کافه تراس در شب
Kanalga Telegram’da o‘tish
309
Obunachilar
+3924 soatlar
+507 kunlar
+5030 kunlar
Postlar arxiv
جدی اونقد بیحوصله و سردرگمم که دلم میخواد از کنار خودم پاشم برم بیرون و خودمو به حاله خودم تنها بزارم.
میشه اینقد فکر نکنی؟ به هرچیزی که میشه یا نمیشه فکر نکن. انقدر وسواس فکری نداشته باش خستهام کردی.
وا منظورت چیه دختر که میخای بَک بزنی به خاطرات روزای کسل کننده و افسردگی کنکوری بودن؟!
خانوادم خیلی نگران بودن
جوری بود ک میگفتن نمیخاد درس بخونی فقط از این خرابا نخور /:
تو دوران کنکور یه مدت خیلی وابسته کافی و اسپرسو شده بودم
و به شدت معدم و تنظیم خابم و بهم ریخته بود
جدی فکر میکردم کنکور بدم دانشگاه برم دیگه نیاز نیست درس بخونم و بعدش زندگی رواله
ولی خب کور خوندی دریا تا ابد درس همش درس.
کاش میشُد آدم هرچی غصه و غم و دلنگرانی داره رو یه جا از پنجره بریزه بیرون بسپاره دسته باد.
نمیدونم انگار وقتی دست به نقاشی میشم انرژی منفی که دورم احاطه کرده با هر قلمی که میکشم خط به خط تخلیه میشه
