𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌
Kanalga Telegram’da o‘tish
𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @glass.reflections › 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @gl4ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
292
Obunachilar
+1324 soatlar
+747 kun
+7230 kun
Postlar arxiv
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟤𝟢
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 二哈和他的白猫师尊
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖪𝗂𝗒𝗈𝗍𝖺, 𝖩𝖺𝗉𝖺𝗇
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖭𝗈𝗏𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋𝟣𝟦, 𝟤𝟢𝟤𝟥
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
اسکایلر، فردي جوان و علاقهمند جدي به مانگا و مانهوا، آخرین بار عصر روز چهاردهم نوامبر از یك کتابفروشي تخصصي در مرکز کیوتا خارج شد.
چند روز پیش از مرگ، اسکایلر در شبکههاي اجتماعي دربارهٔ مرگ شخصیت محبوبش، 𝖤𝗅𝗂𝖺𝗌 𝖵𝖺𝗋𝖾𝗇، بحث کرده بود.
الیاس در آخرین فصل مانگا به شکلي بسیار خاص کشته شده بود:
در یك اتاق زیرزمیني، روي صندلي چوبي بسته شده، با پارچهاي سیاه روي چشمها، و سپس با سه ضربهٔ متوالي به قفسهٔ سینه.
مرگ او به یکي از مشهورترین صحنههاي مانگا تبدیل شده بود.
اسکایلر بارها گفته بود "اگه نویسنده واقعاً الیاس رو بکشه، هیچوقت نميبخشمش."
و سه روز بعد، خودش دقیقاً به همان شکل پیدا شد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
اسکایلر فردي اجتماعي در فضاي آنلاین بود. اتاقش پر بود از جلدهاي مانگا، فیگور، طراحي شخصیتها و دفترهایي که در آن صحنههاي داستاني را بازطراحي ميکرد.
او تقریباً تمام زندگياش را با داستانها گذرانده بود؛ مخصوصاً یك مانگاي فانتزي تاریك به نام 𝖳𝖧𝖤 𝖠𝖲𝖧𝖤𝖭 𝖳𝖧𝖱𝖮𝖭𝖤 توسط نویسندهاي ناشناسچهره به نام 𝖱𝖾𝗇 𝖠𝗌𝖺𝗀𝗂𝗋𝗂.
در میان وسایل شخصي او، یك دفترچه بیشتر از همه جلب توجه کرد.
صفحهٔ آخر آن فقط یك جمله داشت:
"𝖤𝗅𝗂𝖺𝗌 𝖽𝗂𝖽𝗇'𝗍 𝖽𝗂𝖾 𝖿𝗈𝗋 𝗇𝗈 𝗋𝖾𝖺𝗌𝗈𝗇."
او حتي متوجه شده بود نویسنده در چند مصاحبهٔ قدیمي، دربارهٔ الیاس با لحني غیرعادي صحبت کرده؛ نه مثل یك شخصیت داستاني، بلکه مثل شخصي آشنا در واقعیت.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
نویسندهٔ همان مانگا.
آساجیري براي سالها چهرهٔ خود را از رسانهها مخفي کرده بود.
تحقیقات نشان داد اسکایلر حدود سه هفته قبل از قتل، متوجه شده بود که چند جزئیات از زندگي واقعي نویسنده در داستانهایش تکرار شدهاند.
یك خانه.
یك درخت خاص.
یك ساعت جیبي.
و مهمتر از همه، یك شخصیت فرعي که ظاهراً از روی فردي واقعي ساخته شده بود.
اسکایلر براي پیدا کردن پاسخ، مستقیماً با نویسنده تماس گرفته بود.
آخرین پیام آساجیري به اسکایلر این بود:
"تو نباید دربارهٔ الیاس بیشتر از چیزي که در کتاب نوشته شده، بدوني."
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
آساجیری سالها قبل شخصیت الیاس را بر اساس برادر کوچكترش نوشته بود؛ پسري که در ۱۹ سالگي مرده بود.
