لحظه هایِ آبی
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/HarfChatBot?start=191de9867127
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
401
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+830 kun
Postlar arxiv
۱۰ شهریور تولد جونگ کوک خرگوش رها:)
همیشه وقتی عکسشو نشون من و شادلین میداد ، میگفت این خرگوش منهههه🫠
تولد خرگوشت مبارک رها جونم🐰💜
مسی از بازی های ملی خداحافظی کرد.
چقدر دردناک نوشتن این جمله:)
چقدر دلم براش تنگ میشه وای اصلا نمیتونستم تصور کنم همچین روزی برسه هنوزم باورم نمیشه:)))))
چه لست دنس باشکوهی داشتی چه بازی چه گلهایی وای..
خیلی خوششانس بودم که تونستم بازیهاتو ببینم ، جادوی فوتبالو ببینم ،
قهرمانی جام جهانیتو ببینم.
خیلی خوشحالم که هیچ حسرتی نداری ، به همه چیز رسیدی.
کاش تموم نمیشد کاش تا ابد میتونستم تماشات کنم و با خودم بگم اون یه آدم عادی نیست ، نمیتونه باشه ، اون آدم فضایی:)🤍🩵
مسی از بازی های ملی خداحافظی کرد.
چقدر دردناک نوشتن این جمله:
چقدر دلم براش تنگ میشه وای اصلا نمیتونستم تصور کنم همچین روزی برسه هنوزم باورم نمیشه:)))))
چه لست دنس باشکوهی داشتی چه بازی چه گلهایی وای..
خیلی خوششانس بودم که تونستم بازیهاتو ببینم ، جادوی فوتبالو ببینم ،
قهرمانی جام جهانیتو ببینم.
خیلی خوشحالم که هیچ حسرتی نداری به همه چی رسیدی.
کاش تموم نمیشد کاش تا ابد میت نستم تماشات کنم و با خودم بگم اون ادم عادی نیست ، نمیتونه باشه اون آدم فضایی:)🤍🩵
Repost from پریچهره
کم کم حس میکنم که خود حقیقیم رو از دست بدم. چون تو ایرانم و ایران هر روز وحشتناکتر میشه. نمیخوام غر بزنم نه، ولی خب همینه که هست. میفهمم که دارم سعی میکنم ازین دنیای حقیقی فرار کنم. دارم در واقع خودم رو میزنم کوچهی علیچپ انگار که اصلا اینجا زندگی نمیکنم. با هر چیزی روبهرو میشم حتی بهش فکر نمیکنم. میگم بعدا بهش فکر میکنم. دارم از دنیا فرار میکنم.
Repost from le vent nous portera
مهم نیست که یکساعت دیگه بمیرم، حداقل قبلش شعر میخونم. مثل تمام این سالها.
اما میدونی که نمیخوام بمیرم. میدونی که میخوام زندگی کنم. میدونی که میخوام تا جایی که میتونم این غیرممکنی که ممکن شده رو حس کنم و داشته باشم. میدونی که میخوام باشم.
میخوام باشم. میدونی؟! حتا ویرانشده.
میخوام بنویسم، میخوام بنویسم از چیزی که تجربه میکنم، میخوام بنویسم از احساسی که در من به وجود میاره، میخوام بنویسم و بدونم کی هستم، از کجا اومدم، به کجا خواهم رفت، میخوام بدونم حالم چطوره، اسم این احساسی که دارم چیه، میخوام بدونم چی باعث میشه کاری که دوست دارم رو انجام ندم، میخوام بدونم چطور میتونم کار هام رو عقب تر از اینی که هست نندازم، میخوام همه اینارو بدونم، میخوام آدمی باشم که میتونم باشم، میخوام به این فکر کنم که زنده ام، نفس میکشم، اینجام. میخوام از ثانیه به ثانیه هام بدونم، اینکه لحظه به لحظه ای رو چطور نفس میکشم، بدنم گرمه، نفسم داغه، عضلاتم نرمه، ریه هام پر و خالی میشه و اینا مشخصه زنده بودنه، زنده بودن، اینکه زنده ای و نفس میکشی، ولی یه جایی هیچکس اندازه اون زنده نیست، یه جایی، یه جایی که بهش میگن زمین. زنده ترین زمینی. زمین تحمل زنده بودن تو رو نداشت، داشتن تحمل تو. من فکر میکنم، فکر میکنم، این زنده بودن دیگه تکرار نمیشه، ولی ما، ما همیشه یاد این زنده بودنت رو زنده نگه میداریم، نفس کشیدن تو رو، نفس میکشیم، من فکر میکنم، یک چیزی درباره تو هست که باید اینقدر من رو گرفتار کرده باشه، و یه چیزی درباره تو هست که بدون اینکه اسمت بیاد همه میدونن درباره تو حرف میزنم. این امضای توعه. برای توعه، متعلق یه توعه. این چیزیه که ما باید یک جایی که نمیخواهیم تمومش کنیم. این توی ذهنمه، تو توی ذهنمی، اکثر اوقات تنها چیزی که نیاز داریم یک انسانه که دیگه نیست. اون انسان برای من تویی. دلم برات تنگه. دلتنگ آدمی که هیچوقت ندیدمش. تو. تا ابد، تو. فقط تو.
https://t.me/Bllusiide/1197
فراموش کردم بگم این نور، نوری که از بین برگ های درختان رد شده. رهاست. داره سلام میده. واقعا احساس میکنم این غم برای قلبم زیادیه.
