uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

Kanalga Telegram’da o‘tish

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
340
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+77 kun
+4930 kun
Postlar arxiv
راهنمای جستجوی جدید در گنجور

در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است #بیت 🌾

در این قسمت از شاعرنامه افتخار این رو داشتم که دو غزل از شیخ سعدی رو همراه با دوست و برادر عزیزم جناب علی عبودی بخونم.❤️

+1
🎙 شاعرنامه | سعدی شیرازی سعدی فقط شاعرِ پند و حکمت نبود؛ زندگی پرفرازونشیبی داشت، سفرهای زیادی کرد و تجربه‌هاش از آدم‌ها و جهان، به بخش مهمی از آثارش راه پیدا کرد. در این قسمت با زندگی سعدی، سفرهاش، ارتباطش با خاندان سعد زنگی و ماجرای نوشته‌شدن گلستان آشنا می‌شیم. 🎧 قسمت معرفی سعدی شیرازی #شاعرنامه #سعدی @shaernamehpod

ردّ پای فردوسی‌ در مصیبت‌نامهٔ عطار در مصیبت‌نامهٔ حکیم فریدالدین عطار نیشابوری بیتی آمده است که می‌توان آن را ردّ پای افسانه‌ای از یاد رفته دربارهٔ فردوسی و سرودنِ شاهنامه شمرد، افسانه‌ای که در روزگار عطار معروف بوده و به همین سبب او در ساختی تمثیلی برای ادای مقصودش از آن استفاده کرده است. بیت این است: می نباید شد بحمدلله به زور همچو فردوسی ز بیتی در تنور دکتر شفیعی کدکنی در تعلیقات مصیبت‌نامه این بیت را به افسانهٔ گریختن فردوسی از دست محمود غزنوی مربوط می‌داند (مصیبت‌نامه، ۷۶۰، چ سخن). اما با توجه به بیتِ قبل از این بیت، به گمان من افسانهٔ از یادرفته به فرار فردوسی از چنگِ مامورانِ محمود غزنوی مربوط نیست. بیت قبل چنین است: آب هر معنی چنانم روشن است کانچه خواهم جمله در دست من است این دو بیت باهم راهبر به افسانه‌ٔ ازبین‌رفته است. بنا به ذوق و پسندِ مردم و فهمِ زیبایی‌شناختی، موسیقایی و بلاغی‌شان از نظم فارسی، شاهنامه در اوج است. این قضاوت و سخن‌سنجیِ عامه، در قصه‌ای که در میان مردم رایج بوده، به دیگرمعنی خود مردم آن را ساخته‌اند، بازتاب یافته است. گویا قصه این بوده که فردوسی در تلاش برای خلق این اثر، برای دستیابی به تمرکزی در حد واندازهٔ سرودنِ شاهنامه راه‌ و روشی متفاوت از دیگر شاعران پیش می‌گرفت، او به فراخورِ بزرگیِ کارش، برای خلقِ لحظه‌هایِ این اثر کارهای عجیبی می‌کرد، به درون تنورِ تاریک (و البته خاموش) می‌رفت و آنجا که کسی مزاحمش نمی‌شد، در خلوتِ تک‌نفره و تاریکِ تنور صحنه‌های نبرد را تجسم می‌کرد تا بتواند ماجراها شگرف و شخصیت‌هایِ انسان-ایزدِ روایاتِ اعصارِ کهن را ترسیم کند و به رشتهٔ نظم بکشد. و اما عطار، با توجه به بیت پیش، بنابه سنتی ادبی دارد مفاخره می‌کند و می‌گوید آنچه می‌خواهد بسراید (آب معانی پاکش) چنان برایش آشکار است که لازم نیست مثل فردوسی برود به تنور تا در فضای مزاحم‌ناپذیرِ تنور و تمرکزِ به‌‌دست آمده از تنور فکر کند و شعر بسراید، آب معانی شعر او جاری است. سنت و رسم مفاخرهٔ شاعران کلاسیک فارسی چنین بوده که آنان خود را با بزرگترین شاعر در ادراک گروهی و فهم عمومی مردم مقایسه می‌کردند و می‌کوشیدند از وجه یا وجوهی که مد نظرشان بود، خود را با وی بسنجند و برتر بشمارند. مهری بهفر @shekoftandaraftab

درویشی مُسْتَجاب‌الدَّعوة در بغداد پدید آمد. حَجّاجِ یوسف را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعایِ خیری بر من بکن. گفت: خدایا! جانش بستان. گفت: از بهرِ خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعایِ خیر است تو را و جملهْ مسلمانان را. ای زبردستِ زیردست‌آزار گرم تا کی بماند این بازار؟ به چه کار آیدت جهانداری؟ مردنت بِهْ که مردم‌آزاری

MyPlayListMa - Kheyli Vaghte - Mehrad Hidden Nava.mp39.72 MB

ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها...

Repost from N/a
به مناسبت بزرگداشت حافظ. *شعر دلا نزد کسی بنشین از دیوان شمس مولوی است. وزن #بازفرسته

می‌تونی یک مصرع حافظ رو یک عمر زندگی کنی. محمدرضا شفیعی کدکنی #یکشنبه‌_ها_و_حافظ درسنامه‌هایی دربارهٔ حافظ محمدرضا شفیعی کدکنی لمس کنید.

