کافه تراس در شب
Kanalga Telegram’da o‘tish
678
Obunachilar
+424 soatlar
+47 kun
+5230 kun
Postlar arxiv
تو راه خونه بودیم، با سه تا دختری که جدیدا اوکی شدم ،داشتیم حرف میزدیم یهو یکیشون برگشت گفت یه چیزی بگم، آقا من نمیتونم بهت نگاه کنم!!
گفتم چرا عزیزم!!؟ گفت آخه چشات خیلی قشنگه روم نمیشه تا حالا کسی بهت گفته!! ؟
خندیدم گفتم شنیدم که میگن قشنگه ولی اینکه روت نمیشه رو نه واقعا!!
گفت آخه هربار برمیگردم نگات میکنم باز میخام نگات کنم و فکر میکنم میفهمی.
یکی دیگه که اسمشم یکتا بود گفت اتفاقا من همش دارم بهش نگاه میکنم چون چشاش قشنگ و دقیقا هم نگه اسمشه انگار
خجالت کشیده بودم چون همزمان داشتن تعریف میکردن، گفتم اینجوری هم که میگید نیست دیگه،چون صبحه رنگه چشام پرنگ تر شده اینکه چون شما زیبایی منو زیبا میبینید
بعد از کلی تیکه تعارف داره کردن برگشتیم خونه.
خب دختر یه دو دقیقه بشین ساکت بزار تعریف کنن باید حتما ثابت کنی نه من خوب نیستمم/:!
به بابام نقاشی رو نشون دادم میگه دسته دخترم درد نکنه چه خوشگل موهاشو گیس کردی، انگار دختر آفریقاییه
گفتم آره بابا مدل آفریقاییه!:
میگه بابا بچگی خودتو میکشیدی که قشنگتر بود. ینی چی پدر من زحمت کشیدمم!!:
بچها من چنل مورد علاقه زیاد دارم و الان هعی یادم میان و عذاب وجدان گرفتمم، و اینجوریم که دلم میخاد همه رو بزارم/:🥲
