uz
Feedback
Existentialogy

Existentialogy

Kanalga Telegram’da o‘tish

درباره‌ی مسئله‌ی انسان و جهان معاصر. روان‌شناسی | فلسفه | فرهنگ | هنر | مدیریت برای آدم‌هایی که از جواب‌های ساده خسته‌اند. Vahid Rahimi | Founder ↓ رزرو وقت مشاوره: @RSC_Team +989209274074 youtube.com/@existentialogy instagram.com/existentialogy

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
218
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-47 kun
-630 kun
Postlar arxiv
«آنچه وجدان تو می‌گوید چیست؟ اینکه همان کسی شوی که هستی.» — فریدریش نیچه
دانش شاد، بند ۲۷۰، ۱۸۸۲
🪩 @Existentialogy

🪩 تنهایی؛ فراتر از نبودنِ دیگران تنها بودن و تنهایی یک معنا ندارند. تنها بودن به وضعیت نبودنِ دیگران اشاره دارد؛ اما تنهایی تجربه‌ی فقدانِ ارتباط یا تعلق معنادار است. برای همین، فردی می‌تواند تنها باشد و احساس تنهایی نکند؛ و فردی در میان خانواده، دوستان یا یک رابطه، احساس تنهایی داشته باشد. در روان‌شناسی اگزیستانسیال، مفهوم دیگری نیز مطرح است: با عنوان انزوای اگزیستانسیال؛ فاصله‌ای بنیادی میان انسان‌ها که هیچ رابطه‌ای نمی‌تواند آن را به‌طور کامل از میان بردارد. رابطه می‌تواند تنهایی را کاهش دهد، اما نمی‌تواند تجربه‌ی یگانه‌ی هر انسان را به تجربه‌ای مشترک تبدیل کند. بنابراین، مسئله این نیست: «چرا احساس تنهایی می‌کنم؟» بلکه این پرسش هم مطرح است: «رابطه‌ی من با دیگری، چه نسبتی با تنهاییِ خودم دارد؟»
خوانش پیشنهادی: Irvin D. Yalom — Existential Psychotherapy
🪩 @Existentialogy

85043175.mp39.14 MB

🎬 #سینما؛ هنر تماشای وجود Fight Club | باشگاه مشت زنی David Fincher | 1999 مردی که همه‌چیز دارد، اما نمی‌داند چه کسی است. Fi
🎬 #سینما؛ هنر تماشای وجود Fight Club | باشگاه مشت زنی David Fincher | 1999 مردی که همه‌چیز دارد، اما نمی‌داند چه کسی است.
Fight Club
فیلمی درباره‌ی هویت، آزادی، پوچی و وسوسه‌ی تبدیل شدن به «خودِ واقعی». اگر تمام چیزهایی که تو را تعریف می‌کنند از تو گرفته شوند، چه چیزی از «تو» باقی می‌ماند؟ 🪩 @Existentialogy

فرهنگ، چیزی بیرون از ما نیست. وقتی از «فرهنگ» حرف می‌زنیم، معمولاً به کتاب و فیلم و موسیقی و هنر فکر می‌کنیم. اما فرهنگ فقط چیزی نیست که می‌خوانیم، می‌بینیم یا می‌شنویم؛ فرهنگ، بخشی از شیوه‌ی زندگی‌کردن ماست. به ما می‌آموزد چه چیزی را موفقیت بدانیم، چه چیزی را زیبا، چه چیزی را خواستنی، چه چیزی را طبیعی و چه چیزی را شکست. به ما می‌گوید چگونه لباس بپوشیم، چه چیزی بخواهیم، چگونه عاشق شویم، برای چه کار کنیم و حتی از چه چیزی احساس شرم کنیم. و شاید مسئله از همین‌جا آغاز شود: پیش از آنکه انتخاب کنیم، فرهنگ بخشی از گزینه‌های انتخاب را برایمان ساخته است. پیش از آنکه بپرسیم «من چه می‌خواهم؟»، جهانی از ارزش‌ها، هنجارها، روایت‌ها و انتظارات، به ما گفته است که چه چیزهایی ارزش خواستن دارند. پس نقد فرهنگی فقط نقد «جامعه» نیست؛ تلاشی است برای دیدن نیروهایی که گاهی آن‌قدر به زندگی روزمره نزدیک‌اند که دیگر دیده نمی‌شوند. برای پرسیدن یک سؤال ساده اما دشوار: چقدر از آنچه «خودِ من» می‌نامم، واقعاً انتخاب من بوده است؟ اینجا در اگزیستانسیالوژی «#فرهنگ» را می‌خوانیم؛ نه برای پیدا کردن پاسخ‌های ساده، بلکه برای دیدنِ دوباره‌ی جهانی که در آن زندگی می‌کنیم.
خوانش پیشنهادی ارائه‌ی خود در زندگی روزمره اروینگ گافمن گافمن زندگی اجتماعی را همچون صحنه‌ای می‌بیند که در آن، انسان فقط «خودش» نیست؛ بلکه دائماً در حال ارائه، تنظیم و مدیریت تصویری است که دیگران از او می‌بینند.
شاید از همین‌جا بتوانیم یکی از پرسش‌های مهم فرهنگ معاصر را آغاز کنیم: آیا آنچه «خودِ من» می‌نامم، همیشه خودِ من است؛ یا بخشی از آن، نقشی است که آموخته‌ام بازی کنم؟ 🪩 @Existentialogy

