uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

Kanalga Telegram’da o‘tish

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
341
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+67 kun
+4530 kun
Postlar arxiv
تموم کودکی‌هامو دنیا بهم بدهکاره

شبان آهسته می‌گریم که شاید کم شود دردم تحمل می‌رود اما شب غم سر نمی‌آید #مهدی_اخوان_ثالث #شعر
شبان آهسته می‌گریم که شاید کم شود دردم تحمل می‌رود اما شب غم سر نمی‌آید #مهدی_اخوان_ثالث #شعر

مولوی توی این بیت میگه درسته شیر 🦁 و شیر🥛 یک ظاهر دارن ولی نباید اونارو یکی دونست

Ovozli xabar00:49

در تکمیل و تایید حرف دوستمون: واژه شیر به معنای حیوان با واژه‌ی شیر به معنای خوردنی ظاهری یکسان داشتن با تلفظ‌هایی متفاوت این تلفظ رو ما همین الان در مناطق لرنشین داریم(از سایر مناطق بی‌خبرم).

می‌توانم امشب حکایت را به اتمام برسانم ولی نیاز به گردآوری چند مورد برای تکمیل هست(مانند شرح اصطلاحات حکایت و...) پس علی الحساب برای اینکه قدری برای خود زمان بخرم برخلاف حکایت قبل در اتمام این حکایت تعجیل نمی‌کنم😁🌸🌚

قبل از اتمام این حکایت که بسیار کوتاه است یک نکته را با این بیت یادآور شوم. در ویس تحلیل نهایی حکایت اول هم اشاره شد که مولوی در این باره چند حکایت ذکر کرده است... به دید بنده این بیت می‌تواند کلیدی‌ترین بیت این حکایت باشد و در شناخت اندیشه‌های او این قضیه بسیار اهمیت دارد.

#نردبان_آسمان #مثنوی #مولوی #حکایت ۲ (۱) 8/
حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان
بقالی بود و طوطی‌ای داشت خوش‌نوا و سبز و سخنگو که در غیاب بقال نگهبان دکان بود و در حضورش برای مشتریان لطیفه می‌گفت. روزی از روزها طوطی هنگام جست‌وخیز شیشه‌های روغن گل را واژگون کرد بقال چون از خانه به دکان آمد و بر جای خود نشست دید لباسش چرب شده است و دکان پر از روغن است برآشفت و چنان بر سر طوطی زد که پرهای سر طوطی ریخت طوطی چند روزی سخن نگفت و بقال از کرده خود سخت پشیمان شد. ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ کآفتاب نعمتم شد زیر میغ دست من بشکسته بودی آن زمان که زدم من بر سر آن خوش‌زبان هر فقیر و درویشی را می‌دید به او صدقه می‌داد و به هر کاری دست می‌زد تا شاید طوطی به حرف آید. بعد از سه روز و سه شب حیران و زار و نومیدوار بر در دکان نشسته بود و هر کار شگفت و غریبی به فکرش می‌رسید می‌کرد تا طوطی را به حرف آورد. در این وقت قلندری سر تراشیده از آنجا گذشت. طوطی چون سر بی موی قلندر را دید ناگهان به سخن درآمده بانگ زد کز چه‌ای کَل¹ با کَلان آمیختی؟ تو مگر از شیشه روغن ریختی؟ از این قیاس طوطی که مرد پشمینه‌پوش را چون خود پنداشته بود همه را خنده گرفت. کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه ماند در نبشتن شیر و شیر گمراهی همه عالم ناشی از قیاس نارواست و کمتر کسی است که از حال واقعی ابدال² حق آگاه باشد. کم نبودند کسانی که دعوی همسری با انبیا و اولیا داشتند با این استدلال که آنها نیز چون ما بشرند³ و همچون ما وابسته به خواب‌وخوراک⁴. آن قدر کور بودند که نمی‌دیدند فرقی بی‌اندازه در میان است. نمی‌دیدند که از دو گونه زنبور که خوراکشان یکی است یکی نیش می‌زند و دیگری عسل می‌دهد؛ نمی‌دیدند که دو گونه آهو اگرچه از گیاه و آبی همسان تغذیه می‌کنند یکی خوراکش به سرگین تبدیل می‌شود و دیگری به مشک ناب؛ نمی‌دیدند که از دو نوع نی اگرچه در یک آب‌وخاک برمی‌آیند یکی چوبی میان‌تهی می‌شود و دیگری انباشته از شکر. صدهزاران این‌چنین اشباه⁵ بین فرقشان هفتاد‌ساله راه بین یکی طعام می‌خورد و این طعام در او پلیدی می‌زاید و دیگری همان طعام را می‌خورد و یکپارچه نور خدا می‌شود یکی می‌خورد و می‌آشامد و این‌همه در وجود او بخل و حسد می‌پرورد و دیگری همان را می‌خورد و می‌آشامد و تمام وجودش آگنده از عشق حق می‌شود. اگر به‌ظاهر بنگری زمین یکسان است؛ اما نقطه‌ای از آن شوره‌زار است و نقطه‌ای دیگر خاک پاک حاصلخیز انسان‌ها نیز ظاهر یکسان دارند؛ اما یکی فرشته پاک است و دیگری دیو و درنده‌خو آب تلخ‌وشیرین هم ظاهر صاف و شفاف دارند؛ اما فقط صاحب ذائقه است که آب گوارا را از آب شور بازمی‌شناسد. ____
1. کچل
2. مولانا عموماً ابدال را نه در معنای اصطلاحی خود نزد صوفیه بلکه به معنی شوریدگان و مجذوبان حق به کار برده است. ابدال در اصطلاح صوفیه یکی از طبقات اولیا و خاصان خداوند است بدین ترتیب اقطاب ائمه اوتاد، ابدال نقباء نجبا که مردم آنان را نمی‌شناسند و به همین جهت «رجال الغیب» نیز خوانده شده‌اند. در وصف ایشان گویند که زمین هیچ‌گاه خالی از آنان نیست و همواره در نگاهداری نظم جهان می‌کوشند و به درماندگان یاری می‌کنند. همچنین رسیدن به مقام ابدال را ظاهراً حاصل مجاهدت و ریاضت می‌دانسته‌اند. سلطان ولد در ابتدا نامه (صفحه ۲۸۴) می‌نویسد: «اولیا را جهت آن ابدال می‌خوانند که از حال و خلق اول مبدل شده‌اند و خلق حق گرفته.»
3. اشاره به پاره‌ای از آیه ۱۰ سوره ابراهیم است که می‌گوید: گفتند: نیستید شما مگر بشری همچون ما.
4. ناظر به مضمون پاره‌ای از آیه ۷ سوره فرقان است که می‌گوید و گفتند: چه بوده است این رسول را که طعام می‌خورد و در بازارها می‌رود؟
5. نظایر
ره‌آورد بهشت (تلگرام) @rahavardebehesht

