Me and music against the world.
Kanalga Telegram’da o‘tish
Through the fire, we're born again. 🌞
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 097
Obunachilar
+524 soatlar
+187 kun
+2530 kun
Postlar arxiv
هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب به سرای من آمد و خاموش نشست
سر فروداشت نمی گفت سخن
نِگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سرِ مهر نبود
آه، این درد مرا می فرسود:
«او به دل عشقِ دگر می ورزد؟»
گریه سر دادم در دامنِ او
های هایی که هنوز
تنم از خاطره اش می لرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک می دانستم
که دلش با دلِ من سرد شده است!...
سایه
