𝑳𝑼𝑵𝑨 𝑾𝑯𝑰𝑺𝑷𝑬𝑹
Kanalga Telegram’da o‘tish
862
Obunachilar
-324 soatlar
-217 kun
-2330 kun
Postlar arxiv
862
آدم کور وقتی چشاش باز بشه
اولین چیزی که میشکونه، "عصای دستشه"
همون چیزی که وقتی کور بود بهش نیاز داشت
داستان خیلیاست...:)!
862
گفتم: چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده.
گفت: کارم از تِکیه گذشته،
دلم میخواهد توی بغلت بمیرم.
"عباس معروفی"
862
هیچوقت ادمارو نبخشید. هروقت دلتون داشت به رحم می اومد و با خودتون فکر کردید آدم خوبی شده یا عوض شده، یا قراره خوب باشه، محکم خودتونو بزنید تا به خودتون بیاید. در کل ادمایی که بهتون بیاحترامی کردن، دلتونو شکستن، پشتتون نبودن وقتی نیازشون داشتید، یا هر کار دیگه ای کردن، فقط و فقط سزاوار نبخشیدن و یا بی حسی ان. بفهمید آدمای بد درست بشو نیستن.
اصلا نبخشید. اصلا اصلا.
862
آدمارو نه سیگار نابود میکنه، نه الکل و نه دراگ؛ آدمارو جنس مخالف و خانواده و استرس نابود میکنه.
862
گریه نکن
زندگی ارزش تماشای اشک تو را ندارد
جسم حقیر است و جهان حقیر تر از آن
ما بازیچه عمر کوتاهی
بر روی زمینی تباه هستیم
بگذار زمانی که از تو یاد می شود
از موفقیت هایت بگویند و از جسارت هایت
تغییری ایجاد کن
وگرنه همه گریه کردن برای شکست و نرسیدن را بلد اند
برس اگر حس می کنی متفاوت هستی
me
862
گریه کن عیبی ندارد دل سبکتر میشود
در گلو بغضت بماند چشم دل تَـر میشود
زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست ؟
گر بخواهی یا نخواهی زندگی سر میشود
حسرت شیرینو تلخ زندگانی را نخور
هرچه در پیشانیات باشد مقدر میشود
زندگی مانند یک آیینه شفاف نیست
بر خلاف آیینه هم گاهی مکدر میشود
پر تلاطم مثل دریا زندگی یعنی خطر
گاهی آرامو گهی موج ستمگر میشود
سطح دریا را رها کن قعر دریا دیدنیست
سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر میشود
زندگی دارد شباهتهای بسیاری به جنگ
هر نبردی گاه گاهی نابرابر میشود . . ؛
-صابر مختاری
862
گاهی به دست آوردن آزادی همراه با احساس غم و اندوه است.
چرا که ما هنوز آن زندانی را که از آن آزاد شدهایم دوست داریم.
862
من یادآوری رو دوست دارم، یادآور شدن رو، به یادآوردن، اینکه یادم بیارن دوستم دارن یا بدونن چه چیزایی مورد علاقمه و به چه چیزایی علاقه نشون میدم یا چیزایی رو که روی بدنم نشونه حساب میشه.
تکرار؛ اینکه اسمم رو صدا بزنن وسط مکالمه، شروع مکالمه، همینجوری الکی، اینکه یادم بیارن هستم، تکست بدن بگن سلام، هنوز زنده ای؟ بخونمش و یادم بیاد اره، مثل اینکه هنوز هستم و خوشحال شم.
مسخرهست، کلیشه ایه، بی مفهوم و منطقه، اما همین نقطه نقطهها خط زندگیم رو تشکیل میدن.
862
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر سادهام
که سالهای سال
کنار این قطار ایستادهام
و همچنان
به نردههای ایستگاه رفته
تکیه دادهام.
" قیصر امین پور "