الیاس براي نویسنده فقط یك شخصیت نبود.
او راهی براي زنده نگه داشتن برادرش بود.
وقتی اسکایلر به صورت عمومي اعلام کرد که میخواهد دربارهٔ گذشتهٔ الیاس بیشتر بداند آساجیري احساس کرد اسکایلر در حال کشتن دوباره شخصیت مورد علاقهاش است.
آساجیري تصمیم گرفت پایان داستان را از روي کاغذ خارج کند.
اگر الیاس باید همانطور ميمرد، پس اسکایلر باید جاي او را ميگرفت.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
جسد اسکایلر در زیرزمین یك ساختمان متروکه در حاشیهٔ شهر پیدا شد.
صحنه تقریباً غیرواقعي بود.
اسکایلر روی یك صندلي چوبي با
دستهاي بسته شده توسط طناب و پارچهاي سیاه روی چشمهایش نشسته بود.
بر دیوار روبهروي او، با جوهر مشکي، یك جمله نوشته شده بود:
"𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣 𝖶𝖠𝖲 𝖠𝖫𝖱𝖤𝖠𝖣𝖸 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭."
و با سه ضربهٔ مرگبار به قفسهٔ سینه جونش را از دست داده بود.
و یك ساعت جیبي قدیمي که در دست راست مقتول قرار داده شده بود.
ساعت متعلق به نویسنده بود.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
طناب ها و پارچه سیاه
ذرات خاك مشابه با خاك استودیو نویسنده بر روي کفش اسکایلر
طرح نیمه تمام اسکایلر با همان وضع که توسط نویسنده کشیده شده بود.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
نقطهٔ شکست پرونده زماني بود که کارآگاهان متوجه شدند طرح اسکایلر قبل از مرگ او کشیده شده است.
تاریخ فایل طراحي، دوازدهم نوامبر ثبت شده بود.
دو روز قبل از قتل.
قاتل ابتدا ادعا کرد که این فقط یك طراحي هنري بوده.
اما در نهایت مشخص شد نویسنده از چند هفته قبل زندگي اسکایلر را زیر نظر داشته است، حتي مانگایي که قرار بود روز مرگش بخرد.
آساجیري اعتراف کرد که صحنهٔ قتل را چندین بار روي کاغذ طراحي کرده بود.
در ذهن او، اسکایلر دیگر اسکایلر نبود.
او تبدیل به شخصیت داستان شده بود.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
+ من اسکایلر رو نکشتم.
-پس چه کسي کشتش؟
آساجیري جواب داد:
+ نویسنده.
او باور داشت که مدتها پیش دیگر نميتوانسته بین واقعیت و داستان مرزي مشخص ببیند.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
اسکایلر کشته شد.
آساجیري دستگیر و به جرم قتل عمد محکوم شد.
چپتر آخر با این تایتل بازنشر شد.
𝖢𝖧𝖠𝖯𝖳𝖤𝖱 𝟩𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖱𝖤𝖠𝖫 𝖤𝖭𝖣
اما در چپتر آخر، الیاس، کنار صندلي خالي ایستاده و زنده بود.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر نویسنده ميدانست پایان الیاس قرار است اسکایلر را بکشد، پس چرا در آخرین نسخهٔ داستان، الیاس هنوز زنده بود؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
قرباني داستانی شدي که نویسندهاش بیش از حد به داستان خودش باور داشت.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟫
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖵𝖮𝖭 - 𝖨𝖨 : 𝖮𝖻𝗌𝖼𝗎𝗋𝖾
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖲𝗍 𝖦𝗂𝗅𝖾𝗌’ 𝖢𝖺𝗍𝗁𝖾𝖽𝗋𝖺𝗅 — 𝖤𝖽𝗂𝗇𝖻𝗎𝗋𝗀𝗁, 𝖲𝖼𝗈𝗍𝗅𝖺𝗇𝖽 𝖥𝖾𝖻𝗋𝗎𝖺𝗋𝗒
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖥𝖾𝖻𝗋𝗎𝖺𝗋𝗒 𝟣𝟢, 𝟤𝟢𝟤𝟦
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
صبح چهاردهم فوریه، ساعت ۸ و ۴۸ دقیقه، یکي از کارکنان 𝖲𝗍 𝖦𝗂𝗅𝖾𝗌’ 𝖢𝖺𝗍𝗁𝖾𝖽𝗋𝖺𝗅 هنگام بررسي بخشهاي کمتر استفادهشدهٔ کلیسا متوجه شد یکي از اتاقهاي نگهداري که معمولاً قفل بود، باز مانده است.
