uz
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

Kanalga Telegram’da o‘tish

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافضا و دلداده‌ی ایران «سپیده‌دم خرافه نیست، ایمان داشته باش.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 100
Obunachilar
+4424 soatlar
+627 kun
+16630 kun
Postlar arxiv
میدونی.. ما معنی منش رو میدونیم یعنی یه جورایی شخصیت ذات غالب انسان این منشی که ما الان داریم با واژه هخامنش مرتبطه؟ اگه هست پس هخا به چه معنیه؟ که ادامش منش داره یا اگه این معنی های که گفتم رو نداره به چه معنیه دقیقا؟

sticker.webp0.17 KB

فرض کنید ۱۸۰ سال دیگه، چندتا کتیبه گمشده از زیر یه تپه باستانی پیدا بشن، که جزئیات تاریخی بیشتری رو ثبت کرده؛ همچنین فرض کنید چیزی هم درباره تاریخ زادروز کمبوجیه گفته باشه که بتونیم با گاهشماری‌های هم‌عصر تطبیقش بدیم و تاریخ واقعی رو پیدا کنیم. اونوقت موتورهای جست‌و‌جو گوگل و Ai و... پیام‌های ادعایی از ۲۶شهریور به عنوان زادروز کمبوجیه رو پیدا می‌کنن، و پژوهشگرهارو به شک می‌ندازن که اگه تاریخ واقعی اینی هست که ما پیدا کردیم، پس اینا ۱۸۰ سال پیش چرا با این جدیت تبریک می‌گفتن؟

بچه‌ها من که نگفتم اشکالی داره:)))) بیاین بگیم ۲۶ شهریور روز پسره، خیلیم خوبه. ولی اینکه بگیم ۲۶ شهریور روز پسره، چون زادروز کمبوجیه‌است، این دیگه داستان داره. چرا؟ چون داریم به حرفی که منبع و سند نداره اعتباربخشی عمومی می‌کنیم.

درود بانو چه اشکالی داره یه روز در تقویم رو برای پسرا داشته باشیم؟

نهههه این‌که زادروزش ۲۶ شهریورماهه افسانه‌است.

کمبوجیه افسانه است؟

۲۶ شهریور روز پسر در گاهشماری هخامنشی، ‌ و زادروز کمبوجیه نیست!
یک این‌که هیچ منبع باستانی، حتی یه کتیبه یا یه خط از هرودوت، روز تولد کمبوجیه رو ثبت نکرده. مورخا فقط می‌تونن یه تخمینِ کلی از سالِ تولدش بزنن، یه جایی حدود ۵۶۰ پیش از میلاد، بدون روز و ماه مشخص.
دوم، تقویم هخامنشی اصلاً «شهریور» نداشته! ماه‌های اون تقویم نام‌هایی داشتن مثل «گرمَپَدَ» یا «باگَیادیش». که از ۱۲ ماه، فقط ۸تا تو کتیبه‌های پارسی باستان اومده و ۴تا دیگه رو پژوهشگرا از رو منابع ایلامی حدس زدن. یعنی خودِ متخصصایی که یه عمر رو این تقویم کار کردن، هنوز کامل نمی‌دونن دوازده ماهش چی بوده چه برسه به این‌که بخوایم بگیم فلان روزش دقیقاً چی جشن گرفته می‌شده. نام «شهریور» و بقیه ماه‌های الان، مال تقویم زردشتی/ساسانیه.
حالا این افسانه از کجا اومده؟ چند سال پیش بحث «چرا روز دختر داریم ولی روز پسر نداریم» تو فضای مجازی داغ شد، و یکی برای پر کردن این خلأ، این داستان رو سر هم کرده. روز مرد در گاهشماری باستان بهمنگان یا ۲ بهمن و روز پدر شهریورگان یا ۴ شهریور هست. نکته اصلا ایراد گرفتن به خود «روز پسر» نیست. اما اگه می‌خوایم چنین روزی در گاهشماری داشته باشیم، بهتره به یه دروغ گره‌ش نزنیم.
یه دیدگاه کوچیک از خودم: پسرای ایرانی از بچگی مرد می‌شن، همون دوم بهمن بهتون شادباش می‌گیم دیگه، باشه؟🥲✨

