_ترانهیِ بارون زده
Kanalga Telegram’da o‘tish
پناهگاهی برای دلهای خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
805
Obunachilar
-524 soatlar
-227 kun
-15330 kun
Postlar arxiv
دیگران میتوانستد وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند؛ اما برای من همه چیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنجها و ترسها را بیش از حد حس میکردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه آسودگی و سبکسری میبست.
خستم از اينكه هميشه من بايد درست باشم،
من بايد بفهمم، من بايد كوتاه بيام
از اينكه خوبى هام عادى شده، بدى هام بزرگ ...
از اينكه هر چی بيشتر خودمو مى ذارم وسط، كمتر ديده ميشم انكار هرچی مهربون تر باشى،
بيشتر لهت مى كنن...
و من ديگه واقعا خسته شدم از اين چرخه
girl to girl:
برای عشق عجله نکنید
شما لیاقت اینو دارید سهم کسی باشید
که برای داشتنتون تلاش کنه
همه ازدواج کردن
همه لیلیوم گرفتن
همه سفر رفتن
همه کادو گرفتن
همه پیشرفت کردن
فقط من موندم و ی گوشی که هر چند دقیقه یه درصد از health اش کم میشه🫠
عزیزِ همیشه صبورم میدونمتنها ادامه دادن سخت تره، غمگین تره، ترسناک تره ولی همیشه مطمئن تره...
- شاید زندگی پیدا کردن بخشهایی از خودمان در تکه تکههایی از یک کل منسجم است ، پیدا کردنی که به اندازه یک عمر طول میکشد .
- تکه هایی از یک کل منسجم | پونه مقیمی .
اما همیشه بر این امید بودهام
که زندگی اگر زمانی باغچهات را سوزاند،
عاقبت یکروز به تو گُلی خواهد داد به جبرانِ رنجهایت.
