کوچه ارغوان🪻
Kanalga Telegram’da o‘tish
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
80
Obunachilar
+124 soatlar
+57 kun
+1630 kun
Postlar arxiv
در آخرین ایستگاه از قطار پیاده میشوم. از شهر خارج شدهام. آفتاب کم جان، زردِ خوشرنگ است. هوا با هوای درون شهر تفاوت فاحشی دارد. آن حالت دم کرده را ندارد.
همه چیز در آخرین کسی معنا میشود
که در ژرفای شب به یاد میآوری.
قلب تو آنجاست.
#چارلز_بوکوفسکی
فرقی نمیکند کجای جهان
در کدامین خیالی
تو همیشه همان خوبترین
خوبِ عالم
در خیال منی.
#من_به_درخت
که مولانا سروده باشد و
قربانی بخواند.
از دیروز نمیتوانم از شنیدنش دست بکشم. گوشم که نمیدهم انگار از آجرهای خانه صدای ایشان برمیخیزد.
مصرع به مصرع در جانم حل میشود.
Repost from بهشت✨🌱
من خستهام...
نمیتوانم به چیزی فکر کنم!
فقط میخواهم صورتم را
در آغوشت بگذارم،
دستت را روی سرم احساس کنم
و تا ابد همینطور بمانم...
کافکا
