_ترانهیِ بارون زده
Kanalga Telegram’da o‘tish
پناهگاهی برای دلهای خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
808
Obunachilar
-524 soatlar
-227 kun
-15330 kun
Postlar arxiv
من زود کم میآورم
و زود از کوره در میروم،
و زود حالم بد میشود،
به من که میرسید خیال کنید
به دیوار کهنهای رسیدهاید،
که ملات و سیمانش ریخته
و به کمترین ضربهای
آجر به آجر فرو خواهد ریخت،
کاری به من نداشته باشید
من خودم دمار از روزگار خودم درآوردهام...!
|نرگس صرافیان طوفان|
یک روز میفهمی
خیلی از چیزهایی که دنبالش بودی،
قرار نبوده
به تو تعلق داشته باشند؛
فقط آمده بودند
تا سلیقهیِ قلبت را عوض کنند،
فهمت را عمیقتر کنند،
و تو را
برای نسخهیِ تازهتری از خودت
آماده کنند..
مگر میتوان در خاورمیانه زیست و غمگین نبود؟
ما از این جهان، تنها غم را به ارث بردهایم...
غم رهاش نکرد و با اون غم زندگی کرد، بهش عادت کرد و اما هر شب غصه خورد،غصه خورد که میشد چه روزهایی باشه و اما چیشد.
