uz
Feedback
_ترانه‌یِ بارون‌ زده

_ترانه‌یِ بارون‌ زده

Kanalga Telegram’da o‘tish

پناهگاهی برای دل‌های خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
808
Obunachilar
-524 soatlar
-227 kun
-15330 kun
Postlar arxiv
من زود کم می‌آورم و زود از کوره در می‌روم، و زود حالم بد می‌شود، به من که می‌رسید خیال کنید به دیوار کهنه‌ای رسیده‌اید، که ملات و سیمانش ریخته و به کمترین ضربه‌ای آجر به آجر فرو خواهد ریخت، کاری به من نداشته باشید من خودم دمار از روزگار خودم درآورده‌ام...! |نرگس صرافیان طوفان|

در رویای آینده غرق ودر کابوس حال سرگردانیم....

یک روز می‌فهمی خیلی از چیزهایی که دنبالش بودی، قرار نبوده به تو تعلق داشته باشند؛ فقط آمده بودند تا سلیقه‌یِ قلبت را عوض کنند، فهمت را عمیق‌تر کنند، و تو را برای نسخه‌یِ تازه‌تری از خودت آماده کنند..

هرچه درونِ توست زیباست حتی تلاش‌های ناموفقت برای پنهان کردن غم‌هایت.

وَ چه غمگین میکند وطنم مرا، وقتی هر گوشه اش را مینگرم پاره پاره است...

صبر؛ تمام ماجرا بود..

مگر می‌توان در خاورمیانه زیست و غمگین نبود؟ ما از این جهان، تنها غم را به ارث برده‌ایم...

هوا دچار غم است وانسان دچار تحمل.

«نترس قایقِ من، موجی که غرق نکند، بالاترمان می‌برد.»

غم رهاش نکرد و با اون غم زندگی کرد، بهش عادت کرد و اما هر شب غصه خورد،غصه خورد که میشد چه روزهایی باشه و اما چیشد.

دیگر خبری از "می‌گذرد" نبود؛ هر غمی آمد، کماکان ماند.

شنیده شدن صدای انفجار در مغز من.🫴🏻

بچه ها لف ندید از کانال ناراحت میشما خیلی🫠

بسیار گران تمام شد؛انسان ماندن..

بقول جناب سعدی: «که گرچه رنج به جان می‌رسد، امید دواست.»