صُراحی
Kanalga Telegram’da o‘tish
"که همچو چشم صُراحی زمانه خونریز است" 🍃🤍 شعر، متن ادبی، موسیقی و کمی حال خوش ...
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
533
Obunachilar
-224 soatlar
+117 kun
+7430 kun
Postlar arxiv
530
زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و #صُراحی در دست
نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیمهشب، دوش به بالین من آمد، بنشست
حافظ
✨️تصویر سازی رو از جناب حافظ باید یاد گرفت
530
در قمار غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی است
آتشی سرکش و سوزنده هنوز ...
حمید مصدق
530
اگر دستی هزار سال میانمان جدایی بیافکند
یک دلتنگی، یک شعر
ما را به هم میرساند ...
فاروق جویده
530
مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم "پریشان" آفریدند
پریشان خاطران رفتند در خاک
مرا از خاک ایشان آفریدند
باباطاهر
530
بانوی من،
رسواییِ قشنگ!
با تو خوشبو میشوم
تو آن شعر باشکوهی که آرزو میکنم
امضای من پای تو باشد
تو معجزهی زرّینِ لاجوردی کلامی
مگر میتوانم در میدان شعر فریاد نزنم
دوستت میدارم،
دوستت میدارم،
دوستت میدارم
نزار قبانی
530
ز چهره، افروخته، گل را، مشکن
افروخته، رخ مرو، تو دیگر، به چمن
گل را، تو دیگر، مکن خجل، ای مه من
مشکن، به چمن، ای مه من، قدر سخن
سعدی
✨️این شعر شیخ اجل هم افقی و هم عمودی به یک شکل خوانده میشود!
530
من و تو
دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم.
تنگ در آغوش هم
خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی!
گاهی تو را گاهی مرا،
تنها به سبب تشدید دلتنگی هایمان
به امانت می برند.
عباس معروفی