در نگاه اول چیز غیرعادياي دیده نميشد؛ تا زماني که متوجه شدند یکي از تابوتهاي قدیمي که در آن بخش نگهداري ميشد، برخلاف جاي معمولش قرار گرفته است.
تابوت باز شد.
داخل آن، جسد فرانك پیدا شد؛ زني که چند روز قبل ناپدید شده بود.
کشف جسد آن هم بدون هیچ زخم یا کبودي اي در چنین مکاني باعث شد پرونده از همان ابتدا رنگ و بوي متفاوتي پیدا کند.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
فرانک خانمي آرام و جوان بود که زندگي نسبتاً آرامي داشت.
دوستانش او را فردي مستقل، کمحاشیه و محتاط توصیف ميکردند. ارتباطات زیادي نداشت، اما کساني که او را میشناختند ميگفتند معمولاً براي دیگران قابل پیشبیني بود؛ کار، خانه، چند دوست نزدیك و زندگياي که در ظاهر هیچ نشانهاي از خطر نداشت.
آخرین پیام او کوتاه بود:
"بعداً صحبت ميکنیم."
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
قاتل در ابتدا ناشناس بود.
هیچ شاهدي فرانک را همراه فرد مشکوکي ندیده بود و هیچکس نميتوانست توضیح دهد او چگونه به محدودهٔ کلیسا رسیده است.
اما تحقیقات نشان داد قاتل احتمالاً از محیط اطراف شناخت داشته؛ زیرا محل قرار گرفتن تابوت تصادفي به نظر نميرسید.
کسي که آن را انتخاب کرده بود، ميدانست کدام بخش ساختمان کمتر در معرض رفتوآمد قرار دارد.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
انگیزه هم براي مدت زیادي مشخص نبود.
فرانك دشمن شناختهشدهاي نداشت.
نه تهدید جدي در تلفنش پیدا شد، نه پیام مشکوکي که مستقیماً به قتل مربوط باشد.
تنها نکتهاي که توجه پلیس را جلب کرد، جستوجوهایي بود که فرانك در روزهاي پیش از ناپدید شدن انجام داده بود.
او دربارهٔ یك نام قدیمي و چند مکان تاریخي در 𝖤𝖽𝗂𝗇𝖻𝗎𝗋𝗀𝗁 تحقیق کرده بود.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
صحنهٔ کشف جسد بیشتر از خود جسد سؤال ایجاد ميکرد.
تابوتي قدیمي در اتاقي کمرفتوآمد، در حالي که هیچ ارتباط مشخصي میان فرانك و کلیسا وجود نداشت.
روی سطح بیروني تابوت، آثار دستکاري تازه دیده ميشد.
اطراف آن نیز چند نشانهٔ محدود وجود داشت که نشان ميداد تابوت پیش از کشف جابهجا شده است.
پزشکي قانونی بعداً تأیید کرد که فرانك پیش از قرار گرفتن در تابوت با تعداد زیادي دیازپام در خوابي عمیق فرو رفته و سپس جان خود را از دست داده بود.
به این ترتیب، تابوت محل مرگ نبود؛ محل پنهان کردن حقیقت بود.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
اولین سرنخ مهم، یك تکه کاغذ با متن کوتاه بود که در وسایل فرانك پیدا شد.
