uz
Feedback
_ترانه‌یِ بارون‌ زده

_ترانه‌یِ بارون‌ زده

Kanalga Telegram’da o‘tish

پناهگاهی برای دل‌های خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
800
Obunachilar
-524 soatlar
-247 kun
-14830 kun
Postlar arxiv
‏«و امیدوارم روزی که رنجمان به پایان رسید، ما هنوز ادامه داشته باشیم.»

Happyyy200🎀

دیدی میگن روز من نبود؟ برای من این زندگی زندگی نبود

وچقدرجان‌سَخت‌تَرازتَصورتمان‌ بودیم):🐦‍⬛️⟳

این روزا واسه وصل موندن بیشتر تلاش کردیم تا زنده موندن

گاهی وقتها با آدمها موافقت میکنم، فقط برای اینکه دیگه حرف نزنن!

بعضی چیزها را نمی توان درمان کرد؛. فقط باید آنها را به دوش کشید.

جوانها،پشت سر هم می میرند اما انگار که اتفاقی نیفتاده.

هنوز فرصت نکرده‌ام زندگی کنم، تا الان هرچه بود دوام آوردن بود!

‏ما روزهایی را گذراندیم که اگر کتاب شود آدم‌های زیادی را به گریه می اندازد.

جوونی قشنگی داریم:)

همه ی این سختی ها رو تحمل میکنی و در جوابش یه روز رندوم از بین میری:)

اونجا که حتی شاعر هم دلش گرفته و میگه: از چرخش روزگار سیر شدم از روز و شبم خسته و دلگیر شدم مرگ هم نمیگیرد سراغی از من به گمانش که جوانم، به خدا پیر شدم

برای همه‌ی ما همه‌ی روزها فراموش می‌شوند به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچ‌کس نگفتیم 🩶

پشت جمجمه ام داره درد میگیره و سمت چپ پایین قفسه سینه ام داره تیر می‌کشه...