sticker.webp0.32 KB

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل ساسانیان
بخش چهل‌و‌هفت: جنبش مزدکی و اشتراک زنان؛
این یکی از بحث‌برانگیزترین ادعاهای کل تاریخ ساسانیه؛ ادعایی که قرن‌ها تکرار شده، اما در نگاه به منابع اصلی، هرچی جلوتر می‌ری، مطمئن‌تر می‌شی که باید با احتیاط بیشتری باهاش برخورد کرد.
جنبشی که در اوج بحران شکل گرفت
در اواخر قرن پنجم میلادی، در دوره‌ی سلطنت قباد یکم، موبدی زرتشتی به نام مزدک، جنبشی اجتماعی-دینی رو رهبری کرد که خواستار توزیع عادلانه‌تر ثروت بود. طبق روایت‌های رایج که عمدتاً از منابع اسلامی متأخر مثل طبری میان، مزدک معتقد بود همون‌طور که آب، آتش و چراگاه باید بین همه‌ی مردم مشترک باشه، دارایی و حتی زنان هم نباید در انحصار طبقات مرفه بمونن. قباد یکم، به‌احتمال زیاد برای تضعیف قدرت اشراف و روحانیون زرتشتی که علیه‌ش توطئه کرده بودن، از این جنبش حمایت کرد؛ اما پسرش، خسرو یکم یا انوشیروان، بعدها این جنبش رو به‌شدت سرکوب کرد.
اشتراک زنان یعنی چی آنلیلی؟ 🤷‍♀
مزدک معتقد بود همون‌طور که آب، آتش و چراگاه دارایی مشترک همه‌ی مردمه و هیچ‌کس حق انحصاری روش نداره، زنان هم نباید در مالکیت انحصاری یه مرد یا یه خانواده باشن. طبق این ادعا، مزدک می‌گفت مردها باید بتونن بدون قید ازدواج رسمی و بدون محدودیت طبقاتی، با هر زنی رابطه داشته باشن؛ و فرزندانی که از این روابط به دنیا میومدن، متعلق به کل جامعه در نظر گرفته می‌شدن، نه به یه پدر مشخص. این دقیقاً همون چیزیه که طبری و بعدها شاهرستانی بهش اشاره می‌کنن: انحلال مالکیت زناشویی، دقیقاً مثل انحلال مالکیت خصوصی زمین و غله.
مشکل اصلی؛ منابع همه متأخرن 📜
باید صادقانه بهش اشاره کنیم: هیچ منبع مستقیم و هم‌عصر خودِ جنبش مزدکی باقی نمونده. طبق تحقیق زبان‌شناس و مورخ معروف تئودور نولدکه، تقریباً همه‌ی روایت‌هایی که امروز داریم، از منابع اسلامی قرن‌ها بعدتر یا از خداینامه منبع افسانه‌ای-تاریخی دوره‌ی ساسانی متأخر میان؛ نه از یه سند هم‌عصر خودِ قباد یا مزدک.
چرا «اشتراک زنان» می‌تونه یه سوءتفاهم بزرگ باشه؟ 🤔
پژوهشگرانی مثل مارسل فن‌دِرلیندن، به یه نکته‌ی خیلی مهم اشاره می‌کنن: این اولین باری نیست که بیرونی‌ها، رسم ازدواج خویشاوندی زرتشتی یا خویدوده رو با «اشتراک زنان» اشتباه گرفتن. زانتوس لیدیایی، نویسنده‌ی یونانی قرن پنجم پیش از میلاد، یعنی هزار سال قبل از مزدک، دقیقاً همین اتهام رو به مغان زرتشتی زده بود؛ درست به‌خاطر همون سوءتفاهم درباره‌ی ازدواج خویشاوندی. از طرف دیگه، پاتریشیا کرون، مورخ برجسته‌ی تاریخ اسلام، در مقاله‌ای معروف به «کمونیسم زرتشتی» استدلال کرده که روایت «اشتراک زنان» به‌احتمال زیاد تبلیغات ضدمزدکی بوده؛ یه ابزار برای بدنام کردن جنبشی که در واقع خواستار اصلاحات اقتصادی بود، نه انقلاب جنسی.
یه نظریه‌ی جدیدتر و جنجالی‌تر 👓
یه مقاله‌ی پژوهشی تازه‌تر حتی فرضیه‌ی متفاوتی مطرح می‌کنه: شاید خودِ «جنبش مزدکی» اصلاً یه جنبش توده‌ای مردمی نبوده، بلکه توطئه‌ای بوده که خاندان اشرافی پهلوی مهران علیه قباد به راه انداخته بودن. این فرضیه هنوز محل بحثه، اما نشون می‌ده حتی خودِ ماهیت این جنبش، چقدر در هاله‌ای از ابهام تاریخی پیچیده شده.
نمی‌تونیم با قطعیت بگیم این اتفاق افتاده یا نیفتاده؛ فقط می‌تونیم بگیم شواهد موجود، دلیل کافی برای قطعیت نمی‌دن. ‌ ـ منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
تورج دریایی، شاهنشاهی ساسانی تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان، ترجمه‌ی عباس زریاب

که با توسعه دادن شهر به سمت این حریم، رسما مرزهارو شکستیم و با دست خودمون شرایط خطرناک و تهدیدآمیزی برای پارسه ساختیم.

