uz
Feedback
مَرحم

مَرحم

Kanalga Telegram’da o‘tish

تنگی‌دل‌و‌مضیق‌زقاق @kariiimii313

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
417
Obunachilar
-924 soatlar
-167 kun
-1630 kun
Postlar arxiv
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

منی که اسبم را چنان چهار نعل می‌تازم ، آیا میخواهم برسم یا فرار کنم؟

تو در میان استخوان‌های من آواز می‌خوانی.

رسد آدمی به جایی که به جز قمر نبیند

به هر طرف که نظر میکنم تو در نظری

هر چه آمد به سر ما ،همه از دوری توست

اگرکه یار، نخواهد؛ بگو چگونه بخواهم؟!

خیالِ مرا شانه میکني ؟ پریشان است

فَقَطعوه بسیوفِهم ارباً اربا

05:38 حقشو‌ ادا کنید💔
با‌حال‌مناسب

ولـدی علی
ولـدی علی

تـو را چه غم که شبِ مـا دراز می‌گذرد؟!

اشک ز دیده می رود من به کجا روم بگو…

لااقل روزی یک دقیقه به امام زمان فکر کنیم ؛

متاعِ بوسه‌ی ما وقفِ آستانِ غم است

همچو خورشید به عالم نظری ما را بس.

با چی گول میخورم؟ چای

رها کن ؛ مگر ندیدي‌ هرکس‌ اهمیت‌ میداد غمگین‌ تر بود ؟

همان‌ قدر که می‌ارزد، درد خواهد داشت!