let's gossip
Kanalga Telegram’da o‘tish
اخبار کیپاپ، هالیوود، تئوری و پرونده جنایی راه ارتباطی : @talkytonegbot @letsubs
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
3 872
Obunachilar
-1824 soatlar
-857 kun
-42230 kun
Postlar arxiv
3 873
نگار نگار یچیزایی میگن درباره اینکه شکیرا کلون شده و این خوده شکیرا نیست و همش عینک داره
الانم یه جا دیدم رفته ورزشگاه برای جام جهانی و بازممم عینک داره
یعنی میگی یه تئوری نایت مون نشه؟😭
3 873
"قتل ترسناک دالیای سیاه"
یکی از ترسناک ترین پرونده های جنایی تاریخ امریکا که امروزه تا حدی به شکل یک داستان ترسناک و افسانه ای درآمده است متعلق به زنی است که پیش خدمت یک رستوران بود.این زن امروزه به عنوان نماد جوکر شناخته می شود.
در سال ها اولیه پس از جنگ جهانی روزنامه ها عادت داشتند به هر اتفاق خاصی لقبی بدهند، در 15 ژانویه ی 1947 جسد قطعه قطعه شده ی زنی در لس انجلس پیدا شد که وحشت بسیار زیادی را در ان شهر ایجاد کرد و به موضوعی بسیار خوب برای نویسندگان نیز تبدیل شده بود داستان های جنایی بسیاری در ان سال ها بر همین اساس نوشته شد.
نام این زن "الیزابت شُرت" بود که روزنامه ها به او لقب "دالیای سیاه" را دادند، پرونده ی او بیش از 25 سال تا خاتمه ی خود به طول انجامید و هرگز شخص خاصی دستگیر نشد، موضوع مرگ او قدیمی ترین پرونده ی حل نشده ی تاریخ ایالت کالیفرنیاست.
در صبح روز 1947 جسد عریان زنی جوان در غرب خیابان شماره ی 39 پیدا شد، جسد او را مردی که به همران دختر 4 ساله اش در حال پیاده روی بود پیدا کرد و پلیس را در جریان گذاشت.
شرایط جسد او بسیار وحشتناک بود، بدن او از کمر قطع شده بود و از ناحیه ی دهان به وسیله ی جسمی مانند چاقو بریدگی تا بناگوش داشت که داستان لبخند جوکر از همین جا اغاز شد(لبخند گلاسگو)، خون بدنش کاملا خارج شده بود به طوری که پزشک قانونی اعلام کرد که حداقل به مدت یک ساعت به شکل برعکس و در حالی که قلبش تپش داشته اویزان بوده، قاتل جسد را کاملا شستشو داده بود و برش های عمیقی بر قسمت هایی خاص از اعضای بدن الیزابت شرت وجود داشت، قاتل همین طور جسد را طوری قرار داده بود که دست راست او کنار سرش باشد، دلیل مرگ بسیار مخوف بود، ضربه به دهان و صورت.
شدت قتل به حدی بالا بود که پلیس به مدت یک هفته تمام محله ی مورد نظر را جستجو کرد هرچند کنار جسد ردی از تایر ماشین وجود داشت اما هیچ کمکی به پلیس نمیکرد، در این پرونده به علت عمومیت زیاد روزنامه ها دخالت بسیاری کردند که بعدها رئیس پلیس منطقه ای لس انجلس یکی از دلایل شکست پرونده را همین مورد خواند.
یک هفته بعد شخصی که خود را قاتل معرفی کرد با روزنامه ای در لس انجلس تماس گرفت و هشدار داد که روزنامه ها خیلی دروغ میگویند، و همان روز وسایلی از جمله شناسنامه ی-کارت اعتباری-عکس و چیزهای دیگری که متعلق به الیزابت شرت بود را برای روزنامه فرستاد، روی نامه ی ارسالی نام مارک هنسون قرار داشت که بلافاصله و همان روز دستگیر شد اما یک هفته ی بعد به علت نبودن شواهد کافی ازاد شد، در مدت 6 سال بیش از 50 زن و مرد به قتل الیزابت شرت اعتراف کردند! اما ثابت شد که هیچکدام قاتل نیستند و تنها قصد جلب توجه دارند.