"همهچیز آنطور که به نظر ميرسد نیست."
پلیس ابتدا تصور کرد این جمله بخشي از یادداشت شخصي اوست.
اما بعد مشخص شد همین عبارت در یکي از جستوجوهاي اینترنتي اخیر فرانك نیز ظاهر شده بود.
سرنخ دوم، تصویر ناقصي از دوربین یکي از خیابانهاي اطراف بود؛ تصویري که فردي را در نزدیکي کلیسا نشان ميداد، اما کیفیت آن براي شناسایي چهره کافي نبود.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
گذشتهٔ فرانک بررسي شد.
پلیس متوجه شد فرانك چند هفته پیش از مرگش با فردي ارتباط پیدا کرده بود که نامش در هیچیك از حلقههاي دوستانهٔ او دیده نميشد.
آن فرد ادعا کرد فرانك را فقط براي مدت کوتاهي ميشناخته.
اما اطلاعات تلفن فرانك نشان ميداد این ارتباط احتمالاً بیشتر از چیزي بوده که او اعتراف کرده بود.
هرچه پرونده جلوتر رفت، یك فرضیه پررنگتر شد:
فرانك احتمالاً به چیزي پي برده بود که نباید ميفهمید.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
فرانك پیش از مرگ دربارهٔ تاریخ این کلیسا و افرادي که در طول قرنها با آن ارتباط داشتند تحقیق کرده بود.
به نظر ميرسید او به دنبال یك داستان قدیمي بوده؛ داستاني که در نهایت به زندگي معاصر خودش وصل شده بود.
قاتل تصور کرده بود قرار دادن جسد در چنین محیط تاریخياي باعث ميشود همهچیز شبیه یك راز قدیمي به نظر برسد.
اما دقیقاً همین انتخاب باعث شد پلیس متوجه شود فرانك بهطور تصادفي به آنجا نرسیده بود.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
فرانك از دنیا رفت.
و قاتل در حین بازداشتي تنها جملهاي که در بازجویي بارها تکرار کرد این بود:
"او نباید آن را پیدا ميکرد."
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر فرانك هیچوقت آن نام را پیدا نمیکرد، آیا هنوز کسي براي پیدا کردن او مجبور ميشد وارد تاریكترین بخش کلیسا شود؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
مکانها آنقدر تاریخ در خودشان نگه داشتهاند که وقتي یك راز تازه واردشان ميشود، تشخیص دادن اینکه کدام داستان قدیمي است و کدام داستان هنوز تمام نشده، آسان نیست.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟪
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖡𝗈𝖻𝖻𝗒 𝖥𝗂𝗌𝖼𝗁𝖾𝗋
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖯𝗋𝖺𝗀𝗎𝖾, 𝖢𝗓𝖾𝖼𝗁 𝖱𝖾𝗉𝗎𝖻𝗅𝗂𝖼
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖭𝗈𝗏𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝟪, 𝟤𝟢𝟤𝟥
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
هشتم نوامبر، ساعت ۱۱ و ۱۸ دقیقهٔ شب، پلیس پس از دریافت تماس اضطراري به آپارتمان آرتین رسید. آرتین، در شرایطي پیدا شد که در نگاه نخست، صحنه بیشتر به یك قتل برنامهریزيشده شباهت داشت. بطري شیشه اي که بر اثر خرد شدن چه بر زمین چه اطراف گردن و داخل گردن آرتین پخش شده بود، همچنین سر او شکسته و غرق در خون بود.
چند ساعت پیش از آن، آرتین در یك کافهٔ شطرنج مقابل فردي ناشناس بازي کرده بود. میان آن دو بحث کوتاهي شکل گرفته بود و حریف، آخرین شخصي بود که او را زنده دیده بود.
