uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling 👈

ٖؒحُب‌ٖؒ

ٖؒحُب‌ٖؒ

Kanalga Telegram’da o‘tish

🤍🦢

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
4 752
Obunachilar
-2924 soatlar
-2117 kun
-39230 kun
Postlar arxiv
من زمستانت شدم دیگه بهارت نیستم خوشبحالت راحتی، دیگر کنارت نیستم عاشقت بودم ولی هرگز نفهمیدی مرا‌ انقدر زخمم زدی دیگر دچارت نیستم.

_شاعر فرق عاشق شدن بین زن و مرد رو اینجوری توصیف میکنه؛ مرد اگر عاشق شود، شب زنده دارى می کند زن ولى در عاشقى‌ها، بی‌قرارى می کند. #تو #عاشق #نبودی!

<و لعنت بر کسانی ک مرا از من جدا کردند>

گر نداری دانش ترکیب رنگ... بین گلها زشت یا زیبا مکن... خوب دیدن شرط انسان بودن است... عیب را در این و آن پیدا مکن...! - شعر

عطرموهایت‌قراراز‌شهرمیگیردبگو .. دل‌ربودن‌راکدام‌عطاریادت‌داده‌است؟!

گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است دل گفت که محرم تر از این عشق کدام است؟! بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم نامحرم من، محرمی و کار تمام است - رهی معیری

در دلم خواستنِ مرگ کسی نیست ولی کاش هر کس به تو دل بست، بیاید خبرش.

مشکل شرعی ندارد بوسه از لب های تو میوه‌ی بیرون زده از باغ حق عابر است - شیخی

رژ به لب مالیدن او، آخر بیهودگی‌ست فکر کن دیوانه‌ای، شکر به خرما می‌زند. - کنعان محمدی

عاشقت بودم ولی ناجور سوزاندی مرا نقره داغش میکنم دل را اگر یادت کند - پروانه حسینی

ٖؒ﷽‌حُب‌ٖؒ﷽

دلتون برام تنگ شده؟🥹😎

چراآ ری اکشن نمیزنید دوستان؟🤔🤨

حوصلم نمیکشه.....
حوصلم نمیکشه.....

بـَهای فـهـم زیاد، غــم زیـاد. 🌱🤍

' شمع میسوزد و پروانه به دورش نگران ، من ك میسوزم و پروانه ندارم چه کنم :) ؟

' من خود به چشم ِخویشتن‌ دیدم که جـٰانم‌ می‌رود💔 :)

گفته بودم بی تو می میرم، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی‌، ولی انگار نه... هرچه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست، خو نمی‌گیرم به این، تکرارِ طوطی وار نه! تا که پا بندت شوم از خویش می‌رانی مرا دوست دارم همدمت باشم، ولی سـربار نه؛ دل فروشی می‌کنی، گویا گمان کردی که باز با غرورم می خرم آن را، در این بازار نه... قصد رفتن کرده ای، تا باز هـم گویم بمان بار دیگر می‌کنم خواهش، ولی اصرار نه، گه مرا پس می‌زنی‌، گه باز پیشم می‌کشی آنچه دستت داده‌ام نامش دل است، افسار نه!

قشنگترین‌ تشبیهی که دیدم : ' بعضی ادما مثل اون پوست گوشه‌ی ناخنت میمونن که یه تیکش کنده شده میدونی هیچوقت مثل روز اولش نمیشه اما دلِ کندنش رو هم نداری ، دائم باید مراقبش باشی که به چیزی گیر نکنه و کنده بشه ولی واقعیت اینه که جای اون دیگه کنار انگشتت نیست ! فرقی نمی‌کنه چقد اینو به تاخیر بندازی ولی در نهایت می‌دونی که یه جایی باید سوزشش و به جون بخری و برای همیشه بِکنیش .

' اولین بار که دیدمش از نگاهش نور چکه می‌کرد و ماه توی قهوه‌ی چشم هایش شناور بود . و من یقین یافتم که «او» گونه‌ی انسانیِ ماه است🌚.