تنگ شد،
امیدوارم یادت بیاید
کسی بود که
برای غصههای تو هم گریه میکرد.
من ماندم با تمام حرفهایی که هیچوقت فرصت نشد بگویم.
با تمام «دوستت دارم»هایی که قورت دادم تا مبادا سنگینیِ احساساتم تو را بیشتر از من دور کند.
با تمام شبهایی که به سقف خیره شدم و از خودم پرسیدم: «واقعاً چطور توانست اینقدر راحت برود؟»
تو شاید هیچوقت نفهمی رفتنت با من چه کرد.
نفهمی چند بار خواستم به تو پیام بدهم و ننوشتم.
چند بار دلم خواست صدایت را بشنوم و خودم را قانع کردم که دیگر حق ندارم مزاحم آرامشت شوم.
چند بار عکسهایت را نگاه کردم و با خودم گفتم: «کاش هیچوقت اینقدر دوستش نداشته بودم.»
اما مگر آدم میتواند برای دوست داشتنش پشیمان باشد؟
من از دوست داشتنت پشیمان نیستم.
از تمام لحظههایی که برایت نگران شدم، از تمام شبهایی که به خاطر غصههایت گریه کردم، از تمام دفعاتی که تو را بخشیدم، هیچکدام را پس نمیگیرم.
339
Repost from восход | طلوع
من برای غصههای تو هم گریه کردم.
برای دردهایی که نگفتی،
برای بغضهایی که پشت خندههایت پنهان کردی،
برای شبهایی که وانمود کردی خوب میگذرد.
من حتی برای زخمهایی که من نزده بودم، دلگیر شدم.
دلم میخواست تمام غصههایت را از شانههایت بردارم،
اما نمیدانستم بعضی آدمها
حتی وقتی دوستت دارند،
باز هم بلد نیستند بمانند.
من برای تو گریه کردم،
بیآنکه بدانی،
بیآنکه بخواهی،
بیآنکه حتی یکبار بپرسی
چه بر سر دلم آمد
وقتی دیدم تو آرامآرام
از من دور میشوی.
شاید عجیب باشد،
اما من هنوز هم وقتی غصه میخوری،
دلم میگیرد؛
حتی اگر دیگر
جایی در زندگیات نداشته باشم.
اگر روزی دلت گرفت،
اگر شبی دلت خواست
کسی فقط صدایت را بشنود،
اگر جایی از زندگی
دلت برای یک آدمِ آشنا تنگ شد،
امیدوارم یادت بیاید
کسی بود که
برای غصههای تو هم گریه میکرد.
من ماندم با تمام حرفهایی که هیچوقت فرصت نشد بگویم.
با تمام «دوستت دارم»هایی که قورت دادم تا مبادا سنگینیِ احساساتم تو را بیشتر از من دور کند.
با تمام شبهایی که به سقف خیره شدم و از خودم پرسیدم: «واقعاً چطور توانست اینقدر راحت برود؟»
تو شاید هیچوقت نفهمی رفتنت با من چه کرد.
نفهمی چند بار خواستم به تو پیام بدهم و ننوشتم.
چند بار دلم خواست صدایت را بشنوم و خودم را قانع کردم که دیگر حق ندارم مزاحم آرامشت شوم.
چند بار عکسهایت را نگاه کردم و با خودم گفتم: «کاش هیچوقت اینقدر دوستش نداشته بودم.»
اما مگر آدم میتواند برای دوست داشتنش پشیمان باشد؟
من از دوست داشتنت پشیمان نیستم.
از تمام لحظههایی که برایت نگران شدم، از تمام شبهایی که به خاطر غصههایت گریه کردم، از تمام دفعاتی که تو را بخشیدم، هیچکدام را پس نمیگیرم.
339
Repost from SATURN
🥫خوشگلای مامان این پیامو + این پست از اینجا فور کنید چنلاتون تا من بزارم اینجا هم بهتون بگم وایب چه پونی یا رنگی رو میدین هم ویو بخورین .
Limit:1600
