uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Kanalga Telegram’da o‘tish

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
80
Obunachilar
+124 soatlar
+57 kun
+1630 kun
Postlar arxiv
در آخرین ایستگاه از قطار پیاده می‌شوم. از شهر خارج شده‌ام. آفتاب کم جان، زردِ خوش‌رنگ است. هوا با هوای درون شهر تفاوت فاحشی دارد. آن حالت دم کرده را ندارد.

از آخرین باری که آفتاب شش صبح را دیده بودم خیلی وقت بود، میگذشت. سلام دانشگاه.

sticker.webp0.21 KB

sticker.webp0.04 KB

Homayoun Shajarian - Mitaravad Mahtab [SevilMusic].mp317.67 MB

همه چیز در آخرین کسی معنا می‌شود که در ژرفای شب به یاد می‌آوری. قلب تو آنجاست. #چارلز_بوکوفسکی

نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد! ما همانیم، اگر یار همان است که بود #صائب

از باد مرا بوی تو آمد امروز شکرانه آن به باد دادم دل را #مولوی

از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا هر چه را کردم طلب دیدم ز عالم رفته است #بیدل_دهلوی

فرقی نمی‌کند کجای جهان در کدامین خیالی تو همیشه همان خوب‌ترین خوبِ عالم در خیال منی. #من_به_درخت

که مولانا سروده باشد و قربانی بخواند. از دیروز نمیتوانم از شنیدنش دست بکشم. گوشم که نمی‌دهم انگار از آجرهای خانه صدای ایشان برمیخیزد. مصرع به مصرع در جانم حل می‌شود.

#مجموعه
#مجموعه

به ساعت‌ها بگویید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست.. #شاملو

Repost from بهشت✨🌱
من خسته‌ام... نمی‌توانم به چیزی فکر کنم! فقط می‌خواهم صورتم را در آغوشت بگذارم، دستت را روی سرم احساس کنم و تا ابد همینطور بم
من خسته‌ام... نمی‌توانم به چیزی فکر کنم! فقط می‌خواهم صورتم را در آغوشت بگذارم، دستت را روی سرم احساس کنم و تا ابد همینطور بمانم... کافکا

شب که مهتاب در آیینه‌ی من می‌رقصد می‌نشینم به تماشا، به تو می‌اندیشم. #محمد_سلمانی

آنقدر دلم برای مادرم تنگ شده که ممکن است بمیرم.

بی کیمیای مستی تبدیل غم محالست یا مِی حلال فرما یا غم حرام گردان -نظیری نیشابوری