اخباری پخش شدن که حریم درجه۲ تخت جمشید به شهرداری مرودشت برای توسعه شهر واگذار شده. حریم درجه۲ درواقع یه حد امن برای حریم درجه۱ پارسه می‌شه. یه مرزی که ما باید در نظر بگیریم تا در این محیط، احتیاط و نگهداری ویژه‌ای به عمل بیاد تا عوامل طبیعی و انسانی به بنای شهر پارسه آسیب نزنن

https://t.me/Anliliiy/1302 داستان چیه؟!

از این بابت می‌گم که من هرچی گشتم پیدا نکردم نخستین بار کی این خبرو پخش کرد و درباره‌ش حرف زد،؛ از اونطرف موضوع، بحث درگیر کننده‌ای برای جامعه‌است و بسیار دارای پتانسیل تا توجه همه رو معطوف کنه. نمی‌خوام بگم دروغه‌ها، می‌گم محض احتیاط در کنار پرداختن بهش حواسمون به خبرهای دیگه‌ای که ممکنه بیرون بیاد/اومده باشه.

نمی‌دونم چرا حس می‌کنم این قضیه اراضی تخت جمشید، در کنار اینکه خودش واقعا داره پیش می‌ره، یه پوشش خبریه تا یه چیز دیگه صداش درنیاد...

بیا بغلت کنم🫂🫂🤍 این درد خیلی وحشتناک، بزرگ و سنگینه. من سال ۴۰۱ برای کنکور می‌خوندم، روزگار وحشتناکی بود. یادمه که خبر مهسای عزیز رو دیرتر از بقیه شنیدم، چون برای تمرکز روی درس سوشال مدیا رو حذف کرده بودم. یادم نمی‌ره که چقدررر سعی کردن به مردم القا کنن که مهسا بیماری زمینه‌ای داشته، یادمه خانوم خبرنگاری که نامشون یادم نیست، ولی این موضوع رو منتشر کرد، بازداشت شد و چقدر زجر کشید. اعتراضات، خیابونا، بچه‌هامون، بچه‌هامون، بچه‌هامون... خاطره‌ای که برام خیلی روشنه کتاب تستمه، دوتا تست فیزیک حل می‌کردم و بعد گوشی‌مو برمی‌داشتم و توییت می‌زدم: «برای... » من تا مدتها تعریف می‌کردم بدترین زمان ممکن، کنکوری بودم. تا اینکه جریانات امسال پیش اومد. هنوزم نمی‌تونم باور کنم، پذیرشش سخته. ولی یه وقتایی که از غم و غصه خودم خارج می‌شدم به کنکوری‌های امسال فکر می‌کردم. به این فکر می‌کردم که این چرخه چقدر ادامه داره؟ تا کجا باید غم‌؟ کی رها می‌شیم؟

https://t.me/Anliliiy/1289 من اونموقع شونزده سالم بود یادمه وقتی این خبر رو شنیدم خونه ی یکی از آشناهامون بودیم، دوست مادرم داشت تعریف میکرد که چه بلایی سر مهسا امینی آوردن، اینکه با داداشش رفته بودن تهران ولی داداشش تنها برگشت، اینکه غریب بودن و اینکه کشتنش... حسی که اون لحظه داشتم رو هیچ وقت یادم نمیره، قبل از اون زیاد از سیاست چیزی نمیدونستم. اون روز با هر کلمه ای که از دوست مادرم میشنیدم صورتم قرمز تر و داغ تر میشد و اشک تو چشمام میجوشید. یادمه به بهانه ی آب خوردن رفتم توی آشپزخونه و گریه کردم. خیلی برام سنگین بود، خبر کشته شدن ظالمانه ی یک دختر غریب در تهران...! اون موقع نمیدونستم مهسا آخرین دختری نیست که قراره براش گریه کنم آخرین جوونی نیست که قراره براش گریه کنم نیکا شاکرمی جور دیگه ای من رو نابود کرد، اون همسن من بود و علایقی شبیه من داشت، چشمای زیباش هیچ وقت از یادم نرفتن چشمهای هیچ کدومشون از یادم نرفتن...! اونموقع که برای مهسا ها و سارینا ها و نیکا ها و خدانور ها گریه میکردم، نمیدونستم چندسال بعدش برای هزاران نفر دیگه خون گریه میکنم، تصور نمیکردم این غم انقدر بزرگ و بزرگتر بشه که چندسال بعد به خانواده های جاویدنام ها از شرمندگیم بگم و اونا با شرافت و مهربانی جوابم رو بدن. این خشم، این آزادی خواهی،خیلی قبل تر از من شروع شده بود و تا وقتی که ایران آزاد باشه ادامه داره. اون روز شاید نزدیک باشه شاید خیلی دور، اون روز شاید من باشم، شاید نباشم، اما خشم من باقی خواهد موند.

نه ولی خواهرشونم🤍

شما کوردین؟

آره یه چیزایی خوندم؛ می‌خواستم درباره‌ش اینجا حرف بزنم اما چون ریشه‌ی خبر و اعتبارش مشخص نبود، دست نگه‌داشتم.