خب بریم برای نردبان آسمان....

ولی بحث سیاسی خیلی خوبه مثلا یه ساعت تو سر و کله هم میزنیم و آخرش میگیم ما رو چه به سیاست؟😂

یکی از پشت صحنه چند شب پیش گفت با سیاست کار نداشته باش همون ادبیاتت رو بفرست منم بهش گفتم شاهنامه و بوستان و گلستان و قابوسنامه و بیهقی و سیاست‌نامه و نصیحت الملوک و دیوان حافظ و .... رو بنداز توی سطل زباله چون اونا با سیاست زمان خودشون کار داشتن به درد تو نمیخورن

علاوه‌بر پهلوی‌چی خداروشکر پانترک و تجزیه‌طلب هم داریم ظاهرا هردم از این باغ بری می‌رسد😂😂

#سجاد_آیدنلو: ما به زبان محلی و مادری‌مان افتخار می‌کنیم، چنان‌که به زبان ملی‌مان فارسی. همۀ زبان‌های محلی و مادری در پیوند با زبان ملی ارزشمند هستند. اما اگر زبان دست‌مایه‌ی هویت‌سازی و ملت‌سازی بشود اشتباه است. یعنی کردی‌زبانان عزیز ایران، هویت و ملیت و فرهنگ‌شان ایرانی است، اما اگر با استناد به زبان کردی بگویند «ملت کرد» این اشتباه است. کردی‌زبان‌های عزیزِ ما ایرانی هستند؛ چه‌این‌که به‌لحاظ هویتی هیچ تفاوتی میان کردی‌زبان و تبریزی و سنندجی و اصفهانی و شیرازی وجود ندارد. حالا اگر زبان ترکی هم دست‌مایه کسانی بشود و بگویند «ملت ترک» و درپی آن یک تبریزی را از یک اصفهانی و سنندجی و کرد و شیرازی جدا کنند اشتباه است. زیرا زبان‌های مادری در قالب هویت و فرهنگ ایرانی مطرح می‌شوند؛ و این یک نکته‌ی علمی است. اگر کسی مخالف این‌ها است، این نظر شخصی اوست، اما ما نمی‌توانیم نظر شخصی را به‌عنوان بیانیه و گزاره اعلام کنیم. تمامِ اهالی ایران ایرانی‌اند و هویت مشخص و پُرپیشینه ایرانی با زبان ملی ارزشمند فارسی و زبان‌های ارزشمند مادری دارند. یک ملیت، یک فرهنگ و یک هویت به نام ایران و ایرانی. @shahnamehpajohan

Repost from رود
4_5855010812179000121.mp32.90 MB

ولی جدا از شوخی، کتاب شاهنامه و فرهنگ ایران از دکتر خالقی مطلق رو خیلی دوست داشتم همیشه به صورت روزانه حداقل یه مدخل ازش میخونم واقعا ارزش خوندن داره

عادی‌ترین کارکرد مثبت تریاک: بنده دلیل موفقیت گرشاسپ رو بخش سبزرنگ میدونم ولا غیر😂🌚 *کل متن رو بخونید
عادی‌ترین کارکرد مثبت تریاک: بنده دلیل موفقیت گرشاسپ رو بخش سبزرنگ میدونم ولا غیر😂🌚 *کل متن رو بخونید

+1
«معرفی قطعات الحاقی شاهنامه (1)» دکتر جلال خالقی مطلق ایران‌نامه، سال سوم، پاییز 1363، شمارۀ 9، صص 26-53. #مقاله #جلال_خالقی_مطلق #شاهنامه

امروز خیلی جمعه‌تره😂