uz
Feedback
𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

𝐧𝐚𝐢𝐯𝐞

Kanalga Telegram’da o‘tish

هنوز مطمئن نیستم. از زندگی، از خودم، از تو. از ما. اینجا "از من" می‌نویسم. _اینجام اگه دلت بود "از خودت" برام بنویسی. https://t.me/HarfChatBot?start=79de261b47f0

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 170
Obunachilar
+1124 soatlar
+827 kunlar
+25130 kunlar
Postlar arxiv
Repost from نیلی‌گون
بعد از اون روز، بخش بزرگی از وجودم تبدیل به غروب جمعه شد.

می‌دونم عزیزم، عقل منم حقیقتی که می‌گی رو خوب می‌دونه ولی دلم رهاش نمی‌کنه.

Repost from ساقی
یه ویدیو دیدم گفت: آدما چیزی رو به تو میدن که خودشون دارن، نه چیزی که در حقیقت تو لایقشی. اگه احساس می‌کنی چیزی که دریافت می‌کنی خیلی کمتر از چیزیه که لایقشی، خودت باید کسی بشی که در حد لیاقتت باهات درست و به اندازه رفتار می‌کنه.

مسئله برنده شدن نیست، مسئله اینه بتونی قهرمان خلق کنی.

ریسک‌ کردن نوعی زنده‌بودن ایجاد می‌کنه.

داشتم به دوستم می‌گفتم: همون‌طور که بعضی عددها بهتره هیچ‌وقت روی ترازو دیده نشه، بعضی تجربه‌ها هم بهتره اصلا وارد زندگی نشه. تو می‌مونی و یه نسخه‌ی جدیدی که حالا نمی‌دونی باهاش قراره چه غلطی بکنی.

وقتی آدم‌ زخمیه‌ خیلی وقت‌ها برای نجات خودش داستان رو جور دیگه‌ای تعریف می‌کنه‌ ولی می‌دونم الان منطق چنان کمکی هم نمی‌کنه‌.

غمت رو نگه‌دار. شاید الان وظیفه‌ت نباشه که نابودش کنی.

تا همیشه بنده‌ی شروع‌های دوباره‌م.

انسان‌ها فقط امنیت‌ نمی‌خوان، گاهی عدم قطعیتِ‌ کنترل شده هم لازم دارن.

شاید اولش فقط یه کار باشه، ولی بعدش مغزت به ریتم کار عادت می‌کنه، بدن توی اون سیستم تنظیم می‌شه و هویت کم‌کم با اون نقش گره می‌خوره‌ و خودِ فرد شروع می‌کنه همون فشار رو ادامه دادن.

انسان‌ها متفاوت نیستن‌ در نوع رنج، متفاوت‌اند در زبان گفتن رنج‌.

رنج انسانی خیلی از تفاوت‌های ظاهری رو بی‌اثر می‌کنه.

همون قلبی که ببشتر درد می‌کشه، بیشتر هم لذت می‌بره.

باختی؟ فدای سرت قلبم این‌بار تلاش کن و بهتر بباز. بباز تا بردت رو به چشم ببینی.

عشق با تموم کردن رابطه از بین نمی‌ره. گاهی آدم با وجود دوست داشتن، می‌ره‌. چون می‌دونه دیگه موندن براش درست نیست و باز هم دوست داره.

بیا بگو بهم من گوش بدم.(خطاب به خودم جلو آیینه)

خیلی وقته حوصله‌ی رابطه‌ی عاطفی، رفاقت و داستان‌ها رو ندارم. چایی بریز و صحبت نکن.

ازش پرسیدم ‌کی عمیقا شرمنده شدی، شرمنده‌ی خودت/دیگران؟ گفت: ‌وقتی زار زار جلو مامانم گریه میکردم و مامانم پا به پای من گریه می‌کرد و گفت تو که میگفتی دوستم داره.

ببین بعد یک عمر پر پر زدن چه جای بدی عاشق هم شدیم.