🐦🔥 𝕽ᏆᎧᎢᏫᏌᏚ 𝕽ᏋᎠ 🏳🌈
Kanalga Telegram’da o‘tish
🌋𝘚𝘩𝘢𝘳𝘭𝘪𝘦 𝘴𝘩𝘢𝘳𝘦𝘴 𝘴𝘩𝘰𝘶𝘵𝘴 ^^ ⋆♪ 💫 𝘛𝘩𝘦𝘺/𝘏𝘦 - 𝘈𝘳𝘪𝘦𝘴 - 𝘐𝘕𝘟𝘑 ✯🎓 🎸 𝘐𝘯 𝘮𝘺 𝘝𝘢𝘮𝘱𝘪𝘳𝘦 𝘓𝘦𝘴𝘵𝘢𝘵 𝘦𝘳𝘢 𝘊𝘦𝘳𝘵𝘪𝘧𝘪𝘦𝘥 𝘋𝘰𝘰𝘮𝘦𝘥 𝘠𝘢𝘰𝘪 𝘠𝘢𝘱𝘱𝘦𝘳🎖 میو؟ @Sharline_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
195
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+430 kun
Postlar arxiv
لستات نیکی رو بیرون میکشه و دور گردنش یه صلیب مینداره و رو به بقیه میگه حالا نمیتونید بهش آسیبی بزنید(دوباره خرافه که ومپایرها نمیتونن به صلیب نزدیک شن). بعد میگه برید خودتون رو توی رود سن بشورید و لباس مرتب بپوشید چون رئیستون دیگه حرفی نداره که بزنه. یکی فریاد میزنه که آرماند نجاتمون بده. آرماند هم بهشون میگه برید. همه کم کم کنار میکشن و میرن. وقتی تنها میشن لستات رو به آرماند میکنه تا صحبت کنن. آرماند بهش میگه هرگز متوجه نمیشی چه چیزی رو اینجا خراب کردی. براش از گذشته و فرزندان تاریکی و قوانین کاون میگه.
لستات اینجا میفهمه که نمیتونه از روی ظاهر جسمانی تشخیص بده کی قویترینه. این زن ممکنه فرزند خونآشامی اون پسربچه باشه! پسر پا میشه و بالاخره شروع به حرف زدن میکنه که بنگرید اینها به رسم فرزندان تاریکی زاده نشدن. برای قسم تاریکی و دعای تاریکی دیره. ملکه به لستات میگه مگنس رازهای ما رو دزدید و بعد موهبتش رو بعد مدتها برای اولینبار به تو داد. قدرتهات رو نشونم بده. پسر فریاد میزنه که باید این دو نفر رو مجازات کنیم و قانون رعایت شه. لستات میگه همهچیزتون بر اساس یک دروغه. ملکه از کارهایی که کرده میپرسه و بعد پسر مشعل بر میداره تا نیکی رو بسوزونه و لستات باهاش درگیر میشه.
لستات همین حین در تلاش بوده که نیکی رو پیدا کنه. اعضای کاون یه پارچهای رو میکشن پایین و لستات نیکی رو میبینه که توی قفس انداختنش و روی گردنش جای سوراخ هست و رنگش پریده و دم مرگه. گبریل لستات رو متوقف میکنه که بیفکر نره سمت نیکی چون اون جمع آتیش آماده کرده بودن. و بعد اعلام میکنن که رئیس اینجاست. لستات علیرغم ندای توی گوشش برمیگرده و به رهبرشون نگاه میکنه. یک زن و یک پسربچه با موهای قرمز-نارنجی. زنی که همراه پسر اومده و شبیه ملکهها لباس پوشیده با بقیه اعضای کاون دربارهی لستات و پیشگویی خودش از آیندهی مگنس صحبت میکنه.
گبریل و لستات رو در نهایت میگیرن و میبرن قبرستان ل اینوسنت. میرن توی مقبرهای که زیر زمینه و راهروهاش با مشعل روشن شده و اونجا لستات ازشون میپرسه شما هم مثل ما هستید و جسمی سالمید پس چرا بین مردهها زندگی میکنید وقتی از خون انسانهای زنده باید تغذیه کنید. اونا عصبی میشن. یکیشون میگه ما به شیطان خدمت میکنیم. تو گناهکاری و از رسوم تاریک طبعیت نمیکنی. بین آدمهای زنده و فانی زندگی میکنی. لستات میگه شما چرا نمیکنید؟ یه سری به فکر فرو میرن و به اتفاقاتی که افتاد و قوانینشون فکر میکنن.
“ 𝕿𝖍𝖊 𝖁𝖆𝖒𝖕𝖎𝖗𝖊 𝕷𝖊𝖘𝖙𝖆𝖙 ”
— Book Yap —
پسر سمتشون میاد و یکهو از پشت سر بهشون حمله میکنه. لستات باهاش درگیر میشه و میزنتش زمین. در بهت پسر از قدرتش و کری خوندنهاش توی ذهن لستات، به جمع بیرون میگه که رئیستون اینجاست و آسیبی ندیده پس شما هم میتونید بیاید. (چون رفته بودن توی کلیسا و طبق خرافات ومپایرها نمیتونن روی خاک مقدس زمین کلیساها که طهارت شده قدم بزنن و نابود میشن) همون لحظه با ضربهای که بهش میخوره از ساختمون بیرون پرت میشه و جمعیت بهش حمله میکنن.
بعدش یکهو یاد مرگ مگنس و سوختنش میافته و حس شکست و بیچارگی لستات رو در بر میگیره. گبریل میگه این حقهی اون موجوده و توی دامش نیوفت. داره با ذهنمون بازی میکنه. لستات یک پسر رو میبینه و خدا خدا میکنه که نیکی باشه اما متوجه موهای موجدار و بلندش میشه. اون پسر نزدیکشون میاد و بهشون میگه تنهاییتون رو من و امثال من درمان میکنیم. دربارهی مگنس از لستات سوال میپرسه. لستات خاطراتش و اتفاقاتی که افتاده رو باهاش به اشتراک میذاره. پسر بهشون میگه باید همراهش برن و از قوانین اونها اطاعت کنن (به عبارتی عضوی از کاون بشن) در اونصورت در امانن. گبریل با طعنه میخنده و میگه دروغ میگی.
