uz
Feedback
مـدفـنِ سـرخ

مـدفـنِ سـرخ

Kanalga Telegram’da o‘tish

‌ ‌ ‌ ‌ ˓ ₩𝗁ꤕ𝗋ꤕ 𝗌𝗍꤀𝗋𝗆𝗌 R̷ 𝖻𝗎г𝛊ꤕ𝖽 , 𝖻𝗎𝗍 𝗇ꤕ𝛎ꤕ𝗋 ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 𝖿꤀𝗋ꤞ꤀𝗍𝗍ꤕ𝗇 ˒ 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 : @KLYNVOIDbot ‌ ‌𝚨𝖽𝗐𝗂𝗇 : @SeLENee1bot

Ko'proq ko'rsatish
Eron138 416Toif belgilanmagan
340
Obunachilar
+324 soatlar
+117 kunlar
+5330 kunlar
Postlar arxiv
13 - Callin' U (Tamally Maak) - Elyanna (320).mp34.66 MB

Repost from N/a

Repost from N/a
ㅤ‌ ‌ ‌ ‌ pretty g𐔎rl 's ૮꒰◞ ˕ ◟ ྀི꒱ა ‌ ‌ ‌ ㅤ‌ ‌              0/1 love for チキタ

sticker.webp0.00 KB

song_789.mp38.83 MB

Repost from N/a
ᵎᵎ 🥃 𝓛os 𝒜ng𝒆les vibe La 𝑛uit ga𝑟de les 𝑠ec𝑡ets que le 𝓙our oublie چــه نـیـازی بـه دفـتـرِ خـاطـرات هـست تـا وقـتی
+3
ᵎᵎ 🥃 𝓛os 𝒜ng𝒆les vibe La 𝑛uit ga𝑟de les 𝑠ec𝑡ets que le 𝓙our oublie چــه نـیـازی بـه دفـتـرِ خـاطـرات هـست تـا وقـتی آهـنـگـامو دارم؟

sticker.webp0.00 KB

04 Breakin' Dishes.mp37.80 MB

song_789.mp38.83 MB

«زَخم‌هایت را می‌بوسم و این را بدان عزیزدلم، که اگر من زنده نماندم هم، ایراٰن همچنان استوار باقی خواهد ماند!»

sticker.webp0.00 KB

48411000-7d58-49f6-8809-e161623533c2.mp33.06 MB

آخرین اجرای زمستان بود. سالن مثل همیشه پر از آدم‌هایی بود که آمده بودند چند ساعت از زندگی‌شان فاصله بگیرند، اما برای او، این شب با تمام شب‌های قبل فرق داشت. روی صحنه می‌رقصید؛ آرام، بی‌نقص و غرق در موسیقی. کسی در ردیف‌های آخر نشسته بود و برای آخرین بار نگاهش می‌کرد. سال‌ها بود که هیچ‌کدام چیزی نگفته بودند؛ نه قراری، نه اعترافی و نه حتی خداحافظی‌ای که بتوان نامش را پایان گذاشت. همه‌چیز از همان روزی تغییر کرد که فهمید بعضی آدم‌ها قرار نیست برای همیشه بمانند؛ حتی اگر تمامِ عادت‌های روزانه‌ات به حضورشان گره خورده باشد. موسیقی تمام شد و نورهای سالن یکی‌یکی خاموش شدند. میان صدای تشویق مردم، نگاهشان برای چند ثانیه به هم رسید؛ کوتاه، بی‌صدا و غمگین؛ شبیه دو نفر که خوب می‌دانند این آخرین بار است. بیرون، شهر زیر باران گم شده بود. خیابان‌ها همان خیابان‌های همیشگی بودند، کافه‌ها باز بودند و آدم‌ها بی‌خبر از کنار هم می‌گذشتند، اما بعضی جدایی‌ها آن‌قدر آرام اتفاق می‌افتند که هیچ‌کس جز دو قلبِ درگیر، متوجه ویرانیِ بعد از آن نمی‌شود. آن شب، برای نخستین بار، کسی که همیشه در ردیف آخر می‌نشست، پیش از تمام شدن باران رفت. و روی صحنه، میان نورهای خاموش، بالرینی ایستاده بود که هنوز نمی‌دانست چگونه می‌شود به رقص ادامه داد، وقتی کسی که تمام این سال‌ها برای نگاهش می‌رقصیدی، دیگر آنجا نیست.

sticker.webp0.00 KB

Mard-e Tanha.m4a3.04 MB