Repost from N/a
✨
✨

و مرا گفت: میانِ خاموشی و سخن گفتن مغاکی است که در آن گور خرد است و گورستان چیزها. و قال لی: بین النُطقِ و الصُمتِ برزخٌ فیه قبرُ العقلِ و فیه قُبورُ الأشیاء نفری [از مقدمهٔ دفتر شعر «مثل درخت در شب باران»] *مَغاک: گودالی ژرف و‌ عمیق

انکار صوفیان دعوای بزرگان ما چون مولانا و سعدی و حافظ با صوفیان به سبب آموزه های صوفیان نیست زیرا این آموزه با آموزه های عرفانی نزدیک و درآمیخته است؛ دعوا بر سر نهاد صوفیان و خود صوفیان است. صوفیان صاحب خانقاه و مریدان و درآمدهای سرشار بودند و نوعی سلطنت و حکومت داشتند. (حال آنکه عرفان، فردی است و عارف، تنها و ناشناس) و لذا قدرت آنان را به سوی فساد و نیرنگ و زد و بند با حکومت می کشاند. علاوه بر این، باید توجه داشت که صوفی و شیخ و واعظ و زاهد بعد از حمله مغول (یعنی قرون هفت و هشت و نهم) وضع خاصی داشت؛ غرق در فساد و ریا بود. در عصر ایلخانان مغول که مردم ایران در فقر و فاقه به سر می بردند، صوفیان و خانقاه ها از همه نظر تحت حمایت حکومت های جبّار بودند و روزانه بین آنان جیره دولتی پخش می‌شد. بسیاری از بزرگان این دوره به انتقاد از این صوفیان پرداخته‌اند: حمدالله مستوفی در سال ۷۳۰ هجری قمری می نویسد: (اما جماعتی که در این زمان، بر روی روزگار، خود را از مشایخ می شمارند، اغلب چنانند که در حقشان توان گفت: حق سبحانه و تعالی اهل دین و دولت را از شرّ زرق و فریب چنین قوم نگاه دارد و ایشان را و ما را... به برکت اولیای حقیقی، راه راست هدایت کناد. شمس منشی که در دربار شیخ اویس یکی از ممدوحان حافظ بود، می‌نویسد:  (جمعی شیخ نمایان اند که دعوی شیخی کنند و از رسوم شیخی جز نام نداشته باشند و از تعلیم علوم به واسطه عدم استعداد محترز و از صحبت علما به واسطه تشبّه با جهّال و عوام الناس مجتنب و جز طامات فُشارآمیز نگویند... و ملاقات یک عامی جاهل را به سبب تناسب صوری و معنوی از صحبت هزار فاضل کامل و عالم، دوست تر دارند.) عناد حافظ با صوفی و شیخ معروف است؛ بزرگترین و معروفترین صوفی زمان حافظ، شاه نعمت الله ولی است که صاحب قدرت و مکنت و حشمت بوده است و لاف و گزاف بسیار در کرامات و خوارق عادات می زده است. شاه نعمت الله به دنیاداری هم معروف بود. شاه نعمت الله ولی متولد ۷۳۰ حدود یک دهه از حافظ کوچکتر بود اما عمر طولانی داشت و در ۸۳۴ درگذشت. این صوفی را که موسسه فرقه نعمت اللهی است، میتوان نمونه یک صوفی تمام عیار دانست. حافظ به سخره او پرداخته است و این می‌رساند که در باب صوفیان دیگر هم اعتقادی نداشته است. جالب است که بعدها همین صوفیان و متشرّعان که همیشه مورد انتقاد حافظ بودند، حافظ را (مال خود) کردند و اشعار او را مطابق آرا خود معنی گذاری نمودند. اینک غزلی از شاه نعمت الله را که طبق معمول صوفیان، پر از لاف و گزاف و شطح و طامات است با جوابیه طنزآلود حافظ ذکر می کنیم: شاه: ما خاک را به نظر کیمیا کنیم صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم حافظ: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند دردم نهفته به ز طبیبان مدعی باشد که از خزانه غیبم دوا کنند صراحتاً شاه نعمت الله ولی را طبیب مدعی (در تعریض جمع به کار می‌برند) خوانده است. منبع: یادداشت‌های حافظ مولف: استاد سیروس شمیسا نشر: علم صص: ۴۰_۴۲

Repost from N/a
🚨ضروری و مهم: یکی از دغدغه‌های مهم خودم و شما عزیزان، عدم دسترسی برخی از همراهان به دوره به دلیل نداشتن تلگرام یا عدم دسترسی همگانی در زمان قطعی اینترنت بود. دوست و برادر عزیزم جناب امیرمحمد یوسفوند در این باره توضیح می‌دهند: آدرس بنده در تلگرام: @adabiyatabolfazl @rahavardebehesht @abtr7 آدرس بنده در ایتا: @amoozeshadabiatcfu @ab_torkashvand_7 آدرس سایت به زودی در هر دو آدرس قرار داده می‌شود. لطفا ما را دنبال نمایید.❤️

تحفه‌ی امروز که یکی از بهترین روزهای عمرم بود.❤️
+1
تحفه‌ی امروز که یکی از بهترین روزهای عمرم بود.❤️

Ovozli xabar00:37

photo content

خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: نرسیده به درخت، کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می‌آرد، پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی، دو قدم مانده به گل، پای فواره جاوید اساطیر زمین می‌مانی و تو را ترسی شفاف فرا می‌گیرد. در صمیمیت سیال فضا، خش‌خشی می‌شنوی: کودکی می‌بینی رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور و از او می‌پرسی.. خانه دوست کجاست #سهراب_سپهری #شعر