سرزمین بی نقشه
Kanalga Telegram’da o‘tish
intj دوستدارِ نوشتن. دیالوگ، شعر و آهنگ میذارم. آرشیو: https://t.me/Mahdiary_7 کپی نکنید | فرهنگ فوروارد🍀
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
324
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+407 kun
+4030 kun
Postlar arxiv
زود تسلیم شدی، بیآنکه بجنگی.
در را که بستم، به آن حتی دست نزدی؛
و من ماندم، با تمام «نتوانستن»هایت
با تمام درهایی که بستم، اما قفلشان نکردم.
من هم دلم تنگته، هم قهرم باهات
هم دلم شکسته از تو هم هنوز میمیرم برات
قلب منی، هنوز همو غم منی، اما افتادی از چشام
دیگه نمیخوام که باهام حرف بزنی
هنوزم عین بچه هام
من خاطراتم با تورو هر شب مرور میکنم
میمیرم از دوریت ولی حفظ غرور میکنم
این جای خالیت تو دلم با خودتم پر نمیشه
با این همه از تو دلم هنوز دلخور نمیشه
وقتی بقیه میگفتن از دوست نزدیک خوردن با خودم میگفتم حتما تو انتخابش دقت نکردن
بعد دیدم نه ربطی نداره
یه وقتا یه ادمایی یه کارایی انجام میدن که حتی خودشونم باورشون نمیشه
تو موقعیت که قرار بگیرن پیش میاد
+واقعا نمیدونم من باید خودم رو به شما هم اثبات کنم؟
-واقعا نمیدونم وقتی اینهمه دراما داشتم میتونم به شما اعتماد کنم؟
