uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

لحظه هایِ آبی

لحظه هایِ آبی

Kanalga Telegram’da o‘tish

https://t.me/HarfChatBot?start=191de9867127

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
401
Obunachilar
-124 soatlar
-57 kun
-230 kun
Postlar arxiv
زنده بمون. دردهای بسیاری رو هنوز تجربه نکردی. زنده بمون؛ زنده بمون.

الان داشتم با یکی از دوست های رها حرف میزدم و بهم گفت که توی آخرین مکالمش با رها، رها بهش گفته که یک دختر عمه داره که خیلی دوستش داره و میگف چشم های رها برق میزد وقتی راجب ارتباطمون صبحت می‌کرد و از آخرین باری که همو دیدیم و آخرین بغلمون گفته.بعد از شنیدن اینا من دوباره زنده زنده سوختن و نابود شدن رو حس کردم. مردن‌و حس کردم. اما هنوز زنده‌م و قراره زنده باشم و قراره با این درد زندگی کنم.

من نمیدونم چی بگم اصلا چی میشه گفت ؟ فقط گریه می‌کنم و گریه می‌کنم و گریه‌ می‌کنم. کاش می‌تونستم بغلتون کنم همه باهم با تمام وجود گریه کنیم.

درود دوست من به قوی بودنت افتخار می‌کنم و به شیوای رها بودنت غبطه می‌خورم.حتی نوشتن در مورد رها برام سخته.نوشتن در مورد چنین فرد شگفت انگیزی سخت و سنگینه. به سنگینی کل جهان به سنگینی زندگی. دارم سعیم رو می‌کنم بگم چه‌قدر دوست دارم ذره ای کنارتون باشم و این غم رو باهام شریک بشیم و زندگی کنیم و ادامه بدیم درست همون چیزی که رها گفت. درست همون چیزی که رها هست. آره ، رها هست. برای همیشه. درست مثل باد. شاید شبیه یه شعار باشه یه شعر.. اما در واقعیت، هر روز باد، رها رو با خودش میاره تو قلبم. اون چشمای عاشق اون لبخند شیرین و اون صدایی که خود زندگی بود. از بین نمیره بین همه ما پخش میشه و انعکاس پیدا می‌کنه. این روزها همه ما شرم میکنیم که اون ها نیستن و ما هستیم و باید ادامه بدیم. اما می‌دونم رها اینو نمی‌خواست. وای خدای من چه طور میتونم اینجوری حرف بزنم وقتی اصلا اونجایی که تو هستی نیستم؟ حتی نتونستم بیام پیوی و رو در رو بهت بگم که واقعا دوست دارم کنار تو و خانواده رها و تمام بچه هایی که رفتن باشم. که چه قدر دوست دارم رها باشم و هر چی که از رها میگی چه‌قدر هیاهو میندازه به دلم. اما نتونستم. نتونستم مستقیم بهت بگم و میدونم که همه این حرفای من کنار هم نمیتونه تسکین بخش باشه. تلاش من اینه که فقط این روزنه امید روزنه نور روزنه زندگی رو بین خودم و تمام افراد قوی مثل تو نگه دارم. نمی‌دونم حتی این متنی که نوشتم رو می‌فرستم یا نه. اینکه میخونیش یا اینکه حالت رو بهتر می‌کنه. اما عمیقا می‌خوام که اینطور بشه. از ته قلبم. می‌خوام که همه ما رها بشیم. آزاد و رها🍃

از یاد بردن تو برای من به معنای تمام شدن همه چیز است. پس تا وقتی از تو تصویری در ذهن دارم، صدایی در گوشم، هوایی در سینه‌ام، احساسی در استخوان‌هایم و فکری در سرم، زنده‌ام.

اینقدر دلم برات تنگ شدههههههههه

باورم نمیشه الان دیگه نیستی. چیکار کنم رها؟

🫂🫂🫂🫂😭💚💙

قربووووووونت برم. هرطوری ازم بربیاد کنارتم عزیز دلم.💚💚💚

اگه تورو نداشتم چیکار میکردم🫠

مرسی عشقممم 💋💋💙💚🫂

بهترین کاری که می‌تونستم روز تولد مسی انجام بدم:
بهترین کاری که می‌تونستم روز تولد مسی انجام بدم:

😭💘👑

بلهههههههههه

مسیییی ؟

بهترین بازیکن تاریخ ؟

حدس بزنید امروز تولد کیه ؟

Repost from N/a
داشتم فکر می‌کردم اونچه ادبیات رو از سایر رشته‌ها و علم‌ها جدا می‌کنه اهمیتیه که به آدم‌ها می‌ده. در جنگ ریاضی و آمار به کشته‌شده‌ها به چشم عدد نگاه می‌کنند، علم پزشکی روی علت مرگشون تمرکز می‌کنه، سیاست به کشته‌شده‌ها به چشم تلفات، ضرر یا برد نگاه می‌کنه، فقط ادبیاته که به داستان آدم‌ها اهمیت می‌ده. فقط ادبیاته که می‌گه فلان آدم که به دست ظالم کشته شد معشوق کسی بود و چه ارزوهایی داشت و بعد از مرگش چه بلایی سر معشوقه‌ش اومد. دوستش دارم. عاشقشم و تا ابد هر کاری کنم باز هم به کتاب‌ها، به نوشته‌ها، به ادبیات برمی‌گردم.

درستش اینه: "دوباره شیوا رو نجات دادم"