sullen
Kanalga Telegram’da o‘tish
bursting into pieces under all the secrets. when shadows fall and darkness calls, save me from myself and alleviate the pain . @wraith1bot t.me/HidenChat_Bot?start=8107162699
Ko'proq ko'rsatishEron128 024Toif belgilanmagan
476
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-77 kun
-1530 kun
Postlar arxiv
مسئله این نیست که چیزی نمیدانند، مسئله این است که نمیدانند که نمیدانند. جهل، وقتی با اعتماد به نفس ترکیب شود خودش را شبیه حقیقت جا میزند بعضی ها بهجای شناختن جهان، نسخهای خیالی از آن را در ذهنشان میسازند و بعد با اطمینان درباره اش حرف میزنند، گویی حقیقت چیزیست که میشود با لحن و قطعیت تصاحبش کرد آنها دانستن را به یک پرسونای اجتماعی تبدیل کردهاند چیزی برای دیدهشدن، نه فهمیدن، اما دانایی واقعی بیشتر از آنکه ادعا باشد تردید است، ذهنی که واقعاً میفهمد، به محدودیت خودش آگاه است؛ میداند هر پاسخی میتواند آغاز یک سؤال تازه باشد و شاید عمیق ترین شکل نادانی همین باشد اینکه آنقدر به توهم دانستن خو بگیری، که دیگر حتی متوجه نشوی چیزی برای فهمیدن باقی مانده است
مسئله این نیست که چیزی نمیدانند، مسئله این است که نمیدانند که نمیدانند. جهل، وقتی با اعتماد به نفس ترکیب شود خودش را شبیه حقیقت جا میزند بعضی ها بهجای شناختن جهان، نسخهای خیالی از آن را در ذهنشان میسازند و بعد با اطمینان درباره اش حرف میزنند، گویی حقیقت چیزیست که میشود با لحن و قطعیت تصاحبش کرد آنها دانستن را به یک پرسونای اجتماعی تبدیل کردهاند چیزی برای دیدهشدن، نه فهمیدن، اما دانایی واقعی بیشتر از آنکه ادعا باشد تردید است، ذهنی که واقعاً میفهمد، به محدودیت خودش آگاه است؛ میداند هر پاسخی میتواند آغاز یک سؤال تازه باشد و شاید عمیق ترین شکل نادانی همین باشد
اینکه آنقدر به توهم دانستن خو بگیری، که دیگر حتی متوجه نشوی چیزی برای فهمیدن باقی مانده است