همین کافي بود تا پرونده از همان ابتدا در مسیر اشتباهي قرار بگیرد.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
آرتین فردی آرام، دقیق و تا حدي منزوي بود. دوستان زیادي نداشت و بخش قابلتوجهي از زندگی شخصياش را براي خودش نگه ميداشت.
در ظاهر، زندگي معمولياي داشت؛ کتاب میخواند، شطرنج بازي ميکرد و گاهي عبارت هايي که از نظرش در متون کتاب زیبا بود را در فضاي مجازي منتشر ميکرد.
اما در هفتههاي آخر، چند تغییر رفتاري در او دیده شده بود که اطرافیان در آن زمان اهمیت چندانی به آن نداده بودند.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
در ساعات نخست، نام حریف شطرنج آرتین بیش از هر فرد دیگري در پرونده تکرار ميشد.
آخرین ملاقات، بحث میان آن دو و خروج جداگانهشان از کافه، او را به مظنون طبیعي تبدیل کرده بود.
اما هیچ شاهدي ندیده بود که او به آپارتمان آرتین برگردد.
هیچ اثر مستقیمي نیز حضور او را در محل مرگ تأیید نميکرد.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
در ابتدا تصور ميشد اختلاف میان دو بازیکن دلیل قتل بوده است.
اما بعد مشخص شد موضوع بحثشان چیز دیگري بوده.
آرتین در پایان بازي جملهاي عجیب گفته بود:
"همهٔ بازيها رو آدم براي بردن شروع نميکنه."
حریفش تصور کرده بود منظور او صرفاً یك جملهٔ فلسفي دربارهٔ شطرنج است.
بعدها مشخص شد آرتین مدتها دربارهٔ مرگ خودش فکر کرده و حتي از قبل تصمیم گرفته بود چگونه دیگران را با یك تصویر اشتباه مواجه کند.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
روي میز، صفحهٔ شطرنج هنوز قرار داشت.
مهرهها در وضعیتي غیرعادي چیده شده بودند و آخرین حرکت بازي مشخص نبود.
در کنار صفحه، چند ورقه جدا شده از کتاب هاي نوشتهٔ داستایفسکي و یك برگهٔ تاخورده وجود داشت.
هیچکدام بهتنهایی معناي مشخصي نداشتند، اما در کنار سایر شواهد، این تصور را ایجاد ميکردند که شخص دیگري پیش از مرگ آرتین در آپارتمان حضور داشته است.
پلیس ابتدا همین فرضیه را دنبال کرد.
اما یکي از جزئیات کوچك صحنه بعدها تمام فرضیات را تغییر داد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
آرتین پیش از مرگ، عمداً چند سرنخ گمراهکننده باقي گذاشته بود.
هدفش این بود که مرگش در ابتدا شبیه قتل به نظر برسد و حریف شطرنجش در مرکز تحقیقات قرار بگیرد.
اما نقشه کاملاً مطابق انتظارش پیش نرفت.
بررسي صفحهٔ شطرنج نشان داد آخرین وضعیت مهرهها با چیزي که آرتین تصور کرده بود، معناي متفاوتی دارد.
آخرین حرکت، حرکتي بود که حریفش در کافه انجام داده بود؛ آرتین آن وضعیت را عمداً حفظ کرده بود، بدون اینکه بداند همین انتخاب بعدها مهمترین سرنخ براي رد کردن فرضیهٔ قتل خواهد شد.
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
با بررسي دقیقتر، پلیس متوجه شد تقریباً تمام چیزهایي که در ابتدا نشانهٔ حضور قاتل تلقي شده بودند، ميتوانستند توضیح دیگري داشته باشند.
دادههاي زماني، تصاویر دوربینهاي ساختمان و بررسي وسایل شخصي آرتین نشان دادند هیچ فرد دیگري در بازهٔ تعیینشده وارد آپارتمان نشده است.
حریف شطرنج نیز پس از بررسي سوابق رفتوآمد و زمانبندي دوربینها از مظنون اصلي خارج شد.