انسان در سازمان ما آدم‌ها را در سازمان با عنوان‌هایمان می‌شناسیم: مدیر. کارمند. کارشناس. مربی. اما پشت هر عنوان، انسانی ایستاده است؛ با ترس، میل، امید، تردید و نیاز به معنا. وقتی انسان را فقط از خلالِ نقش سازمانی‌اش ببینیم، کم‌کم خودِ انسان ناپدید می‌شود. کار فقط چیزی نیست که انجام می‌دهیم؛ بخشی از زندگی ماست. جایی که انتخاب می‌کنیم، رابطه می‌سازیم، معنا می‌دهیم و گاهی از خودمان دور می‌شویم. پس شاید پرسش مدیریت این نباشد: «چگونه انسان را بهره‌ورتر کنیم؟» بلکه پیش از آن: «سازمان با انسان چه می‌کند؟» آیا به او امکان انتخاب می‌دهد؟ آیا می‌تواند مخالفت کند؟ آیا دیده می‌شود، یا فقط اندازه‌گیری؟ و شاید پرسش بنیادی‌تر: آیا می‌توان در یک #سازمان کار کرد، بی‌آنکه بخشی از انسان‌بودن خود را جا بگذاریم؟
خوانش پیشنهادی بازگشت به اصالت سیدبابک علوی انتشارات لوح فکر | ۱۳۹۶ خوانشی درباره‌ی اصالت و رهبری سازمانی؛ برای بازگرداندن انسان به مرکزِ تجربه‌ی سازمان.
🪩 @Existentialogy

«بخشیدنِ همه‌چیز به آینده، یعنی از دست دادنِ اکنون. سخاوت واقعی نسبت به آینده، این است که تمامِ خود را به اکنون بدهیم.» — آلبر کامو | انسان طاغی، ۱۹۵۱ 🪩 @Existentialogy

🎬 #سینما؛ هنر تماشای وجود The Seventh Seal | مُهر هفتم Ingmar Bergman | 1957 شوالیه‌ای از جنگ بازمی‌گردد؛ در سرزمینی گرفتار
🎬 #سینما؛ هنر تماشای وجود The Seventh Seal | مُهر هفتم Ingmar Bergman | 1957 شوالیه‌ای از جنگ بازمی‌گردد؛ در سرزمینی گرفتار طاعون، با مرگ روبه‌رو می‌شود و از او یک فرصت می‌خواهد: فرصتِ یافتن پاسخی برای سکوت خدا. مُهر هفتم فیلمی درباره‌ی مرگ نیست؛ درباره‌ی زندگی کردن در آگاهیِ مرگ است.
اگر یقین از ما گرفته شود، آیا هنوز می‌توان معنایی برای زیستن پیدا کرد؟
🪩 @Existentialogy

🪩 اضطراب؛ مواجهه با امکان اضطراب همیشه از چیزی که اتفاق افتاده ناشی نمی‌شود؛ از چیزی می‌آید که ممکن است اتفاق بیفتد. کی‌یِرکِگور، اضطراب را با تجربه‌ی آزادی و مواجهه‌ی انسان با «امکان» پیوند می‌دهد. وقتی می‌توانیم انتخاب کنیم، با امکان‌های متعددی نیز مواجه می‌شویم؛ و همین امکانِ انتخاب، می‌تواند اضطراب‌آور باشد. در این نگاه، اضطراب فقط واکنش به یک تهدید بیرونی نیست؛ می‌تواند از مواجهه‌ی انسان با عدم قطعیت، آزادی و مسئولیت شکل بگیرد. این با اضطراب بالینی یکسان نیست. اضطراب بالینی می‌تواند شدت و تداوم بیشتری داشته باشد، عملکرد فرد را مختل کند و به مداخله‌ی تخصصی نیاز داشته باشد. اضطراب فلسفی اما بیشتر به موقعیت‌هایی مربوط است که انسان در مواجهه با پرسش‌هایی بنیادی قرار می‌گیرد؛ مثل آزادی، انتخاب، مرگ، معنا و مسئولیت. پس پرسش مهم فقط این نیست: «چطور از اضطراب خلاص شوم؟» بلکه: «این اضطراب، مرا با چه امکانی مواجه کرده است؟» مسئله همیشه حذف اضطراب نیست؛ فهمیدنِ آن چیزی است که اضطراب درباره‌ی نسبت ما با زندگی آشکار می‌کند.
خوانش پیشنهادی: Søren Kierkegaard — The Concept of Anxiety
🪩 @Existentialogy

«انسان محکوم است که آزاد باشد؛ محکوم، زیرا خود را نیافریده است، و آزاد، زیرا از لحظه‌ای که به جهان پرتاب شده، مسئول هر آن چیزی است که انجام می‌دهد.» — ژان پل سارتر
اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ۱۹۴۶
🪩 @Existentialogy

🪩 زندگی‌ای که انتخاب نکرده‌ایم بخش قابل‌توجهی از زندگی ما حاصل انتخاب نیست؛ حاصل ادامه دادن است. ادامه دادنِ یک شغل، یک رابطه، یک سبک زندگی، یا تصویری که دیگران از ما ساخته‌اند. گاهی آن‌قدر در مسیری می‌مانیم که زمانی انتخابش کرده‌ایم، که فراموش می‌کنیم هنوز هم می‌توانیم درباره‌ی ادامه‌ی آن تصمیم بگیریم. اما آزادی، در نگاه اگزیستانسیال، به معنای رهایی از تمام محدودیت‌ها نیست. ما همیشه درون شرایطی زندگی می‌کنیم که خود انتخاب نکرده‌ایم؛ اما می‌توانیم درباره‌ی نسبت خود با این شرایط تصمیم بگیریم. پس شاید پرسش مهم این نباشد: «آیا زندگی‌ام را خودم انتخاب کرده‌ام؟» بلکه: «با زندگی‌ای که به من داده شده، چه خواهم کرد؟» شاید اصالت، پیدا کردن یک «خودِ واقعی» پنهان نباشد؛ بلکه شیوه‌ای باشد برای مواجهه‌ی صادقانه با موقعیت، انتخاب و مسئولیت.
خوانش پیشنهادی: Jean-Paul Sartre — Existentialism Is a Humanism
🪩 @Existentialogy

‌زیستن در زمانه ابهام خاصیت جامعه و منطقه ما شده است. چیزی که بیش از هر بلای دیگری اصلی ترین عامل تخریب و تهدید سلامت روان افراد خواهد بود. «کارگاه ابهام؛ آونگ زندگی» مبحثی بود که چند ماه پیش به میزبانی کلینیک کشف وجود برگزار شد. در آنجا ما روی همین مهارت‌ها، مسئولیت پذیری‌ها و توانایی مراقبت از خود در وضعیت‌های فرسوده‌ساز اینچنینی به گفتگو نشستیم. باشد که گامی کوچک در جهت افزایش تاب‌آوری ما در این روزها قرار بگیرد.
لینک تماشای ویدیوی کامل در یوتیوب
https://youtu.be/AP2A85tYQEk?si=3SoUcAreJhocccTu 🪩 @Existentialogy

‌ ‌«زندگی را می‌توان رو به عقب فهمید؛ اما باید آن را رو به جلو زیست.» سورن کی‌یرکگور | دفترهای روزانه، ۱۸۴۳ 🪩 @Existentialogy

🪩 آزادی؛ مسئله‌ای فراتر از انتخاب در نگاه اول، آزادی یعنی امکان انتخاب میان چند گزینه. اما در سنت اگزیستانسیال، آزادی صرفاً به معنای «داشتن انتخاب» نیست؛ بلکه با مسئولیت نسبت به انتخاب نیز همراه است. هرچه دامنه‌ی امکان‌های پیش روی انسان گسترده‌تر شود، مسئله‌ی انتخاب نیز پیچیده‌تر می‌شود. گاهی ترجیح می‌دهیم تصمیم را به خانواده، جامعه، شرایط، گذشته یا حتی «سرنوشت» نسبت دهیم. زیرا تا زمانی که دیگری انتخاب کرده است، بار مسئولیت نیز تا حدی از دوش ما برداشته می‌شود. سورِن کی‌یِرکِگور در تحلیل خود از خود و انتخاب، بر این نکته تأکید می‌کند که انسان نمی‌تواند صرفاً با تأمل بی‌پایان به انتخاب برسد؛ در نهایت باید یکی از امکان‌ها را به فعلیت برساند. بنابراین مسئله فقط این نیست که: «چه انتخاب‌هایی دارم؟» بلکه پرسش بنیادی‌تر این است: «آماده‌ام مسئولیت کدام انتخاب را بپذیرم؟» آزادی، بدون مسئولیت، بیشتر شبیه امکان است تا زیستن.
خوانش پیشنهادی: Søren Kierkegaard — Either/Or
🪩 @Existentialogy

اینجا برای آن‌هایی است که از جواب‌های ساده خسته‌اند. اگر دنبال پنج راه برای مثبت‌اندیشی هستید، اگر می‌خواهید هر رنجی را با یک جمله‌ی انگیزشی حل کنید، اگر می‌خواهید برای هر مسئله‌ای یک پاسخ قطعی داشته باشید ... احتمالاً اینجا جای شما نیست. اگزیستانسیالوژی درباره‌ی بخش‌هایی از زندگی حرف می‌زند که به‌سادگی قابل توضیح یا حل نیستند؛ مسائلی که گاهی بیش از آنکه به یک پاسخ نیاز داشته باشند، به فهم و تأمل نیاز دارند.
درباره‌ی آزادی؛
جایی که امکان انتخاب، هم‌زمان می‌تواند با اضطرابِ مسئولیت همراه شود.
درباره‌ی عشق؛
جایی که نزدیک شدن به دیگری، همواره با مسئله‌ی حفظ فردیت و مرزهای خود همراه است.
درباره‌ی تنهایی؛
نه فقط به معنای نبودن دیگران، بلکه به‌عنوان بخشی از تجربه‌ی بنیادی انسان.
درباره‌ی مرگ؛
واقعیتی که معمولاً از آگاهی روزمره کنار می‌زنیم، اما آگاهی از پایان‌پذیری می‌تواند بر نحوه‌ی زیستن ما اثر بگذارد.
و درباره‌ی معنا؛
زمانی که دیگر نمی‌توانیم فرض کنیم زندگی، از پیش، دارای یک دستورالعمل روشن و قطعی است. اینجا قرار نیست همیشه حالمان خوب باشد. قرار است دقیق‌تر ببینیم. خودمان را. دیگری را. و جهانی را که در آن زندگی می‌کنیم.
اگزیستانسیالوژی، روان‌شناسیِ انسان در جهانی است که پاسخ‌های ساده ندارد.
🪩 @Existentialogy

روانشناسی جهان جدید
ویدیوی کامل این جلسه را می‌توانید در صفحه یوتیوب به آدرس زیر تماشا کنید: youtube.com/@existentialogy
🪩 @Existentialogy |

یک معرفی کوتاه ... از لینک زیر بخوانید: https://www.instagram.com/p/DcTu0t1jCUT/?igsi=YWI0dm5ibnA2MzJu 🪩 @Existentialogy |
یک معرفی کوتاه ...
از لینک زیر بخوانید:
https://www.instagram.com/p/DcTu0t1jCUT/?igsi=YWI0dm5ibnA2MzJu
🪩 @Existentialogy |