𝖠𝗎𝖺𝗎 𝖲𝖺𝗏𝖾 "Mr.FB era"
Kanalga Telegram’da o‘tish
https://t.me/+3knn8tzQ1tUzMDg8 𝖠𝗎𝖺𝗎 𝖲𝖺𝗏𝖾 𝗅𝗈𝗏𝖾𝗋𝗌 𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗓𝗈𝗇𝖾 t.me/auausavesbot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 205
Obunachilar
-124 soatlar
+187 kun
+13630 kun
Postlar arxiv
🐱:شما، طرفدارهای عزیزم، کسایی هستید که بهم کمک کردید به ترسهام غلبه کنم. وقتی تازه وارد این صنعت شدم، اگه داستان زندگی من رو بدونید، میدونید که تنها چیزی که میخواستم این بود که به خانوادهام کمک کنم. اون موقع علاقه یا اشتیاق خاصی به این حرفه نداشتم، اما وقتی وارد این صنعت شدم و شروع به کار کردم، بازیگری رو یاد گرفتم، آواز خوندم و رقصیدم، کمکم عاشق آواز خوندن شدم. قبلاً آواز خوندن رو دوست نداشتم، اما حالا از صمیم قلب عاشقشم. در مورد رقص هم، قبلاً اعتمادبهنفس نداشتم و فکر میکردم اصلاً رقصیدن بلد نیستم. اما با گذشت زمان، دلم خواست بیشتر و بیشتر دنبالش کنم. همهچیز از جایی شروع شد که کمکم از خودِ این مسیر و انجام دادنش لذت بردم. و یکی از چیزهایی که بیشتر از همه تحت تأثیرم قرار میده و باعث میشه از بودن در جایگاهی که الان هستم احساس خاصی داشته باشم، اینه که تکتک شما کنارم هستید. چون هیچکدوم از چیزهایی که براتون تعریف کردم، بدون وجود شما اتفاق نمیافتاد. اگه شما بهم انگیزه نمیدادید و حمایتم نمیکردید، نمیتونستم از محدودهی امن خودم بیرون بیام. به لطف شما واقعاً اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کردم. شما بهم کمک کردید شجاعت پیدا کنم و از ته دل عاشق این حرفه بشم.
🐱: از سریال «Mr. Fanboy» فقط سه قسمت دیگه باقی مونده! و این قسمتهای پایانی از نظر احساسی حتی سنگینتر از قسمت نهم هستن ، پس خودتون رو آماده کنید.
🐱:صحنهی گریه های وان توی قسمت نهم رو حدود 4 تا 5 بار دوباره فیلمبرداری کردن، چون لازم بوده برداشتهای زیادی از زاویههای مختلف بگیرن. برای همین اون موقع مجبور بودم خیلی زیاد گریه کنم اونا برداشت اول رو تموم میکردن، نورپردازی و دوربینها رو دوباره تنظیم میکردن و بعد دوباره فیلمبرداری رو از سر میگرفتن.
یکی پرسید که سیو امروز صبح اوئو رو دیده یا نه ؟ و سیو هم یه بازی کوچولو راه انداخت تا طرفدارها جواب درست رو حدس بزنن ، جوابش «آره» بود و یه لبخند کوچولویی هم آخرش زد.
🐱: فقط بعضی چیزها... نباید اتفاق بیفتن. گاهی این دنیا میتونه بیش از حد بیرحم باشه، همین .
🐱:شما، طرفدارهای عزیزم، کسایی هستید که بهم کمک کردید به ترسهام غلبه کنم. وقتی تازه وارد این صنعت شدم، اگه داستان زندگی من رو بدونید، میدونید که تنها چیزی که میخواستم این بود که به خانوادهام کمک کنم. اون موقع علاقه یا اشتیاق خاصی به این حرفه نداشتم، اما وقتی وارد این صنعت شدم و شروع به کار کردم، بازیگری رو یاد گرفتم، آواز خوندم و رقصیدم، کمکم عاشق آواز خوندن شدم. قبلاً آواز خوندن رو دوست نداشتم، اما حالا از صمیم قلب عاشقشم. در مورد رقص هم، قبلاً اعتمادبهنفس نداشتم و فکر میکردم اصلاً رقصیدن بلد نیستم. اما با گذشت زمان، دلم خواست بیشتر و بیشتر دنبالش کنم. همهچیز از جایی شروع شد که کمکم از خودِ این مسیر و انجام دادنش لذت بردم. و یکی از چیزهایی که بیشتر از همه تحت تأثیرم قرار میده و باعث میشه از بودن در جایگاهی که الان هستم احساس خاصی داشته باشم، اینه که تکتک شما کنارم هستید. چون هیچکدوم از چیزهایی که براتون تعریف کردم، بدون وجود شما اتفاق نمیافتاد. اگه شما بهم انگیزه نمیدادید و حمایتم نمیکردید، نمیتونستم از محدودهی امن خودم بیرون بیام. به لطف شما واقعاً اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کردم. شما بهم کمک کردید شجاعت پیدا کنم و از ته دل عاشق این حرفه بشم.