نکات بسیار عجیبی درمورد قتل الیزابت وجود داشت، شش ماه قبل از مرگ او نامه ای با عنوان "دالیای سیاه" برای او ارسال شده بود که پیشنهاد ایفای نقش زنی شیطانی را داده بود(این زن دقیقا شخصیت جوکر را دارد) اما او قبول نکرده بود،
پرونده ی الیزابت شرت به حدی حاد و مهم شد که بیش از 10 نفر از بهترین و خِبره ترین کارگاهان و روزنامه نگاران امریکا از جمله: والتر بایلی، نورمن چندلر، لزلی دیلون و ... بر روی کار کردند اما همگی به دلیل نبودن هرگونه مدرک خاصی شکست خوردند و در نهایت پرونده در سال 1972 بسته شد
3 873
سلامدوستان اومدم یه خاطره تعریف کنم (کاملا واقعی)
یبار من از کلاس زبان برگشتم شب بود بعد تو حیاط دیدم یه گربه چشم زرد و مشکی اونجا رو پنجولاشه زل زده بود بم
ماکه محل ندادیم
ولی این خیلی عاشق مابود زل زده بود بمون رفتم بگم پیشته چرا نمیری اخرم نرفت بعد حس عجیبی بهم دست داد سرمو برگردوندنم دیدم سر گربه هه چرخیده سمتم عین جغد( پارکینگ و حیاط چسبیدن بهم) خلاصه ما ریدیم تو خودمون دوییدیم(از قدیم میگفتن گربه مشکی معمولا جنن )
این اسانسور کوفتیم طبقه ی ۴ بود دکمه میزدی نمیومد اخر رفتم تو اسانسور فکنم انقد دکمه رو زدم کند خلاصه این هیچی گذشت تا فکنم سال بعدی تابستون یه روز نرمال حتی فکرم نمیکردم این لامصب اومد تو خوابم حالا قسمت جالبش کجاست؟ دقیقا همون حیاط و جا توی خوابم بهم گفته بودن نباید زل بزنم بهش خب من گاوم باز زل زدم بهش(ماموریت تو خوابم این بود نگاهس نکنم از در برم بیرون) خب یهو حواسم پرت شد به چشمای گربه ی تو خوابم دقیقا همون گربه بود بعد جلوم تبدیل به جن شد گفتم الان زنده میمونم تو خوابم یهو پرید رفت تو بدنم نمیدونم چی یهو از خواب پریدم تپش قلب داشتم
خلاصه هیچی این یه ماه بعدشم باز دوباره همین بساط اومد
حالا اینا هیچی بعد یبار رفته بودیم شهرستان حوصلم سررفته بود ساعت ۱ بود رفتم خیابون خلوت بود با بابام بودم بعد همینطوری الکی داشتم میگفتم فککن الان یه گربه بزنه از سطل اشغال بیرون( یه سطل اشغال بزرگ جلومون بود بین راه)
شانس من نزدیک تر بودم به سطل اشغال یهو یه گربه از توش پرید بیرون😨 بااینکه من قبلشم دقت کردم هیچی بخدا روش نبود همش اشغال بود بعد جالب اینجاس اون گربه هه چشماش زرد بود حتی رنگشم مشکی
بعد یهو یادم اومد گربه ی توی خوابم همون که جن بود همین شکلی بود😨😨
اره همین
خلاصه به این پی بردم فکنم اون گربه هه ی توی حیاط جن بوده باشه💔💔
میدونستید جنا نور یا رنگ چشم زرد قرمز سفید دارن؟
بنظرتون چرا رنگ چشمای راهبه و پنیوایز توی ایت زرده🤨
یه عروسک زشت جنکیم مال بچگی مامانم بود با اونم خاطره دارم💔دادیمش فامیل خیلی ترسناک بود با آنابل مو نمیزد
(تازه اونم چشماش زرد بود)