در نهایت، پزشکي قانوني و بازسازي صحنه نشان دادند مرگ آرتین نتیجهٔ اقدام خودش با شکستن سر خودش توسط بطري شیشه اي خالي آبجو بوده است.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
حقیقت، برخلاف چیزي بود که تقریباً همه انتظار داشتند.
قاتلي وجود نداشت.
آرتین پیش از مرگ تصمیم گرفته بود پایان زندگياش مانند یك معماي حلنشده به نظر برسد.
اما حتي خودش هم نتوانسته بود تمام پیامدهاي نقشهاش را پیشبیني کند.
سرنخي که قرار بود حریفش را متهم کند، در نهایت تبدیل به یکي از مهمترین دلایل بيگناهي او شد.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
آرتین در جواني توسط خودش کشته شد.
و حریف شطرنجش با اعلام بي گناهي، به زندگي خودش برگشت.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
□ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر کسي براي پایان خودش معمایي بسازد، اما خودش هم نتواند جواب نهایي آن را پیشبیني کند، آیا واقعاً ميتوان گفت پایان را خودش انتخاب کرده بود؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
هیچکس نمیداند آخرین مهرهاي که روي صفحه گذاشته میشود، قرار است چه چیزي را ثابت کند.
𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟩
𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖠𝗍𝖺𝗋𝖺𝗑𝗂𝖺
𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖥𝗅𝗈𝗋𝖾𝗇𝖼𝖾, 𝖨𝗍𝖺𝗅𝗒
𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖩𝗎𝗅𝗒 𝟤, 𝟤𝟢𝟤𝟦
𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤:
دوم جولاي، ساعت ۷ و ۳۲ دقیقهٔ شب، ویلیام براي دیدن یکي از دوستانش از مسیر همیشگياش خارج شد.
اما انتخاب آن مسیر، اشتباه بزرگي بود.
در یکي از ساختمانهاي اطراف، پلیس در حال انجام یك عملیات بود و محدوده براي ورود افراد غیرمجاز بسته شده بود و ویلیام از این موضوع خبر نداشت.
𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬:
ویلیام، فردي آرام و نسبتاً منزوي که علاقهٔ زیادي به عکاسي از معماري قدیمي فلورانس داشت و چند ماهي بود در فلورانس زندگي ميکرد. بیشتر روزهایش را در خیابانهاي قدیمي شهر، کافهها و کتابخانهها ميگذراند.
بعد از حادثه، گوشي و دوربینش بعداً در همان محدوده پیدا شدند.
آخرین عکس ثبتشده در دوربین، تصویري تار از یك خیابان خلوت بود.
𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱:
در جریان عملیات، مأموران متوجه حضور فردي در محدوده شدند.
ویلیام متوجه نشد که دستور ایست براي او صادر شده است.
چند لحظه بعد، در شرایطي که مأموران تصور ميکردند با یك تهدید مواجه هستند، تیراندازي صورت گرفت.
ویلیام هدف گلوله قرار گرفت و بهشدت زخمي شد.
مأموران بلافاصله درخواست کمك پزشکي کردند، اما جراحات او در بخش قفسه سینه مرگبار بود.
𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤:
هیچ مدرکي پیدا نشد که نشان دهد ویلیام قصد حمله به پلیس یا دخالت در عملیات را داشته است.
او صرفاً در مکاني قرار گرفته بود که نباید در آن حضور ميداشت؛ مکاني که از وضعیت آن بيخبر بود.
𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤:
خیابان در زمان حادثه تقریباً خالي بود.
دوربینهاي اطراف، حضور ویلیام و حرکت مأموران را ثبت کرده بودند.
دوربین شخصي او نیز چند دقیقه از مسیرش را ثبت کرده بود.
هیچ سلاحي در وسایل ویلیام پیدا نشد.
𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲:
دوربین شخصي ویلیام
تصاویر دوربینهاي اطراف
گزارش مأموران حاضر در عملیات
مسیر ثبتشدهٔ حرکت ویلیام
شهادت شاهدان محلي
آخرین عکس موجود در دوربین
𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭:
تحقیقات دربارهٔ تیراندازي آغاز شد.
سؤال اصلی این نبود که ویلیام چه کسي را کشته یا به چه کسي حمله کرده؛ سؤال این بود که چرا وضعیت او بهدرستي تشخیص داده نشد.
پرونده میان یك حادثهٔ مرگبار، خطاي انساني و مسئولیت مأموران باقي ماند.
𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦:
چند روز بعد، خانوادهٔ ویلیام به فلورانس رسیدند.
برای آنها سختترین بخش ماجرا این بود که هیچ دشمني، هیچ نقشهاي و هیچ انگیزهاي پشت مرگ او وجود نداشت.
فقط یك مسیر اشتباه.
یك خیابان اشتباه.
و چند ثانیهاي که دیگر قابل برگشت نبود.
𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤:
ویلیام در ۲۲ سالگي در فلورانس کشته شد.
پرونده دربارهٔ عملکرد مأموران همچنان مورد بررسی قرار گرفت.
اما براي خانوادهاش، نتیجه هرچه که باشد، یك حقیقت تغییر نميکند:
ویلیام آن شب فقط در جایي بود که نباید ميبود.
𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲:
□ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣
□ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣
■ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤
□ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦
𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭:
اگر آن شب فقط یك نفر، یك لحظه بیشتر مکث ميکرد، آیا ویلیام هنوز زنده بود؟
| 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆
☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
فقط یك اشتباه باعث میشود یك آینده به طور کل تغییر کند.
🦌: شب آرومیو براتون آرزومندم و بابت پنج دقیقه تاخیر عذر میخوام.
پروندههاي آخر هم تکمیل شدن با پارت آخر این چلنج پیشتون اومدیم؛ پس وقتشه رسماً پایان این چلنج رو اعلام ميکنم. ممنونم از همهتون بابت حمایت و همراهيتون. اگر جایي چیزي برخلاف واقعیت بوده یا اطلاعاتل درست نبوده، صمیمانه عذر میخوام. تمام این پروندهها از تخیلات خودم ساخته شدن و امیدوارم از خوندنشون لذت برده باشید و براتون جالب بوده باشه.
› اگر هم پروندتون ثبت نشده، در لیست نبودید.
› 𝖳𝗁𝖺𝗇𝗄 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖺𝗍𝗍𝖾𝗇𝗍𝗂𝗈𝗇.
"وقتی یه تیکه ای از وجودت زیر متر ها خاک باشه،قبرستون دیگه ترسناک نیست،غمناک هم نیست،پوچه،مثل لحظه هایی که دیگه هیچوقت قرار نیست با لبخند های عزیزت پر شه. شاید اگه میدونستیم چقدر زود دیر میشه،محکمتر عزیزانمون رو به آغوش میکشیدیم،ولی حالا منم و کوهی از حسرت و دری که هيچوقت قرار نیست با لبخند زیباش باز بشه"
𝖭𝖺𝗌𝗍𝖺𝗋𝖺𝗇 — 𝖥𝖺𝗋𝗌𝗁𝗂𝖽 𝖠𝗆𝗂𝗇
نسترن با تو دل من توي گلخونه یاره وقتي نیستی تك و تنها لحظه ها رو میشماره نسترن وقتي میخندي یه دروغي تو چشاته نمیگي اما میبینم دل دیگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا چیزي بگو، حرفي بزن وگرنه میمیره دلم گلخونه قلب کي بود که عشقتو گرفت ازم نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن با تو دل من توي گلخونه یاره وقتی نیستي تك و تنها لحظه ها رو میشماره نسترن وقتي میخندي یه دروغي تو چشاته نمیگي اما میبینم دل دیگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا
